X
تبلیغات
پان ترک ستیز - پانترکان و فردوسی،پدر خرد و اندیشه
تلاش برای فراخواندن پان ترکیست ها به هویت ایرانی خود که با گمراهی شان آن را فراموش کردند

.................................................................................................................................................

فردوسی بزرگ و بی همتای ایران زمین، در ستایش خاک پدری و مادری اش،ایران بزرگ و جاوید،اینگونه می سراید:

سیاوش منم نه از پریزادگان                  از ایرانم از شهر آزادگان

 که ایران بهشت است یا بوستان          همی بوی مشک آید از بوستان

 سپندارمذ پاسبان تو ( ایران ) باد          ز خرداد روشن روان تو باد

 ندانی که ایران نشست من است        جهان سر به زیر دست من است

هنر نزد ایرانیان است و بس                  ندادند شیر ژیان را به کس

 همه یکدلانند و یزدان شناس               به نیکی ندارند از بد هراس

 دریغ است که ایران ویران شود             کنام شیران و پلنگان شود

همه جای جنگی سواران بدی             نشستن گه شهریاران بدی

 چو ایران نباشد تن من مباد                بر این بوم و بر زنده یک تن مباد

همه روی یکسر به جنگ آوریم             جهان بر بد اندیش تنگ آوریم

 ز بهر بر و بوم و پیوند خویش                زن و کودک وخرد و فرزند خویش

همه سر به تن کشتن دهیم               از آن به که کشور به دشمن دهیم

...................................................................................................................................................

 

فردوسی بزرگ:

فردوسي در سال 329 هجري برابر با 940 ميلادي در روستاي باژ از توابع طوس در خانواده اي از طبقه دهقانان ديده به جهان گشود و در جواني شروع به نظم برخي از داستانهاي قهرماني كرد. در سال 370 هجري برابر با 980 ميلادي زير ديد تيز و مستقيم جاسوس هاي بغداد و غزنين ، تنظيم شاهنامه را آغاز مي كند و به تجزيه و تحليل نيروهاي سياسي بغداد و عناصر ترك داخلي آنها مي پردازد. فردوسي ضمن بيان مفاسد آنها، نه تنها با بغداد و غزنين ، بلكه با عناصر داخلي آنها نيز مي ستيزد و در واقع ، طرح تئوري نظام جانشين عرب و ترك را مي ريزد حداقل آرزوي او اين بود كه تركيبي از اقتدار ساسانيان و ويژگيهاي مثبت سامانيان را در ايران ببيند. چهار عنصر اساسي براي فردوسي ارزشهاي بنيادي و اصلي به شمار مي آيد و او شاهنامه خود را در مربعي قرار داده كه هر ضلع آن بيانگر يكي از اين چهار عنصر است آن عناصر عبارتند از: مليت ايراني ، خردمندي ، عدالت و دين ورزي او هر موضوع و هر حكايتي را برپايه اين چهار عنصر تقسيم مي كند. علاوه بر اين ، شاهنامه ، شناسنامه فرهنگي ما ايرانيان است كه مي كوشد تا به تاخت و تاز ترك هاي متجاوز و امويان و عباسيان ستمگر پاسخ دهد. او ايراني را معادل آزاده مي داند و از ايرانيان با تعبير آزادگان ياد مي كند؛ بدان سبب كه پاسخي به ستمهاي امويان و عباسيان نيز داده باشد؛ چرا كه مدت زمان درازي ، ايرانيان ، (از سوی اعراب)موالي خوانده مي شدند و با آنان همانند انسان هاي درجه دوم رفتار مي شد بنابراين شاهنامه از اين منظر، بيش از آن كه بيان انديشه ها و نيات يك فرد باشد، ارتقاي نگرشي ملي و انساني و يا تعالي بخشيدن نوعي جهانبيني است.   

سي سال بعد يعني در سال 400 هجري برابر با 1010 ميلادي پس از پايان خلق شاهنامه اين اثر گرانبها به سلطان محمود غزنوي نشان داده مي شود. به علت هاي گوناگون كه مهمترينشان اختلاف نژاد و مذهب بود اختلاف دستگاه حكومتي با فردوسي باعث برگشتن فردوسي به طوس و تبرستان شد. استاد بزرگ شعر فارسي در سال 411 هجري برابر با 1020 ميلادي در زادگاه خود بدرود حيات گفت ولي ياد و خاطره اش براي همه دوران در قلب ايرانيان جاودان مانده است.

زبان ، شرح حال انسان هاست اگر زبان را برداريم ، تقريبا چيزي از شخصيت ، عقايد، خاطرات و افكار نظام يافته ما باقي نخواهد ماند. بدون زبان ، موجوديت انسان هم به پايان مي رسد زبان ، ذخيره نمادين انديشه ها، عواطف ، بحران ها، مخالفت ها، نفرت ها، توافق ها، وفاداري ها، افكار قالبي و انگيزه هايي است كه در سوق دادن و تجلي هويت فرهنگي انسانها نقش اساسي دارد.همگان بر اين باورند كه واژه ها در كارگاه انديشه و جهان بيني انديشمندان و روشنفكران هر دوره در هم مي آميزند تا زايش مفاهيم عميق انساني تا ابد تداوم يابد. با وجود اين ، در يك داوري دقيق ، تمايزات غيرقابل كتمان و قوت كلام سخنسراي نام آور ايراني حكيم ابوالقاسم فردوسي با همتايان همعصر خود آشكارا به چشم مي خورد زبان و كلمات برآمده از ذهن فرانگر و تيزبين او، در محدوديت قالبهاي شعري ، تن به اسارت نمي سپارد و ناگزير به گونه شگفت آوري زنده ، ملموس و دورپرواز است فردوسي به علت ضرورت زماني و جو اختناق حاكم در زمان خود، بالاجبار براي بيان مسائل روز: زباني كنايه و اسطوره اي انتخاب كرده است ؛ در حالي كه محتواي مورد بحث او مسائل جاري زمان است بدين اعتبار، فردوسي از معدود افرادي است كه توان به تصوير كشيدن جنايات قدرت سياسي زمان خويش را داشته است .پايان سخن آن كه انگيزه فردوسي از آفريدن شاهنامه مبارزه با استعمار و استثمار سياسي ، اقتصادي و فرهنگي خلفاي عباسي و سلطه اميران ترك بود .(منبع: سایت ایراس)

فردوسی در دیدگاه سراینده گان ایرانی:

تقریبا تمام سرایندگان ایران زمین این بزرگمرد خرد و اندیشه را ستوده اند و با کاوش در آثار آنان می توان این مهم را یافت اما به پاره های(ابیات) سه شاعر بزرگ ایرانی پیرامون فردوسی بزرگ،بسنده می کنیم تا بفهمیم که فردوسی در نظر شاعران ایرانی،همواره بزرگوار و نیک مرد بوده است.

شادروان ملک الشعرای بهار می فرماید :

آنچه كورش كرد و دارا وانچه زرتشت مهين                        زنده گشت از همت فردوسي سحـر آفرين
نام ايــــران رفته بــود از يـاد تا تـازي و تـرك                         تركــتــازي را بــرون راندند لاشـــه از كـمين
اي مبـــارك اوستـــاد? اي شاعـــر والا نژاد                              اي سخنهايت بســوي راستي حبلي متين
با تـــو بد كـــردند و قــدر خدمتت نشناختند                         آزمـــنـــدان بــخيـــل و تاجـــداران ضـنــيــن

انوری در ستایش از فردوسی بزرگ می فرماید :

آفرین بـر روان فــــردوسی                                   آن همایـون همای ِ فـرخنده

او نه استاد بود و ما شاگِرد                               او خــداونــد بود و مـا  بنده

استادشهریار،در دیوان اشعار خود(دیوان اشعار شهریار)،جلد 2، صفحه ی 1118می سراید:

او شاعر قهرمان ما فردوسي است

او را قلم آن كرد كه شمشير نكرد...

او كاخ زبان پارسي كرد بلند ...

او شاعر ايده ‌آل ما فردوسي است

تصوير كند عشق و فداكاري‌ها

والا منشي‌ها و فداكاري‌ها

تصوير كند مفاخر ايران را ...

 

شاهنامه ی جهانی فردوسی،شاهکاری سترگ و ستودنی:

نام کهنتر این کتاب که در دوره ساسانی آن را به این اسم  می خوانده اند خداینامه است. به عبارت دیگر نامه خدایان یا شرح احوال شاهان. اما اینکه چرا چنین شرحی را خدای نامه می گفتند قائل شدن تبار ایزدی و خدائی برای فرمانروایان در عصر پیش از اسلام است. کتیبه پهلوی که بر حاشیه سکه اردشیر بابکان شاه ساسانی  نوشته شده را مثال می آورم. توجه کنید:مزدیسن بغ اردشیر شاهان شاه ایران که نژاد از ایزدان دارد."شاهنامه"، حافظ راستین سنت های ملی و شناسنامه قوم ایرانی است. شاید بی وجود این اثر بزرگ، بسیاری از عناصر مثبت فرهنگ آبا و اجدادی ما در طوفان حوادث تاریخی نابود می شد و اثری از آنها به جای نمی ماند.

گرت زین بد آید، گناه من است                             چنین است و آیین و راه من است

بر این زادم و هم بر این بگذرم                            چنان دان که خاک پی حیدرم

فردوسی با خلق حماسه عظیم خود، فرهنگ ایران را به بهترین روش ممکن از یورش اعراب بایده نشین رهایی بخشید . اهمیت شاهنامه فقط در جنبه ادبی و شاعرانه آن خلاصه نمی شود و پیش از آن که مجموعه ای از داستانهای منظوم باشد، تبارنامه ای است که بیت بیت و حرف به حرف آن ریشه در اعماق آرزوها و خواسته های جمعی، ملتی کهن دارد. ملتی که در همه ادوار تاریخی، نیکی و روشنایی را ستوده و با بدی و ظلمت ستیز داشته است. شاهنامه، منظومه مفصلی است که حدوداً از شصت هزار بیت تشکیل شده است و دارای سه دوره اساطیری، پهلوانی، تاریخی است. فردوسی بر منابع بازمانده کهن، چنان کاخ رفیعی از سخن بنیان می نهد که به قول خودش باد و باران نمی تواند گزندی بدان برساند و گذشت سالیان بر آن تأثیری ندارد. در برخورد با قصه های شاهنامه و دیگر داستانهای اساطیری فقط به ظاهر داستانها نمی توان بسنده کرد. زبان قصه های اساطیری، زبانی آکنده از رمز و سمبل است و بی توجهی به معانی رمزی اساطیر، شکوه و غنای آنها را تا حد قصه های معمولی تنزل می دهد.

حکیم فردوسی خود توصیه می کند که تو هرگز این نوشتار من را دورغ مدان زیرا او می دانست که تمامی نوشتارش برگفته شده از متون کهن پهلوی ساسانی و اوستایی باستانی است :

تو این را دوغ و فسانه مدان           به یکسان روش در زمانه مدان
از او هر چه اندر خورد با خرد                 دگر بر ره رمز معنی برد

شاهنامه روایت نبرد خوبی و بدی است و پهلوانان، جنگجویان این نبرد دائمی در هستی اند.جنگ کاوه و ضحاک ظالم، کین خواهی منوچهر از سلم و تور، مرگ سیاوش به دسیسه سودابه و . . . همه حکایت از این نبرد و ستیز دارند. تفکر فردوسی و اندیشه حاکم بر شاهنامه همیشه مدافع خوبی ها در برابر ظلم و تباهی است. ایران که سرزمین آزادگان محسوب می شود همواره مورد آزار و اذیت همسایگانش قرار می گیرد. زیبایی و شکوه ایران، آن را در معرض مصیبت های گوناگون قرار می دهد و از همین رو پهلوانانش با تمام توان به دفاع از موجودیت این کشور و ارزشهای عمیق انسانی مردمانش بر می خیزند و جان بر سر این کار می نهند. برخی از پهلوانان شاهنامه نمونه های متعالی انسانی هستند که عمر خویش را به تمامی در خدمت همنوعان خویش گذرانده است. پهلوانانی همچون فریدون، سیاوش، کیخسرو، رستم، گودرز و طوس از این دسته اند. شخصیت های دیگری نیز همچون ضحاک و سلم و تور وجودشان آکنده از شرارت و بدخویی و فساد است. آنها مأموران اهریمنند و قصد نابودی و فساد در امور جهان را دارند. قهرمانان شاهنامه با مرگ، ستیزی هماره دارند و این ستیز نه روی گردانی از مرگ است و نه پناه بردن به کنج عافیت، بلکه پهلوان در مواجهه و درگیری با خطرات بزرگ به جنگ مرگ می رود و در حقیقت، زندگی را از آغوش مرگ می دزدد. اغلب داستانهای شاهنامه بی اعتباری دنیا را به یاد خواننده می آورد و او را به بیداری و درس گرفتن از روزگار می خواند ولی در همین حال آنجا که هنگام سخن عاشقانه می رسد فردوسی به سادگی و با شکوه و زیبایی موضوع را می پروراند. نگاهی به پنج گنج نظامی در مقایسه با شاهنامه، این حقیقت را بر ما نمایان تر می کند. در پنج گنج، شاعر عارف که ذهنیتی تغزلی و زبانی نرم و خیال انگیز دارد، در وادی حماسه چنان غریق تصویرسازی و توصیفات تغزلی شده که جای و مقام زبان حماسه را فراموش کرده است حال آنکه که فردوسی حتی در توصیفات تغزلی در شأن زبان حماسه، از تخیل و تصاویر بهره می گیرد و از ازدحام بیهوده تصاویر در زبان حماسی اش پرهیز می کند. ((منبع:همان))

شناسانیدن چند ویژگی شاهنامه ی فردوسی بزرگ:

این نوشته های خرد که در زیر می خوانید،فقط بخشی کوچک از ویژگی های شاهنامه را نمایان می کند و درواقع برای آشنایی کوتاه خوانندگان با اندیشه و ادب فردوسی می باشد.

منبع داستانهای شاهنامه

نخستین کتاب نثر فارسی که به عنوان یک اثر مستقل عرضه شد، شاهنامه ای منثور بود.  این کتاب به دلیل آن که به دستور و سرمایه "ابومنصور توسی" فراهم آمد، به "شاهنامه ابومنصوری" شهرت دارد و تاریخ گذشته ایران به حساب می آید. اصل این کتاب از میان رفته و تنها مقدمه آن که حدود پانزده صفحه می شود در بعضی نسخه های خطی شاهنامه موجود است. علاوه بر این شاهنامه، یک شاهنامه منثور دیگر به نام شاهنامه ابوالموید بلخی وجود داشته که گویا قبل از شاهنامه ابومنصوری تألیف یافته است، اما چون به کلی از میان رفته درباره آن نمی توان اظهارنظر کرد. پس از این دوره در قرن چهارم شاعری به نام دقیقی کار به نظم در آوردن داستانهای ملی ایران را شروع کرد. دقیقی زردشتی بود و در جوانی به شاعری پرداخت. او برخی از امیران چغانی و سامانی را مدح گفت و از آنها جوایز گرانبها دریافت کرد. دقیقی ظاهراً به دستور نوح بن منصور سامانی مأموریت یافت تا شاهنامه ی ابومنصوری را که به نثر بود به نظم در آورد. دقیقی، هزار بیت بیشتر از این شاهنامه را نسروده بود و هنوز جوان بود که کشته شد (حدود 367 یا 369 هـ. ق) و بخش عظیمی از داستانهای شاهنامه ناسروده مانده بود. فردوسی استاد و هشمهری دقیقی کار ناتمام او را دنبال کرد. از این رو می توان بخش نخست شاهنامه را از دقیقی دانست ولی ادامه و بخش بسیاری دیگر از شاهنامه را فردوسی از متون خدای نام ساسانی و نبشته های پهلوی و اوستایی گردآوری نموده است .

خدای نامه

در این کتاب نام پادشاهان سلسله های ایرانی و وقایع زمانهای مختلف را،آمیخته با افسانه ضبط کرده بودند.عناصر تشکیل دهنده خدای نامه عبارت بودند از :

1- داستان ها و اسطوره های کهن هندو ایرانی و اقوام ایرانی که در  آنها شرح اعمال قهرمانان قدیم و کشمکش های قبایل گوناگون و دخالت خدایان به طرفداری از پرستندگان آنان و غیره آمده بوده است و نمونه آنها را در اوستا می یابیم،مانند داستانهای جمشید و ضحاک جنگ های ایرانیان و تورانیان یا تیراندازی آرش و اژدها کشی گرشاسب و ....گهواره این هسته اصلی تاریخ افسانه ای ایرانیان مشرق ایران بزرگ بوده است.

2- در زمان اشکانیان این روایات ،که می توان آنها را روایات کیانی نامید،با روایات مربوط به شاهان و قهرمانان اشکانی در هم آمیخت و بدین گونه می بینیم که گیو و گودرز و میلاد و بیژن به صورت قهرمانانی در خدمت دربار پادشاهان کیانی در می آیند و رقابتهای خاندان های اشکانی  مانند خاندان توس و گودرز در افسانه های کاووس منعکس می گردد.

3- در زمان ساسانیان نیز شرح حال پادشاهان و اعمال قهرمانی آنان افسانه وار به خدای نامه افزوده شد.

در دوران اسلامی خدای نامه با عنوان هایی مانند سیرالملوک یا سیر الملوک الفرس و غیره به عربی ترجمه شد و دست کم می توان به وجود نه ترجمه و اقتباس از خدای نامه به عربی پی برد و این ترجمه ها ماخذ عمده تاریخ نویسان دوره اسلامی مانند طبری و مسعودی و ابن قتیبه و بلاذری و حمزه اصفهانی و ثعالبی و دیگران قرار گرفت.در قرن چهارم هجری بود که ترجمه های خدای نامه و همینطور اصل پهلوی آن مورد استفاده قرار گرفت و از آنجا که بیم نابودی و فراموشی اساطیر و داستانها و این کتاب ایران باستان در میان بود در سال 346 هجری امری بسیار مهم روی داد و آن به نتیجه رسیدن حاصل کوشش چند تن از موبدان و دهقانانی بوده است که به فرمان ابومنصور محمد بن عبدالرزاق امیر توس و سپهسالار خراسان به ترجمه خدای نامه به نثر پارسی دست زده بودند  و حاصل کارشان شاهنامه ابومنصوری خوانده شد.شاعری به اسم دقیقی که محتملا از اهالی توس بوده است آمادگی خود را را برای به شعر در آوردن شاهنامه به ابومنثور اعلام میکند اما دقیقی مدتی بعد از شروع  به سرایش شاهنامه کشته شد.این فردوسی بزرگ بود که با عشقی که به میهن و سرزمین اهورائی ایران داشت کار به نظم کشیدن شاهنامه را که دقیقی آغاز کرده بود ادامه داد.در این راه هم از شاهنامه ابومنصوری هم از متون پهلوی ساسانی،روایات شفاهی و اصل پهلوی خدای نامه بهره برد و با امانتداری کامل در نقل منابع خود سه دهه از عمر خود را با همه مصائب و سختیها در این راه ایثار کرد.

 

 

بخش های اصلی شاهنامه:

 موضوع این شاهکار جاودان، تاریخ ایران قدیم از آغاز تمدن نژاد ایرانی تا انقراض حکومت ساسانیان به دست اعراب است و کلاً به سه دوره اساطیری، پهلوی و تاریخی تقسیم می شود.

دوره اساطیری

این دوره از عهد کیومرث تا ظهور فریدون ادامه دارد. در این عهد از پادشاهانی مانند کیومرث، هوشنگ، تهمورث و جمشید سخن به میان می آید. تمدن ایرانی در این زمان تکوین می یابد. کشف آتش، جدا کرن آهن از سنگ و رشتن و بافتن و کشاورزی کردن و امثال آن در این دوره صورت می گیرد.

در این عهد جنگها غالباً جنگ های داخلی است و جنگ با دیوان و سرکوب کردن آنها بزرگ ترین مشکل این عصر بوده است. (بعضی احتمال داده اند که منظور از دیوان، بومیان فلات ایران بوده اند که با آریایی های مهاجم همواره جنگ و ستیز داشته اند)

در پایان این عهد، ضحاک دشمن پاکی و سمبل بدی به حکومت می نشیند، اما سرانجام پس از هزار سال فریدون به یاری کاوه آهنگر و حمایت مردم او را از میان می برد و دوره جدید آغاز می شود.

دوره پهلوانی

دوره پهلوانی یا حماسی از پادشاهی فریدون شروع می شود. ایرج، منوچهر، نوذر، گرشاسب به ترتیب به پادشاهی می نشیند. جنگهای میان ایران و توران آغاز می شود.

پادشاهی کیانی مانند: کیقباد، کیکاووس، کیخسرو و سپس لهراست و گشتاسب روی کار می آیند. در این عهد دلاورانی مانند: زال، رستم، گودرز، طوس، بیژن، سهراب و امثال آنان ظهور می کنند.

سیاوش پسر کیکاووس به دست افراسیاب کشته می شود و رستم به خونخواهی او به توران زمین می رود و انتقام خون سیاوش را از افراسیاب می گیرد. در زمان پادشاهی گشتاسب، زرتشت پیغمبر ایرانیان ظهور می کند و اسفندیار به دست رستم کشته می شود.

مدتی پس از کشته شدن اسفندیار، رستم نیز به دست برادر خود، شغاد از بین می رود و سیستان به دست بهمن پسر اسفندیار با خاک یکسان می گردد، و با مرگ رستم دوره پهلوانی به پایان می رسد.

دوره تاریخی

این دوره با ظهور بهمن آغاز می شود و پس از بهمن، همای و سپس داراب و دارا پسر داراب به پادشاهی می رسند.

در این زمان اسکندر مقدونی به ایران حمله می کند و دارا را که همان داریوش سوم است می کشد و به جای او بر تخت می نشیند.

پس از اسکندر دوره پادشاهی اشکانیان در ابیاتی چند بیان می گردد و سپس ساسانیان روی کار می آیند و آن گاه حمله عرب پیش می آید و با شکست ایرانیان شاهنامه به پایان می رسد. فردوسی از یورش سپاه تازی به ایران ناخشنود است و به سختی از آن خرده می گیرد و ملت عرب را که به بهانه گسترش اسلام شهرها و روستاها را یکی پس از دیگری ویران میکردند را به باد انتقاد می گیرد . بسیاری از تاریخ نگاران نبشته اند که پیکر پاک فردوسی بزرگ توسط مسلمانان به خاک سپرده نشده است زیرا آنها وی را غیر مسلمان می دانسته اند . به همین جهت وی در خانه و باغ خود و نه در گورستان مسلمان خاک شد . او در نکوهش اعراب بدوی چنین سروده است :

ز شیر شتر خوردن و سوسمار                    عرب را به جایی رسیده است کار

که تخت کیانی کند آروز                         تفو بر تو ای چرخ گردون تفو

یورش سپاه اعراب و نژاد اصلی این قوم از دید فردوسی بزرگ:

  چنین است پرگار چرخ بلند                       که آید بر این پادشاهی گزند ( ساسانی )

از این مار خوار اهرمن چهرگان ( اعراب )              زدانایی و شرم بی بهرگان 

نه گنج و نه نام و نه تخت و نه نژاد              همی داد خواهند گیتی به باد

 

تاسف فردوسی از سرنگونی شاهنشاهی کهن و باستانی ساسانی :

به  ایرانیان  زار  و  گریان  شدم          ز ساسانیان نیز   بریان   شدم

دریغ آن سروتاج وآن تخت و داد          دریغ آن بزرگی و  فر و  نژاد

کزین پس شکست آید  از  تازیان          ستاره نگردد   مگر بر   زیان

برین   سالیان  چار صد   بگذرد          کزین تخمه گیتی  کسی  نسپرد

 

بیان فردوسی پیرامون تلاش های ایرانیان برای حفظ یزدگرد سوم که شوربختانه موفق نشدند :

که من  با  سپاهی  بسختی  درم           به رنج و غم و شوربختی درم

چو گیتی شود تنگ  بر  شهریار          تو گنج و تن وجان گرامی مدار

کز این تخمه ی  نامدار  ارجمند          نماندست   جز   شهر یا ر   بلند

بکوشش مکن هیچ  سستی  بکار         که چون  او  نباشد  دگر شهریار

ز ساسانیان یادگار اوست و بس          کزین پس نبینند ازین تخمه کس

دریغ آن سر و تاج وآن مهرو داد         که خواهد شدن تخم  شاهی  بباد

 

از دید فردوسی بزرگ چون تخت شاهنشاهی ایران که مرکز تمدن و هنر آسیایی بوده است با منبر اعراب بادیه نشین یکی می شود عاقبت کار ملت ایران تیره و تار خواهد شد(خواهشمندم خوب بخوانید و ببینید که چقدر اندیشه های فردوسی به ما وطن دوستان ایرانی نزدیک است) :

چو  با  تخت  منبر  برابر  شود         همه نام "بوبکر"  و  "عمٌر"   شود

تبه  گردد  اين  رنجهای  دراز          شود    ناسزا   شاه  گردن   فراز

نه تخت و نه ديهيم بينی نه شهر         ز اختر  همه  تازيان  راست  بهر

برنجد یکی  دیگری  برخورد          به داد و  به  بخشش  کسی  ننگرد

ز پیمان بگردند و  از  راستی          گرامی   شود   کژی    و   کاستی

پیاده     شود  مردم  جنگجوی          سوار آنکه  لاف  آرد  و  گفتگوی

رباید همی این از آن آن  ازین           ز  نفرین     ندانند     باز    آفرین

نهانی   بتر   زآشکارا     شود            دل  شاهشان    سنگ  خارا  شود

بداندیش گردد  پدر   بر    پسر           پسر بر  پدر    همچنین   چاره گر

شود بنده ی   بی هنر   شهریار            نژاد    و   بزرگی   نیاید   به کار

به گیتی   نماند  کسی  را  وفا             روان  و   زبانها   شود   پر   جفا

ازایران واز ترک و از تازیان             نژادی    پدید    آید    اندر   میان

نه دهقان نه ترک و نه تازی بود          سخن ها  به  کردار    بازی   بود

همه  گنجها  زیر    دامن   نهند              بمیرند و کوشش  به  دشمن  دهند

چنان فاش گردد غم ورنج و شور     که رامش   به  هنگام  بهرام  گور

نه جشن ونه رامش نه کوشش نه کام      همه  چاره  و  تنبل   و ساز دام

زيان کسان از پی سود  خويش         بجويند  و دين   اندر  آرند   پيش

 

فردوسی بزرگ گوشه و کنار شاهنامه سترگ اش برای زنده کردن فرهنگ زرتشت چنین نوشته است :

شود مردمی کیش و آئین ما                       نگیرد خرد خرده بر دین ما

بیاریم آن آب رفته به جوی                         مگر زان بیابیم باز آبروی

 

اندیشه فردوسی بسیار همسو با اندیشه ی زرتشت بزرگوار ( کردار نیک - گفتار نیک - پندار نیک ) است :

بی آزاری و جام می برگزین                           که گوید که نفرین به از آفرین ؟

بخور آنچه داری و اندوه مخور                         که گیتی سپنج است و ما برگذر

میازار کس را از بهر درم                               مکن تا توانی به کس ستم

ز چیز کسان دور کنید دست                              بی آزار باشید و یزدان پرست

مجویید آزار همسایگان                              بویژه بزرگان و پرمایه گان

به پاکی گرائید و نیکی کنید                                 دل و پشت خواهندگان را مشکنید

ز گیتی دو چیز است جاوید و بس                        دگر هر چه باشد نماند به کس

سخن نغز و کردار نیک                                      بماند چنان تا جهان است یک

ز خورشید و ز آب و از باد و خاک                              نگردد تبه نام و گفتار پاک

((منبع:همان))

فردوسی و پانترکیسم:

خوشبختانه، ،به هیچ عنوان نمی توان فردوسی بزرگ را ترک،تازی،اروپایی و از هیچ نژاد دیگری نامید جز نژاد پاک ایرانیان.امروزه پانترکان هم که می ببینند نه می توانند این بزرگمرد را مصادره کنند(وی را ترک بنامند!!!)،ونیز به مشاهده ی  سروده هایی از این نیک مرد که هویت حقیقی  ترکان را می نمایاند،می نشینند،از سر ناچاری منفجر می شوند وچاره ای جز دروغ و توهین و تحقیر و تهمت به وی را سرراه خودنمی بینند.اکنون این توهین ها و تهمت هارا در زیر بررسی می کنیم تا بنگریم که آیا واقعا فردوسی بزرگ،چنین کارها و ویژگی هایی که از سوی پانترکان بیان می شود را در کارنامه ی خود داراست یا خیر؟

ادعاهای پانترکیستان پیرامون فردوسی را در چند بخش باید بررسی کنیم که در این بخش(بخش 1) فقط ادعای زن ستیزی فردو.سی و شاهنامه را نقد می کنیم.

 

- ازمهمترین ادعاهای پانترکان برای تخریب شاهنامه و فردوسی بزرگ،تبلیغات آنان پیرامون «زن ستیز بودن فردوسی» است و هم چنین در تلاش های خود این بزرگوار را ضد زن می شناسانند و با آوردن چند بیت نامعتبر وی را تحقیر کننده ی شخصیت  زن می نامند.

بررسی:نخست ذکر یک نکته مهم است،که پانترکان برای اثبات این ادعای خود یک یا چند پاره را یادمی کنند و آ ن را سندی بر ادعای خود می دانند.برای بیان آن نکته نخست این چند پاره(بیت) را با هم ببینیم:

به اختر كسی دان كه دخترش نیست    چو دختر بود روشن اخترش نیست

چه آموزم به شبستان شاه                 به دانش زنان كی نمایند راه

دل زن همان دیو را هست جای          زگفتار باشند جوینده رای

اگر در نهانی سخن دیگر است             پژوهندهء راز با مادر است

زن و اژدها هر دو در خاك به            جهان پاك از این دو ناپاك به

 

 

 

زنان را ستائی سگان را ستــــای

که یک سگ به از صد زن پـارســای

 

 

پس پــرده هــرکه دختـر بـــود

  اگــر تاجــدار است بد اختــر بــود

 چوزن زاددختر ،دهیدش به گــرگ

  که نامش ضعیف است وننگش بزرگ

 

 

مرا گفت چون دختر آمد پدید

بیایتش اندر زمان سر برید

 

و...

بهرام روشن  ضمیر در پژوهشی به نام زن ستیزی در شاهنامه!!!!می گوید که کسانی که قصد تخریب فردوسی را دارند،با آوردن همین چند بیت،ادعای خودرا اثبات می کنند اما باید دانست که پیرامون شاهکار سترگی چون شاهنامه(که هیچگاه ترکان آن را نخواهند داشت) نمی توان با آوردن فقط چند بیت،یک مسئله را در باره ی آن ثابت نمود.به این کار در دانشِ «منطق» می گویند«تعمیم جز به کل».هیچگاه تعمیم جز به کل در علمِ منطق پذیرفته نیست.پانترکان نیز با نشان دادن چند بیت، در واقع،جزء را به کل(شاهنامه ی سترگ) تعمیم(عمومیت) می دهند و این هیچ گاه پذیرفتنی نیست.اصلا از کجا معلوم این پاره ها (اگرحقیقت داشته باشند،که در ادامه غیر واقعی بودن آنان را اثبات می کنیم) در داستانی از شاهنامه و به نقل از ترکان و تازیان نباشد؟مگر ترکان زن ستیز ی خودرا در صفحات تاریخ نشان نداده اند؟پدیده ی لواط،پدیده ای ترکی است،آیا این عمل شَنیع توجیهی بر زن ستیز بودن آنان نیست؟آیا اگر واقعا شاهنامه دارای زن ستیزی و مفاسد اخلاقی بود چرا جزء سه شاهکار ادبی یونسکو برگزیده شد؟آیا پژوهش!های پانترکان معتبر تر است یا دانشمندان یونسکو؟در زیر بررسی ابیات دروغین یا جعلی شاهنامه را پیرامون زن ستیزی فردوسی بزرگ می خوانید:

[منبع:سایت شورای گسترش زبان فارسی،نوشته ی ابوالفضل خطیبی]

درست است كه به لحاظ كمّي حجم بسيار كمتري از شاهنامه به زنان ـ در مقايسه با مردان ـ اختصاص يافته، ولي نقش برجسته آنان را در بسياري از داستانهاي شاهنامه به هيچ روي نمي‌توان ناديده انگاشت. گردآفريد و گرديه نمونه‌هاي كم‌مانندي از زنان سلحشور و بي‌باكند. فرانك هوشمندانه و فداكارانه پسر خود فريدون را دور از چشم ضحاك و ضحاكيان مي‌پروراند و هموست كه سرانجام با به بند كشيدن ضحاك، ايران را از فرمانروايي ستمگرانه و چند صد ساله او مي‌رهاند. در حالي كه ايرج به دست برادرانش سلم و تور كشته مي‌شود، نسل شاهي ايران از طريق دختر او، ماه‌آفريد به نواده‌اش منوچهر، پسر پشنگ منتقل مي‌شود. در داستانهاي مهيج و دل‌آنگيز عشقي ـ حماسي شاهنامه مانند زال و رودابه، بيژن و منيژه، كيكاوس و سودابه، كتايون و گشتاسب، بهرام‌گور و آزاده، زنان نقشهاي برجسته‌اي ايفاد مي‌كنند. هماي دختر بهمن به پادشاهي ايرانشهر مي‌رسد و تاج شاهي بر سر مي‌نهد.حال پانترکان بی هویت و دارای عقده ی هویت خواهی،بفرمایند در کدامین اثر ترکی!!!!اشعری پیرامون عشق و عاشقی مردان و زنان آمده است؟آن طور که در شاهنامه برای زال و رودابه،رستم و تهمینه و... آمده است؟کسی که از هویت و فرهنگ دیگران خرده می گیرد،خود باید در بساطش چیزی داشته باشد؟آیا ترکان اثری ادبی حتا پیش از 500یا 600 سال پیش دارند که بخواهند پیرامون اثری 1000 ساله عربده ی دروغ سر بدهند؟آه... امان از دست عقده ای بودن.امان ازدست عقده ی فرهنگ و تمدن داشتن.امان از دست عقده ی داشتن اثری ادبی درخور در تاریخ قوم خود!!!!!!!!امان از دست یونجه خوردن.....
در شاهنامه بيتهاي بسياري درتوصيف و ستايش ويژگيهاي ظاهري و معنوي نيكوي زنان آمده است. توصيفهايي از اين دست فراوان به چشم مي‌خورد:

 مانند  آراسته همچو باغ بهار، آرايش روزگار، پري چهره، سرو سهي، ناسفته گوهر، آرام دل، بهشتي روي، بهشت پرنگار، ماه ديدار و...

[براي فهرست مفصلي از اين توصيفها رجوع کنید به: رك. دبيرسياقي، محمد، «چهره زن درشاهنامه فردوسي»، به كوشش ناصر حريري، تهران، 1365 ش، ص 52ـ51.]

 

در اين جستار سر آن ندارم كه به بررسي نقش زن در شاهنامه بپردازم، بلكه مي‌كوشم به بررسي و ارزيابي مهمترين بيتهايي بپردازم كه در آنها در حكمهاي تعميم‌پذيري زن مورد انتقاد يا طعن و هجو قرار گرفته است. اين‌گونه بيتها را به دوسته الحاقي(افزوده شده و غیر اصلی) و اصلي تقسيم كرده‌ايم. در اينجا خواننده شايد بپرسد كه ملاك الحاقي دانستن اين بيتها چيست؟ در پاسخ مي‌گوييم، ملاك اصلي همانا قواعد و ضوابط نسخه ‌شناسي است كه از ملاكهاي ديگر چون سبك‌شناسي وجزء آنها استوارتر و اطمينان‌بخش‌تر است. اين بيتها را از چاپها و تصحيحات مختلف شاهنامه در زير مي‌آوريم و در هر مورد با استناد به دستنويسها نشان مي‌دهيم كه همه آنها سروده كاتبان و شاهنامه‌خواهان است كه طي قرنها كتابت اين كتاب ارجمند بدان الحاق شده‌اند:

اکنون این پاره های زن ستیزانه را بررسی می کنیم:
1) نخست به ارزيابي معروف‌ترين بيت زن‌ستيزانه شاهنامه كه پيشتر ذكر شد مي‌پردازيم:
زن و اژدها هر دو در خاك به
جهان پاك ازين هر دو ناپاك به
اين بيت به داستان سايوش (سياوخش)، شاهزاده پاك نهاد ايراني مربوط مي‌شود كه زنِ پدرش سودابه بدو دل مي‌بازد و او را به سوي خود مي‌خواند؛ اما پس از آنكه با مخالفت سياوش روبرو مي‌شود و از وصل نااميد، نزد شوهرش كيكاوس چنين وانمود مي‌كند كه سياوش قصد دست‌اندازي به او را داشته است. سرانجام به پيشنهاد موبدان سياوش براي اثبات بي‌گناهي خود بايد از آتش بگذرد. هيزم انبوهي گرد مي‌آيد و همه منتظرند كه سياوش از كوه آتش بگذرد:

نهاد هيزم دو كوه بلند
شمارش گذر كرد بر چون و چند
ز دور از دو فرسنگ هر كس بديد
چنين جست بايد بلا را كليد
همي خواست ديدن در راستي
زكار زن آيد همه كاستي
چن اين داستان سر بسر بشنوي
به آيد ترا گر به زن نگروي

[چ. خالقي، ج 2، ص 234، ب 476ـ472]

در برخي از چاپهاي شاهنامه پس از بيتهاي بالا كه بي‌گمان اصلي است و در بخش بعدي درباره آنها بحث خواهيم كرد، دو بيت زير مي‌آيد:

به گيتي بجز پارسا زن مجوي
زن بدكنش خواري آرد به روي
زن و اژدها هر دو در خاك به
جهان پاك ازين هر دو ناپاك به

بيت آخر در 15 دستنويس از كهن‌ترين و معتبرترين دستنويسهاي شاهنامه  (نام و مشخصات همگی در زیر این بخش آمده) كه تصحيح جلال خالقي مطلق براساس آنها استوار است، نيست و در چاپهاي معروف ژول مول و مسكو و حتي بروخيم نيز ديده نمي‌شود. پس اين بيت چگونه معروف خاص و عام شده است؟ تا آنجا كه بنده جستجو كرده است،‌ بيت مذكور در چاپ كلكته (رك. چ وُلرس، ج 2، ص 551، پانوشت 2) و بمبئي (1276 هـ.ق، ص 119، ب 5 از پايين) كه اساس آنها دستنويسهاي متأخر و كم اعتبار شاهنامه بوده، آمده و از همان طريق به برخي از چاپهاي كم ‌اعتبارتر ايران مانند شاهنامه چاپ اميربهادر (ص 110، ب 21) ، شاهنامه‌اي كه انتشارات ايران باستان به يادگار جشن هزارمين سال فردوسي منتشر كرده (ج 1، ص 131، ب 6 از پايين)، چاپ محمد رمضاني (ج 1، ص 432، ب 10679)، چاپ اميركبير (ص 123، ب 35) و چاپ دبير سياقي (ج 2، ص 487، ب 524) راه يافته است.
(2 رستم پس از ذكر دلاوريهاي خود به پدرش زال مي‌گويد:
از افكندن شير شيرمست مرد
همان جستن رزم و دشت نبرد
زنان را از آن نام نايد بلند
كه پيوسته در خوردن و خفتنند
[چ. ژول مول، ج 1، ص 223، ب 59ـ58]

اين دو بيت از ميان 15 دستنويس مبناي تصحيح خالقي (ج 1، ص 333، پانوشت 4) تنها در يك دستنويس اصلي ل و سه دستنويس فرعي ق2، ل3 و ب آمده و قطعاً الحاقي است. گذشته از اين، اين دو بيت كه درچاپ مسكو (ج 2، ص 50، پانوشت 17) نيز الحاقي تشخيص داده شده است، هم به لحاظ لفظ و هم از نظر معني سست ‌اند و تصنعي با يكديگر پيوند يافته‌اند.
3 )رودابه عاشق زال مي‌شود:

چو بگرفت جاي خرد آرزوي
دگرگونه ‌تر شد به آيين و خوي
چه نيكو سخن گفت آن راي زن
ز مردان مكن ياد در پيش زن
دل زن همان ديو را هست جاي
ز گفتار باشند جوينده راي
[چ. ژول مول، ج 1، ص 125، ب 455ـ453]

دو بيت آخر از ميان 15 دستنوس مبناي تصحيح خالقي (ج 1، ص 187، پانوشت 20) تنها در «س، ق، لن، ق2، لي، پ، ب»(=این حروف ،هریک،نشانگر یکی از آن 15 دستنویس کهن شاهنامه است که در زیر این بخش نام و مشخصاتشان را می بینید.) آمده است. اين دو بيت كه از طريق دستنوس پ به چاپ ژول مول راه يافته، در دستنويسهاي كهن و معتبري چون «ف و ل » نيست وطبعاً الحاقي است.

(4  شاه يمن هنگامي كه دخترانش را ـ كه سخت دوست مي‌دارد ـ به ناچار به پسران فريدون به زني مي‌دهد و از جدا شدن از دختران دل آزرده است، مي‌گويد:

به اختر كس آن دان كه دخترش نيست
چو دختر بود روشن اخترش نيست
] ج. مسكو، ج 1، ص 89،ب170]

اين بيت با اينكه از ميان 15 دستنويس مبناي تصحيح خالقي تنها در دو دستنويس اصلي «ق و س2 » نيامده و در غالب دستنويسهاي ديگر مضبوط است، به تشخيص مصححان شوروي مشكوك و به تشخيص خالقي (ج 1، ص 102، پانوشت 26) الحاقي است.هم چنین در بخش بعدی با جلال خالقی مطلق نیز آشنا خواهید شد.

5  )  سوداوه(سودابه) همچنان در كار سياوش دسيسه مي‌كند و با «جادوي ساختن» بدگماني كيكاوس را نسبت به پسرش افزون مي‌كند:

برين داستان زد يكي رهنمون
كه مهري فزون نيست از مهر خون
چو فرزند شايسته آمد پديد
ز مهر زنان دل ببايد بريد
[چ. خالقي، ج 1، ص 239، ب 558ـ557]
در چاپ ژول مول (ج 2، ص 123، ب 603) پس از اين دو بيت كه بي‌گمان اصلي است، بيت زير آمده است:

زبان ديگر و دلْشْ جايي دگر
ازو پاي يابي كه جويي تو سر

از ميان دستنويس مبناي تصحيح خالقي، اين بيت تنها در «ق2، لي، پ، آ، ل3، س2» آمده (ج 1، ص 239) و در نه دستنويس كهن و معتبر ديگر نيست. اين بيت باز هم از طريق دستنويس« پ» به چاپ ژول مول راه يافته است. در دستنويس بي‌تاريخ لنينگراد (در چاپ مسكو با نشان (VI به جاي اين بيت، بيت زير آمده است:

بكاري مكن نيز فرمان زن
كه هرگز نبيني زني راي زن
[چ. مسكو، ج 3، ص 39]

6) هنگامي كه افراسياب از شيفتگي دخترش منيژه به بيژن، دلاور ايراني، آگاهي مي‌يابد و در مي‌يابد كه «ز ايران گزيده ‌ست جفت»:

به دست از مژه خون مژگان برفت
برآشفت و اين داستان باز گفت
كرا از پس پرده دختر بود
اگر تاج دارد بداختر بود
[چ. خالقي، ج 3، ص 323، 236ـ235]

پس از اين دو بيت در چاپ مسكو (ج 5، ص 23، ب 263) بيت زير آمده است:

كرا دختر آيد به جاي پسر
به از گور داماد نايد بدر

اين بيت در هفت دستنويس« ل، س. ق. لي، ل3، و، آ» آمده و در 8 دستنويس ديگر كه كهن‌ترين دستنويس شاهنامه (ف) در رأس آنهاست، نيست و خالقي نيز به درستي آن را الحاقي تشخيص داده است.
 7)  نوش زاد، پسر مسيحي انوشيروان سر به شورش برمي‌دارد و انوشيروان درنامه‌اي به مرزبان مدائن مأموريت مي‌دهد كه شورش را سركوب كند. بدو مي‌نويسد:

سپاهي كه هستند با نوش زاد
كجا سربپيچند چندين ز داد
تو آن را جز از باد و بازي مدان
گزاف زنان بود و راي بدان
[چ. مسكو، ج 8، ص 102، ب 847ـ846]

در مورد مصرع دوم از بيت دوم، مصححان شوروي هنگامي كه از ميان 5 دستنويس مبناي تصحيح خود، ضبط اقدام دستنويسها (ل) را تصحيف شده ديده‌اند (گزاف جهانديده آزي مدان)، ضبط يگانه و كاملاً با مفهوم و ساده قاهره 96 (در چ. مسكو نشان K را به متن برده و ضبطهاي ل و بقيه دستنويسها را به حاشيه رانده‌اند.) اينك از ميان 15 دستنويس مبناي تصحيح خالقي باز هم ضبط مختار مصححان شوروي يگانه است. به وضعيت دستنويسها درباره اين مصرع توجه فرماييد: ل: «گزاف جهانديده آزي مدان»؛ س2 (و نيز و، آ): «گزار جهان‌بين درازي مدار»؛ ك (و نيز ل3): «گزاف جهان بين دراز مدار»؛ ل2 : «نباشد به بازي كسي شهريار»؛ (ق2): «گزاف زنان بود و راي بدان»: لي: «گزاف جهان بي‌درازي مدان»؛ س، ق (نيز لن، پ، لن2، ب): «گزاف جهان‌بين درازي مدان»
در اينجا شايسته است نكته‌اي را درباره تصحيح متن خاطر نشان سازم و آن اينكه، هنگامي ضبط اقدم دستنويسها همراه با برخي دستنويسهاي ديگر تصحيف شده باشد يا غريب نمايد، گزينش ضبط يگانه و كاملاً مفهوم و سرراست يك دستنويس، ممكن است سخت گمراه ‌كننده باشد؛ چنانكه در اين بيت گزينش ضبط يگانه قاهر(796) از سوي مصححان شوروي كه در ميان 15 دستنويس مبناي تصحيح خالقي بعلاوه دو دستنويس ديگر5 سخت تنهاست، خطاي محض است. در نتيجه چنين تصحيحي، مصرع ساخته و پرداخته ی كاتبي زن‌ستيز ، به نام شاعري بزرگ رقم خورده است. چنين مي‌نمايد مصححان شوروي بدين سبب كه دو واژه جهان و بين در دو دستنويس مبناي تصحيح ايشان (لن و لن2) به صورت جهانبين كتابت شده، نتوانسته‌اند صورت درست اين مصرع را تشخيص دهند. صورت درست اين بيت كه در غالب دستنويسها با تفاوتهاي اندكي آمده، چنين است:

تو آن را جز از باد و بازي مدان
گزاف جهان باين (به اين) درازي مدان

انوشيروان به مرزبان مدائن مي‌گويد: تو اين شورش را جدي مگير كه چيزي جز گزاف‌كاريهاي جهان نيست و آن را به اين درازي كه گمان مي‌كني مدان (شورش چونان باد به شتاب مي‌آيد و زماني نخواهد شد كه فرو مي‌نشيند(.
8)

 زنان را ستايي سگان را ستاي
كه يك سگ به از صد زن پارساي

اين بيت زن‌ستيزانه و سخت سخيف به نام فردوسي در امثال و حكم دهخدا (تهران، 1310 ش، ج 2، ص 919، س 25) ضبط شده، ولي آن را در هيچ يك ازچاپهاي شاهنامه نمی توان یافت. چنانچه اين بيت در شاهنامه‌‌اي هم يافت شود، آشكارا پيداست كه جعلي است.
از ديگردلايل الحاقي بودن بیتهايي كه در اين بخش نقل شد، اين است كه چنانچه آنها را از متن حذف كنيم، خللي در سير ماجراها و معني پديد نخواهد آمد. البته ممكن است بيت يا بيتهايي اصلي را نيز از شاهنامه حذف كنيم و خللي در روند داستان و معني متن ظاهر نشود، ولي اين نكته را بايد به خاطر داشت كه شرط اوليه و اساسي اصلي‌ بودن بيتي اين است كه دستنويسها تا چه حد از آن پشتيباني مي‌كنند. حال آنكه بيتهاي منقول در اين بخش نه از تأييد كافي دستنويسها برخوردارند و نه غالب آنها به لحاظ شعري استوار و بعضاً با شعر پرمايه ی فردوسي فرسنگها فاصله دارند.
انگيزه اصلي كاتبان در ذوق آزمايي وسرودن بيتهاي الحاقي اين است كه گمان مي‌كنند شاعر در پاره ‌اي مواضع به اندازه كافي ماجراها راشرح و بسط نداده است. خواننده با نگاهي گذرا به آنچه پيشتر آمد، اين نكته را نيك درمي‌يابد. مثلاً در قسمت يكم، فردوسي پس از شرح دسيسه‌هاي متعدد سوداوه با انتقادي نسبتاً ملايم به خواننده خود گوشزد مي‌كند كه «به آيد ترا گر به زن نگروي»، كه قطعاْ نابكاريهاي متعدد سوداوه منشأ صدور چنين حكم كلي از سوي شاعر است، ولي به واقع فردوسي مي‌‌خواهد بگويد كه نبايد مرداني چون كيكاوس تسليم بي‌چون و چراي دسيسه‌هاي نابكارانه زناني چون سوداوه شوند. در اينجا كاتبي خوش ذوق اين سخن شاعر را ناكافي دانسته و خود پا به ميدان سخنوري گذاشته و با سرودن بيتهايي تند و تيز و سخيف، انتقادي ملايم را به سخناني گزنده و زهرآگين در حق زنان تبديل كرده و به گمان خود حق مطلب را ادا كرده و حق زنان را كف دستشان گذاشته است! در نمونه، فردوسي از زبان افراسياب مي‌گويد: اگر كسي دختر داشته باشد، و   او تاجدار باشد، «بداختر بوَد»، ولي كاتب اين طعن را به جنس زن كافي ندانسته و با بيتي سست مايه گفته است: هم بداختر است و هم بهتر از كور خواستگار نمي‌يابد!
در اينجا بررسي ما در باره بيتهاي الحاقي زن‌ستيزانه در شاهنامه به پايان مي‌رسد.

البته این بدان معنا نیست که مقام زن در شاهنامه کاملا با مقام مرد برابر می باشد،چرا که این مورد حتا در آثار ادبی اروپایی چون داستان های هومر،شکسپیر،و نیز ارباب حلقه ها و...به جشم می خورد و یا در میان ترکان که شوربختانه هیچ اثر ادبی بزرگی ندارند،نیز همین طور.اما احترامات و ارجی که فردوسی به مقام زن می نهد در مقایسه با ادبیات ملل دیگر بی نظیر است.به هرروی پانترکان باید اینگونه دست و پا بزنند تا عقده ی بی هویتی خویش را بگشایند و با توهین به ارزش های فرهنگ های دگر،خودرا همتراز با آنان بشناسانند.امان از عقده ی هویت داشتن!!!

فردوسی بزرگ نیز پاره هایی(ابیاتی) داشته که برای زنان کم تر از مردان،ارزش و احترام قائل باشد،اما باید دانست که در خیلی از این ابیات،فردوسی بزرگ،از قول شاهان و اشخاص شاهنامه این هارا می گوید که اغلب بیانگر گوشزدهایی ست که نتیجه ی حسادت های زنانه،کینه ها و برخی دشمنی ها و احساسات زنانه را باز می تاباند.و هم چنین باید مد نظر داشت که فردوسی از بیش از 1000 سال پیش از ما می زیسته است و این برابر است با زمانی که مقام وحقوق زنان،در هیچ کجای دنیا به مقام مردان نمی رسید.نه در بیزانس،نه در ملوک عرب و نه در آسیا.همین ارزش و احترام به زنان از سوی فردوسی (نسبت به ملل دیگر) برای ما ایرانیان افتخار است.اکنون بهتر می بینم دعایی به درگاه خداوند کنم تا اثری ادبی به قوم موعود پانترکان ببخشد تا به جای توهین و تحقیر ادبیات دیگران،بگویند خود چه دارند؟واقعا وقتی به کامنت های تارنماهای مختلف می نگرم و می بینم که پانترکان بی شرمانه به فردوسی بزرگ توهین و ناسزا می گویند و از ابیاتش علیه خودش استفاده می کنند،با خود می گویم کسی نیست به این ها بگوید که حال شما چه دارید که ما در داشتن آن ناقصیم؟

 

بررسی برخی ابیات شاهنامه ی  فردوسی که جایگاه زنان در شاهنامه را بیش از پیش ارزشمندتر و ارجمند تر می شناساند:

 

چو فرزند را باشد آيين و فر
گرامي به دل بر چه ماده چه نر
[چاپ خالقي، ج 1، ص 103، ب 219]

ز پاكي و از پارسايي زن
كه هم غم گسارست و هم راي زن
[چاپ مسكو، ج 9، ص 171، ب 2747]

در خطبه داستان شورش نوش ‌زاد بر ضد پدرش خسروانوشيروان، آنجا كه مي‌خواهد زن مسيحي او را كه نوش ‌زاد ازوست، توصيف كند، چنين مي‌سرايد:

چنان دان كه چاره نباشد ز جفت
ز پوشيدن و خورد و جاي نهفت
اگر پارسا باشد و راي زن
يك گنج باشد پُر آگنده زن
به ويژه كه باشد به بالا بلند
فرو هشته تا پاي مُشكين كمند
خردمند و هوشيار و با راي و شرم
سخن گفتنش خوب و آواي نرم
برين سان زني داشت پر مايه شاه
به بالاي سرو و به ديدار ماه

در اينجا فردوسي اعلام مي‌كند كه پيش از ورود به داستان مي‌خواهد نظر خودش را درباره زن بگويد كه به نظر نگارنده اين بيتها از بهترين و زيباترين توصيفها درباره زن در سراسر ادبيات فارسي است و در آن زيباييهاي معنوي و ظاهري زن به نيكوترين وجهي بيان شده است. توصيف جذاب و دل‌انگيز ديگري از اين دست را در خطبه داستان بيژن و منيژه مي‌توان يافت كه باز هم بي‌گمان آفريده ذوق سليم و طبع لطيف و ذهن خلاق شاعر است و هيچ ربطي به منبع او ندارد:

شبي چون شبه روي شسته به قير
نه بهرام پيدا نه كيوان نه تير‌…
نه آواي مرغ و نه هرّاي دد
زمانه زبان بسته ازنيك و بد
نبُد هيچ پيدا نشيب از فراز
دلم تنگ شد ز آن درنگ دراز
بدان تنگي اندر بجستم ز جاي
يكي مهربان بودم اندر سراي
خروشيدم و خواستم زو چراغ
بياورد شمع و بيامد به باغ
مي‌آورد و نار و ترنج و بهي
زدوده يكي جام شاهنشهي
مرا گفت شمعت چه بايد همي؟
شب تيره خوابت نيايد همي؟
بپيماي مي تا يكي داستان
ز دفترْت برخوانم از باستان
پر از چاره و مهر و نيرنگ و جنگ
همه از در مرد فرهنگ و سنگ
بدان سروبن گفتم : اي ماه روي
مرا امشب اين داستان بازگوي
مرا گفت: گر چون ز من بشنوي
به شعر آري از دفتر پهلوي
همت گويم و هم پذيرم سپاس
كنون بشنو اي يار نيكي شناس
[چ.خالقي، ج 3، ص 306ـ305]

مشخصات دستنويسها، چاپها و تصحيحاتي از شاهنامه كه در اين مقاله از آنها استفاده شده است، به شرح زير است (هر حرف نماد یک دستنویس است):
دستنويسهاي پانزده‌گانه مبناي تصحيح جلال خالقي مطلق مطلق به ترتيب تاريخ و اعتبار آنها عبارتند از:

 فلورانس 614 (با نشان ف)

 لندن 675 (با نشان ل)

 استانبول 731 (س)

 قاهره 741(ق)

لندن 891 (ل2)

 استانبول 903 (س2)

 لنينگراد 733 (لن)

 قاهره 796 (ق2)

 ليدن 840(لی)

 لندن 841 (ل3)

 پاريس 844 (پ)

 واتيكان 848 (و)

 لنينگراد 849 (لن2)

 آكسفورد 852 (آ)

 برلين 849 (ب)

 براي مشخصات كامل اين دستنويسها، رك. آغاز دفترهاي پنج گانه تصحيح(ویرایش) خالقي مطلق از شاهنامه؛ نيز ظفرنامه حمدالله مستوفي به انضمام شاهنامه ابوالقاسم فردوسي (به تصحيح حمدالله مستوفي)، چاپ عكسي از روي نسخه خطي مورخ 807 هجري در كتابخانه بريتانيا)2833،or) تهران، مركز نشر دانشگاهي، 1377/1999؛ شاهنامه فردوسي همراه با خمسه نظامي، چاپ عكسي از روي نسخه متعلق به مركز دايرةالمعارف بزرگ اسلامي (مربوط به قرن هشتم هجري قمري)، مركز دايرة المعارف بزرگ اسلامي، تهران، 1379.
چاپها و تصحيحات شاهنامه: به كوشش ژول مول، پاريس 1878م؛ به كوشش يوهان وُلرس (فولرس)، با مقابله دو چاپ ژول مول و ماكان،‌ ليدن، 1295ق/ 1878م؛ چاپ سنگي بمبئي، 1276ق، با حواشي ملك الشعراء بهار، به كوشش علي ميرانصاري، تهران، 1380؛ به كوشش محمد رمضاني، تهران، 1312ش؛ از انتشارات ايران باستان به يادگار جشن هزارمين سال فردوسي، تهران، 1312ش؛ براساس چاپ يوهان وُلرس، به كوشش مجتبي مينوي و ديگران، كتابخانه بروخيم، تهران، 1315ـ1313 ش؛ چاپ اميربهادر، به همت وسرمايه كتابفروشي و چاپخانه علي‌اكبر علمي،‌ تهران، 1326ش؛ انتشارات اميركبير، تهران، ج پنجم، 1357 ش؛ به كوشش محمد دبير سياقي، تهران، 1335ش؛ زيرنظر ي.ا. برتلس و ديگران، مسكو، 1971ـ1960م؛ به كوشش جلال خالقي مطلق، نيويورك 1375ـ1366 (1997ـ1988.)

برای مطالعه ی بیشتر به این ادرس بروید: http://www.azargoshnasp.net/famous/ferdowsi/shahnamehabyaatghairraastin.htm

 

هم چنین بخش هایی از ماجرای گرد آفرید و گردیه،دو بانوی جنگاور ایرانی در داستان های شاهنامه را در زیر می بینید که با نبرد با مردان،مردان را به حیرت وا می دارند :

 

درباره «گردیه» خواهر «بهرام چوبین» در جنگ با «خاقان»  چنین میخوانیم:

بدو گردیه گفت کاینک منم/ که بر شیر درنده اسب افکنم

همان خواهر پهلو نامدار / بنیزه در آمد بنزد سوار

یکی نیزه زد بر کمر بند اوی / که بگذاشت حفتان و پیوند اوی

چون از پشت باره در آمد نگون / همه ریگ شد زیر او جوی خون

یلان سینه با آن گزیده سپاه / برانگیخت اسب اندر آن رزمگاه

همه لشکر چین همی برشکست / بسی کشته افکند و چندی بخست

دو فرسنگ لشکر همی شد ز پس / بر اسبان نماندند بسیار کس

سراسر همه دشت شد رود خون / یکی بی سر و دیگری سرنگون

چو پیروز شد سوی ایران کشید / بر شهریار دلیران کشید

بروز چهارم به آموی شد / ندیدی زنی کو جهانجوی شد

سهراب(پسر رستم) که در توران زمین بزرگ شده بود،در نوجوانی با سپاهی از توران به ایران حمله می کند تا پدرش رستم را بیابد ،اما با رسیدن به دروازه های شهر ایران،دختری به نام گرد آفرید جلویش ظاهر می شود و با او به نبرد می پردازد:

کجا نام او بود گردآفرید/ که چون او به جنگ اندرون کس ندید

بپوشید درع سواران جنگ / نبود اندر آن کار جای درنگ

نهان کرد گیسو بزیر زره / بزد بر سر ترگ رومی گره

فرود آمد از دژ بکردار شیر / کمر بر میان باد پای بزیر

به پیش سپاه اندر آمد چون گرد / چو رعد خروشان یکی ویله کرد

که گردان کدامند و جنگ آوران / دلیران و کار آزموده سران

که بر من یکی آزمونرا به جنگ / بگردد بسان دلاور نهنگ

ز جنگ آوران لشکر سرفراز / مر او را نیامد یکی پیش باز

در حین این نبرد ،سهراب ضربه ای به کلاه خود گرد آفرید می زند .و آن رابه زمین می اندازد. با افتادن این کلاه خود،گیسوی گرد آفرید نمایان شده و سهراب متوجه می شود که وی دختر است و فردوسی حیرت اورا چنین معرفی می کند:

بـدانسـت سـهراب کـه دختـر است
ســر مـوی او ار در افســر اســت
شگفت آمدش گفت از ایران سپـاه
چـنـیـن دخـتـــر آیــد بــه آوردگــاه
ســــواران جـنــگی بـه روز نـبـرد
هـمـانـا بـه ایـــــــران درآرنـد گـرد
زنـانـشـان چـنـیـنـنـد ز ایـرانیــــان
چگـونه انـد گـردان و جنگ آوران

« بانو گشنسب» دختر رستم و همسر « گیو» نیز از زنان بیباک و رزمجویی بود که در شاهنامه فردوسی فراوان از او یاد شده است. چنین آمده است که او به اندازه ای زورمند و دلیر بود که کمتر مردی توانایی رویارویی با او را داشته است.
« زربانو» دختر دیگر رستم میباشد که از سواران تیرانداز و جنگجو به شمار می آمده و با رزم دلاورانه خود زال٬ آذربرزین و تخواره را از زندان آزاد کرده است.

آیا این ابیات که عمری هزار ساله دارند،شایسته ی ستایش نیستند؟آیا ترکان چنین ادبیاتی دارند،که پانترکان اینگونه بر فردوسی بزرگ می تازند؟...

جلال خالقی مطلق کیست:

 

 

 

دكتر جلال خالقي مطلق ،بزرگترین ویرایشگر(مصحح)شاهنامه است كه بيش از 36 سال است كه وقت خود را براي تصحيح شاهنامه  گذاشته است.او هم اکنون در آلمان زندگی می کند. اين شاهنامه كه تا كنون شش دفتر آن منتشر شده است و دو جلد ديگر نيز به همراه حواشي و واژه نامه به زودي منتشر  مي‌شود.  

وي در مورد تصحيح شاهنامه معتقد است:« شيوه كار ما اين بوده كه در ابتدا چهل و پنج دستنويس شاهنامه را بررسي كرديم. اين دست نويس ها كه از قرون نهم دهم هجري باقي مانده است. در ميان اين چهل پنج نسخه، پانزده نسخه‌اي كه به تشخيص ما بهترين بوده انتخاب شده‌اند. كار را با استفاده از آنها به اضافه ترجمه عربي بنداري شروع كرديم.  تفاوت اين شيوه تصحيح در اين است كه ما ابتدا دست نويس هاي شاهنامه را بررسي كرديم و به طور اتفاقي يكي از آنها را انتخاب نكرديم. اين انتخاب خودش ده سال زمان برد. بررسي نسخه هايي بر طبق محك‌هاي بررسي كرديم كه ببينم اعتبار دارد يا نه و بعد پانزده نسخه را از ميان اين نسخه ها برگزيديم.»

وي  مزيت ديگري كه در اين تصحيح وجود دارد را در اين مي داند كه :« اختلاف نسخه ها را به صورت كامل حتي اختلاف املا را مورد بررسي داديم و در حواشي نوشتيم. هيچ اختلافي را جدا و به دور نيانداختيم تامنتقدان بتوانند از طريق حواشي اين اختلافات را بررسي كنند. من در پيشگفتار اين تصيح نوشته بودم كه ما روشي  رسيديم كه تصحيح بدون حواشي منتشر كنيم. ما 36 سال وقت صرف كرديم. بيشتر از آن چيزي كه فردوسي صرف كرده بود . البته اگر زمان صرف شده توسط من و همكارانم  محاسبه شود به دو برابر زماني مي‌رسيم كه فردوسي به  شاهنامه  پرداخته است!  »

شاهنامه ای که این بزرگمرد به همراه دستیارانش چاپ کرده اند و درحال اتمام آن هستند،به جرأت،نزدیک ترین شاهنامه به شاهنامه ی اصلی فردوسی است.این شاهنامه برخلاف شاهنامه های  مسکو و بمبئی و... بسیار پژوهیده تر است وکامل ترین و معتبر ترین شاهنامه ی پس از فردوسی است و به هموطنان نیز توصیه می کنم که برای خریدن شاهنامه،در نظر داشته باشند که ویرایش «جلال» خالقی مطلق را بگیرند.

 

 

 

بیا تاجهان را به بدنسپریم......به کوشش همه دست نیکی بریم

نباشد همی نیک و بد پایدار.... همان به که نیکی بود یادگار

همان گنج دینار و کاخ بلند..... نخواهد بدن مرا ترا سودمند

 

 

به نیکی گرای و میازار کس   ...  ره رستگاری همین است و بس

 

 

نکات اخلاقی بالا نمایانگر اوج اندیشه ی نیک وحکمت فردوسی است که در تارنمای فرهنگی خود،نوشتاری پیرامون نکات و سفارشات نیک اخلاقی در شاهنامه ی فردوسی خواهم داشت.شوربختانه این نکات وآثار مثبت تربیتی چیزی ست که پانترکان از آن دوری می گزینند و با آوردن چند بیت ،سعی در تخریب شاهنامه دارند.به هرروی این اثر ادبی سومین اثر برجسته ی یونسکو و چهارمین شاهکار ادبی جهان برگزیده شده است و چاره ای برای پانترکان نمی ماند جز: حسادت کردن و سوختن

 

در این نوشتار فقط ادعای زن ستیز بودن فردوسی و شاهنامه،پاسخ داده شد و ادعاهای دیگری چون نژاد پرست بودن فردوسی و تحقیر نژاد های انیرانی از سوی وی و نیز انتساب منظومه ی یوسف و زلیخا به فردوسی بزرگ در بخش های پسین بررسی خواهد شد.

 

این نوشتار با بررسی چند بیت زن ستیزانه و نیز آوردن چند بیت که مقام ارزشمند زنان در شاهنامه را نشان می دهد،سعی در نشان دادن شکوه و بزرگی شاهنامه و فردوسی و پاسخ دادن به دشمنان فرهنگ ایران زمین داشت، ولی اگر علاقه مند هستید که مطالعات بیشتری پیرامون جایگاه ارزشمند زنان در شاهنامه و عدم زن ستیزی و برعکس،احترام گذاردن به زنان ازسوی فردوسی داشته باشید می توانید به ادرس های زیر بروید که جامع و کامل و با منابع معتبر ،جایگاه ارزشمند زنان در شاهنامه ی فردوسی و ابیات زن ستیزانه ی الحاقی شاهنامه را بررسی کرده است:

 

ادرسهای زیر مربوط به سایت آذرگشنسپ نیست و فقط پیوندی از این سایت به تارنماها و سایت های دیگر است،لطفا کلیک کنید:

 

- معرفی شاهنامه ،شناخت نکاتی مهم پیرامون آن و بررسی ابیات زن ستیزانه ی شاهنامه: http://www.azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/keyvanpasokhbehsulmaziygdr.htm

 

- بررسی ابیات زن ستیزانه ی شاهنامه،به قلم ابوالفضل خطیبی: http://www.azargoshnasp.net/famous/ferdowsi/shahnamehabyaatghairraastin.htm

- زن ستیزی در شاهنامه؟؟!!!!  : http://rouznamak.blogfa.com/post-510.aspx

- گفتگو با دکتر جلال خالقی مطلق: بخش1= http://rouznamak.blogfa.com/post-143.aspx  بخش2= http://rouznamak.blogfa.com/post-146.aspx 

- در ميان همه ي متن هاي ادبي ي فارسي؛ شاهنامه تنها اثري است كه بيشترين ارج را به زنان گذاشته است.

 

- مقاله ای پیرامون آشنایی با شاهنامه پژوهی: بخش 1= http://rouznamak.blogfa.com/post-490.aspx   بخش 2= http://rouznamak.blogfa.com/post-500.aspx

- هم چنین در مقاله ی Dj. Khaleghi-Motlagh, Die Frauen im Schahname, Freiburg, 1971; M. Omidsalar, “Notes on Some Women of the Shahnama” Name-ye Iran-e Bastan, Vol. 1, No. 1, Spring and Summer 2001, pp. 23-48.

با عرضه شواهد متعدد، نقش برجسته برخي زنان شاهنامه بررسي و نظر نولدكه(از دشمنان سرسخت فرهنگ ایران) نقد شده است.

روان پاکت شاد باد و یادت گرامی باد،ای پدرخرد واندیشه ی ایران زمین،تا ایرانی هست تو پاینده و سرافرازهستی.این کوشش خودرا که برای رهاندنت از خودباختگانی بدگوهر،انجام داده ام به روان(روح)پاک و سربلندت تقدیم می کنم.پاینده باشی.پاینده ایران بزرگ.

 

.......................................................................................    

تمام نوشتارهای پیشین مهرداد پانترک ستیز تا به این جا:          

 -   پانترکان و فردوسی، پدر خرد و اندیشه

-    پانترکان و نظامی گنجه ای،سراینده ی همواره پارسی گوی وپارسی خوی

-     پانترکان و کوروش بزرگ،بزرگمرد آریایی

-    اساس زبان ترکی ورد ادعاهای پانترکان درپیوند با این زبان (بخش۱)

-  ترکیه                 

- سرآغاز:آشنایی با پانترکیسم

پاینده ایران

تورج باد ایران بزرگ

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 شهریور1388ساعت 14:58  توسط اشکان معادی خواه  |