تلاش برای فراخواندن پان ترکیست ها به هویت ایرانی خود که با گمراهی شان آن را فراموش کردند

.................................................................................................................................................

فردوسی بزرگ و بی همتای ایران زمین، در ستایش خاک پدری و مادری اش،ایران بزرگ و جاوید،اینگونه می سراید:

سیاوش منم نه از پریزادگان                  از ایرانم از شهر آزادگان

 که ایران بهشت است یا بوستان          همی بوی مشک آید از بوستان

 سپندارمذ پاسبان تو ( ایران ) باد          ز خرداد روشن روان تو باد

 ندانی که ایران نشست من است        جهان سر به زیر دست من است

هنر نزد ایرانیان است و بس                  ندادند شیر ژیان را به کس

 همه یکدلانند و یزدان شناس               به نیکی ندارند از بد هراس

 دریغ است که ایران ویران شود             کنام شیران و پلنگان شود

همه جای جنگی سواران بدی             نشستن گه شهریاران بدی

 چو ایران نباشد تن من مباد                بر این بوم و بر زنده یک تن مباد

همه روی یکسر به جنگ آوریم             جهان بر بد اندیش تنگ آوریم

 ز بهر بر و بوم و پیوند خویش                زن و کودک وخرد و فرزند خویش

همه سر به تن کشتن دهیم               از آن به که کشور به دشمن دهیم

...................................................................................................................................................

 

فردوسی بزرگ:

فردوسي در سال 329 هجري برابر با 940 ميلادي در روستاي باژ از توابع طوس در خانواده اي از طبقه دهقانان ديده به جهان گشود و در جواني شروع به نظم برخي از داستانهاي قهرماني كرد. در سال 370 هجري برابر با 980 ميلادي زير ديد تيز و مستقيم جاسوس هاي بغداد و غزنين ، تنظيم شاهنامه را آغاز مي كند و به تجزيه و تحليل نيروهاي سياسي بغداد و عناصر ترك داخلي آنها مي پردازد. فردوسي ضمن بيان مفاسد آنها، نه تنها با بغداد و غزنين ، بلكه با عناصر داخلي آنها نيز مي ستيزد و در واقع ، طرح تئوري نظام جانشين عرب و ترك را مي ريزد حداقل آرزوي او اين بود كه تركيبي از اقتدار ساسانيان و ويژگيهاي مثبت سامانيان را در ايران ببيند. چهار عنصر اساسي براي فردوسي ارزشهاي بنيادي و اصلي به شمار مي آيد و او شاهنامه خود را در مربعي قرار داده كه هر ضلع آن بيانگر يكي از اين چهار عنصر است آن عناصر عبارتند از: مليت ايراني ، خردمندي ، عدالت و دين ورزي او هر موضوع و هر حكايتي را برپايه اين چهار عنصر تقسيم مي كند. علاوه بر اين ، شاهنامه ، شناسنامه فرهنگي ما ايرانيان است كه مي كوشد تا به تاخت و تاز ترك هاي متجاوز و امويان و عباسيان ستمگر پاسخ دهد. او ايراني را معادل آزاده مي داند و از ايرانيان با تعبير آزادگان ياد مي كند؛ بدان سبب كه پاسخي به ستمهاي امويان و عباسيان نيز داده باشد؛ چرا كه مدت زمان درازي ، ايرانيان ، (از سوی اعراب)موالي خوانده مي شدند و با آنان همانند انسان هاي درجه دوم رفتار مي شد بنابراين شاهنامه از اين منظر، بيش از آن كه بيان انديشه ها و نيات يك فرد باشد، ارتقاي نگرشي ملي و انساني و يا تعالي بخشيدن نوعي جهانبيني است.   

سي سال بعد يعني در سال 400 هجري برابر با 1010 ميلادي پس از پايان خلق شاهنامه اين اثر گرانبها به سلطان محمود غزنوي نشان داده مي شود. به علت هاي گوناگون كه مهمترينشان اختلاف نژاد و مذهب بود اختلاف دستگاه حكومتي با فردوسي باعث برگشتن فردوسي به طوس و تبرستان شد. استاد بزرگ شعر فارسي در سال 411 هجري برابر با 1020 ميلادي در زادگاه خود بدرود حيات گفت ولي ياد و خاطره اش براي همه دوران در قلب ايرانيان جاودان مانده است.

زبان ، شرح حال انسان هاست اگر زبان را برداريم ، تقريبا چيزي از شخصيت ، عقايد، خاطرات و افكار نظام يافته ما باقي نخواهد ماند. بدون زبان ، موجوديت انسان هم به پايان مي رسد زبان ، ذخيره نمادين انديشه ها، عواطف ، بحران ها، مخالفت ها، نفرت ها، توافق ها، وفاداري ها، افكار قالبي و انگيزه هايي است كه در سوق دادن و تجلي هويت فرهنگي انسانها نقش اساسي دارد.همگان بر اين باورند كه واژه ها در كارگاه انديشه و جهان بيني انديشمندان و روشنفكران هر دوره در هم مي آميزند تا زايش مفاهيم عميق انساني تا ابد تداوم يابد. با وجود اين ، در يك داوري دقيق ، تمايزات غيرقابل كتمان و قوت كلام سخنسراي نام آور ايراني حكيم ابوالقاسم فردوسي با همتايان همعصر خود آشكارا به چشم مي خورد زبان و كلمات برآمده از ذهن فرانگر و تيزبين او، در محدوديت قالبهاي شعري ، تن به اسارت نمي سپارد و ناگزير به گونه شگفت آوري زنده ، ملموس و دورپرواز است فردوسي به علت ضرورت زماني و جو اختناق حاكم در زمان خود، بالاجبار براي بيان مسائل روز: زباني كنايه و اسطوره اي انتخاب كرده است ؛ در حالي كه محتواي مورد بحث او مسائل جاري زمان است بدين اعتبار، فردوسي از معدود افرادي است كه توان به تصوير كشيدن جنايات قدرت سياسي زمان خويش را داشته است .پايان سخن آن كه انگيزه فردوسي از آفريدن شاهنامه مبارزه با استعمار و استثمار سياسي ، اقتصادي و فرهنگي خلفاي عباسي و سلطه اميران ترك بود .(منبع: سایت ایراس)

فردوسی در دیدگاه سراینده گان ایرانی:

تقریبا تمام سرایندگان ایران زمین این بزرگمرد خرد و اندیشه را ستوده اند و با کاوش در آثار آنان می توان این مهم را یافت اما به پاره های(ابیات) سه شاعر بزرگ ایرانی پیرامون فردوسی بزرگ،بسنده می کنیم تا بفهمیم که فردوسی در نظر شاعران ایرانی،همواره بزرگوار و نیک مرد بوده است.

شادروان ملک الشعرای بهار می فرماید :

آنچه كورش كرد و دارا وانچه زرتشت مهين                        زنده گشت از همت فردوسي سحـر آفرين
نام ايــــران رفته بــود از يـاد تا تـازي و تـرك                         تركــتــازي را بــرون راندند لاشـــه از كـمين
اي مبـــارك اوستـــاد? اي شاعـــر والا نژاد                              اي سخنهايت بســوي راستي حبلي متين
با تـــو بد كـــردند و قــدر خدمتت نشناختند                         آزمـــنـــدان بــخيـــل و تاجـــداران ضـنــيــن

انوری در ستایش از فردوسی بزرگ می فرماید :

آفرین بـر روان فــــردوسی                                   آن همایـون همای ِ فـرخنده

او نه استاد بود و ما شاگِرد                               او خــداونــد بود و مـا  بنده

استادشهریار،در دیوان اشعار خود(دیوان اشعار شهریار)،جلد 2، صفحه ی 1118می سراید:

او شاعر قهرمان ما فردوسي است

او را قلم آن كرد كه شمشير نكرد...

او كاخ زبان پارسي كرد بلند ...

او شاعر ايده ‌آل ما فردوسي است

تصوير كند عشق و فداكاري‌ها

والا منشي‌ها و فداكاري‌ها

تصوير كند مفاخر ايران را ...

 

شاهنامه ی جهانی فردوسی،شاهکاری سترگ و ستودنی:

نام کهنتر این کتاب که در دوره ساسانی آن را به این اسم  می خوانده اند خداینامه است. به عبارت دیگر نامه خدایان یا شرح احوال شاهان. اما اینکه چرا چنین شرحی را خدای نامه می گفتند قائل شدن تبار ایزدی و خدائی برای فرمانروایان در عصر پیش از اسلام است. کتیبه پهلوی که بر حاشیه سکه اردشیر بابکان شاه ساسانی  نوشته شده را مثال می آورم. توجه کنید:مزدیسن بغ اردشیر شاهان شاه ایران که نژاد از ایزدان دارد."شاهنامه"، حافظ راستین سنت های ملی و شناسنامه قوم ایرانی است. شاید بی وجود این اثر بزرگ، بسیاری از عناصر مثبت فرهنگ آبا و اجدادی ما در طوفان حوادث تاریخی نابود می شد و اثری از آنها به جای نمی ماند.

گرت زین بد آید، گناه من است                             چنین است و آیین و راه من است

بر این زادم و هم بر این بگذرم                            چنان دان که خاک پی حیدرم

فردوسی با خلق حماسه عظیم خود، فرهنگ ایران را به بهترین روش ممکن از یورش اعراب بایده نشین رهایی بخشید . اهمیت شاهنامه فقط در جنبه ادبی و شاعرانه آن خلاصه نمی شود و پیش از آن که مجموعه ای از داستانهای منظوم باشد، تبارنامه ای است که بیت بیت و حرف به حرف آن ریشه در اعماق آرزوها و خواسته های جمعی، ملتی کهن دارد. ملتی که در همه ادوار تاریخی، نیکی و روشنایی را ستوده و با بدی و ظلمت ستیز داشته است. شاهنامه، منظومه مفصلی است که حدوداً از شصت هزار بیت تشکیل شده است و دارای سه دوره اساطیری، پهلوانی، تاریخی است. فردوسی بر منابع بازمانده کهن، چنان کاخ رفیعی از سخن بنیان می نهد که به قول خودش باد و باران نمی تواند گزندی بدان برساند و گذشت سالیان بر آن تأثیری ندارد. در برخورد با قصه های شاهنامه و دیگر داستانهای اساطیری فقط به ظاهر داستانها نمی توان بسنده کرد. زبان قصه های اساطیری، زبانی آکنده از رمز و سمبل است و بی توجهی به معانی رمزی اساطیر، شکوه و غنای آنها را تا حد قصه های معمولی تنزل می دهد.

حکیم فردوسی خود توصیه می کند که تو هرگز این نوشتار من را دورغ مدان زیرا او می دانست که تمامی نوشتارش برگفته شده از متون کهن پهلوی ساسانی و اوستایی باستانی است :

تو این را دوغ و فسانه مدان           به یکسان روش در زمانه مدان
از او هر چه اندر خورد با خرد                 دگر بر ره رمز معنی برد

شاهنامه روایت نبرد خوبی و بدی است و پهلوانان، جنگجویان این نبرد دائمی در هستی اند.جنگ کاوه و ضحاک ظالم، کین خواهی منوچهر از سلم و تور، مرگ سیاوش به دسیسه سودابه و . . . همه حکایت از این نبرد و ستیز دارند. تفکر فردوسی و اندیشه حاکم بر شاهنامه همیشه مدافع خوبی ها در برابر ظلم و تباهی است. ایران که سرزمین آزادگان محسوب می شود همواره مورد آزار و اذیت همسایگانش قرار می گیرد. زیبایی و شکوه ایران، آن را در معرض مصیبت های گوناگون قرار می دهد و از همین رو پهلوانانش با تمام توان به دفاع از موجودیت این کشور و ارزشهای عمیق انسانی مردمانش بر می خیزند و جان بر سر این کار می نهند. برخی از پهلوانان شاهنامه نمونه های متعالی انسانی هستند که عمر خویش را به تمامی در خدمت همنوعان خویش گذرانده است. پهلوانانی همچون فریدون، سیاوش، کیخسرو، رستم، گودرز و طوس از این دسته اند. شخصیت های دیگری نیز همچون ضحاک و سلم و تور وجودشان آکنده از شرارت و بدخویی و فساد است. آنها مأموران اهریمنند و قصد نابودی و فساد در امور جهان را دارند. قهرمانان شاهنامه با مرگ، ستیزی هماره دارند و این ستیز نه روی گردانی از مرگ است و نه پناه بردن به کنج عافیت، بلکه پهلوان در مواجهه و درگیری با خطرات بزرگ به جنگ مرگ می رود و در حقیقت، زندگی را از آغوش مرگ می دزدد. اغلب داستانهای شاهنامه بی اعتباری دنیا را به یاد خواننده می آورد و او را به بیداری و درس گرفتن از روزگار می خواند ولی در همین حال آنجا که هنگام سخن عاشقانه می رسد فردوسی به سادگی و با شکوه و زیبایی موضوع را می پروراند. نگاهی به پنج گنج نظامی در مقایسه با شاهنامه، این حقیقت را بر ما نمایان تر می کند. در پنج گنج، شاعر عارف که ذهنیتی تغزلی و زبانی نرم و خیال انگیز دارد، در وادی حماسه چنان غریق تصویرسازی و توصیفات تغزلی شده که جای و مقام زبان حماسه را فراموش کرده است حال آنکه که فردوسی حتی در توصیفات تغزلی در شأن زبان حماسه، از تخیل و تصاویر بهره می گیرد و از ازدحام بیهوده تصاویر در زبان حماسی اش پرهیز می کند. ((منبع:همان))

شناسانیدن چند ویژگی شاهنامه ی فردوسی بزرگ:

این نوشته های خرد که در زیر می خوانید،فقط بخشی کوچک از ویژگی های شاهنامه را نمایان می کند و درواقع برای آشنایی کوتاه خوانندگان با اندیشه و ادب فردوسی می باشد.

منبع داستانهای شاهنامه

نخستین کتاب نثر فارسی که به عنوان یک اثر مستقل عرضه شد، شاهنامه ای منثور بود.  این کتاب به دلیل آن که به دستور و سرمایه "ابومنصور توسی" فراهم آمد، به "شاهنامه ابومنصوری" شهرت دارد و تاریخ گذشته ایران به حساب می آید. اصل این کتاب از میان رفته و تنها مقدمه آن که حدود پانزده صفحه می شود در بعضی نسخه های خطی شاهنامه موجود است. علاوه بر این شاهنامه، یک شاهنامه منثور دیگر به نام شاهنامه ابوالموید بلخی وجود داشته که گویا قبل از شاهنامه ابومنصوری تألیف یافته است، اما چون به کلی از میان رفته درباره آن نمی توان اظهارنظر کرد. پس از این دوره در قرن چهارم شاعری به نام دقیقی کار به نظم در آوردن داستانهای ملی ایران را شروع کرد. دقیقی زردشتی بود و در جوانی به شاعری پرداخت. او برخی از امیران چغانی و سامانی را مدح گفت و از آنها جوایز گرانبها دریافت کرد. دقیقی ظاهراً به دستور نوح بن منصور سامانی مأموریت یافت تا شاهنامه ی ابومنصوری را که به نثر بود به نظم در آورد. دقیقی، هزار بیت بیشتر از این شاهنامه را نسروده بود و هنوز جوان بود که کشته شد (حدود 367 یا 369 هـ. ق) و بخش عظیمی از داستانهای شاهنامه ناسروده مانده بود. فردوسی استاد و هشمهری دقیقی کار ناتمام او را دنبال کرد. از این رو می توان بخش نخست شاهنامه را از دقیقی دانست ولی ادامه و بخش بسیاری دیگر از شاهنامه را فردوسی از متون خدای نام ساسانی و نبشته های پهلوی و اوستایی گردآوری نموده است .

خدای نامه

در این کتاب نام پادشاهان سلسله های ایرانی و وقایع زمانهای مختلف را،آمیخته با افسانه ضبط کرده بودند.عناصر تشکیل دهنده خدای نامه عبارت بودند از :

1- داستان ها و اسطوره های کهن هندو ایرانی و اقوام ایرانی که در  آنها شرح اعمال قهرمانان قدیم و کشمکش های قبایل گوناگون و دخالت خدایان به طرفداری از پرستندگان آنان و غیره آمده بوده است و نمونه آنها را در اوستا می یابیم،مانند داستانهای جمشید و ضحاک جنگ های ایرانیان و تورانیان یا تیراندازی آرش و اژدها کشی گرشاسب و ....گهواره این هسته اصلی تاریخ افسانه ای ایرانیان مشرق ایران بزرگ بوده است.

2- در زمان اشکانیان این روایات ،که می توان آنها را روایات کیانی نامید،با روایات مربوط به شاهان و قهرمانان اشکانی در هم آمیخت و بدین گونه می بینیم که گیو و گودرز و میلاد و بیژن به صورت قهرمانانی در خدمت دربار پادشاهان کیانی در می آیند و رقابتهای خاندان های اشکانی  مانند خاندان توس و گودرز در افسانه های کاووس منعکس می گردد.

3- در زمان ساسانیان نیز شرح حال پادشاهان و اعمال قهرمانی آنان افسانه وار به خدای نامه افزوده شد.

در دوران اسلامی خدای نامه با عنوان هایی مانند سیرالملوک یا سیر الملوک الفرس و غیره به عربی ترجمه شد و دست کم می توان به وجود نه ترجمه و اقتباس از خدای نامه به عربی پی برد و این ترجمه ها ماخذ عمده تاریخ نویسان دوره اسلامی مانند طبری و مسعودی و ابن قتیبه و بلاذری و حمزه اصفهانی و ثعالبی و دیگران قرار گرفت.در قرن چهارم هجری بود که ترجمه های خدای نامه و همینطور اصل پهلوی آن مورد استفاده قرار گرفت و از آنجا که بیم نابودی و فراموشی اساطیر و داستانها و این کتاب ایران باستان در میان بود در سال 346 هجری امری بسیار مهم روی داد و آن به نتیجه رسیدن حاصل کوشش چند تن از موبدان و دهقانانی بوده است که به فرمان ابومنصور محمد بن عبدالرزاق امیر توس و سپهسالار خراسان به ترجمه خدای نامه به نثر پارسی دست زده بودند  و حاصل کارشان شاهنامه ابومنصوری خوانده شد.شاعری به اسم دقیقی که محتملا از اهالی توس بوده است آمادگی خود را را برای به شعر در آوردن شاهنامه به ابومنثور اعلام میکند اما دقیقی مدتی بعد از شروع  به سرایش شاهنامه کشته شد.این فردوسی بزرگ بود که با عشقی که به میهن و سرزمین اهورائی ایران داشت کار به نظم کشیدن شاهنامه را که دقیقی آغاز کرده بود ادامه داد.در این راه هم از شاهنامه ابومنصوری هم از متون پهلوی ساسانی،روایات شفاهی و اصل پهلوی خدای نامه بهره برد و با امانتداری کامل در نقل منابع خود سه دهه از عمر خود را با همه مصائب و سختیها در این راه ایثار کرد.

 

 

بخش های اصلی شاهنامه:

 موضوع این شاهکار جاودان، تاریخ ایران قدیم از آغاز تمدن نژاد ایرانی تا انقراض حکومت ساسانیان به دست اعراب است و کلاً به سه دوره اساطیری، پهلوی و تاریخی تقسیم می شود.

دوره اساطیری

این دوره از عهد کیومرث تا ظهور فریدون ادامه دارد. در این عهد از پادشاهانی مانند کیومرث، هوشنگ، تهمورث و جمشید سخن به میان می آید. تمدن ایرانی در این زمان تکوین می یابد. کشف آتش، جدا کرن آهن از سنگ و رشتن و بافتن و کشاورزی کردن و امثال آن در این دوره صورت می گیرد.

در این عهد جنگها غالباً جنگ های داخلی است و جنگ با دیوان و سرکوب کردن آنها بزرگ ترین مشکل این عصر بوده است. (بعضی احتمال داده اند که منظور از دیوان، بومیان فلات ایران بوده اند که با آریایی های مهاجم همواره جنگ و ستیز داشته اند)

در پایان این عهد، ضحاک دشمن پاکی و سمبل بدی به حکومت می نشیند، اما سرانجام پس از هزار سال فریدون به یاری کاوه آهنگر و حمایت مردم او را از میان می برد و دوره جدید آغاز می شود.

دوره پهلوانی

دوره پهلوانی یا حماسی از پادشاهی فریدون شروع می شود. ایرج، منوچهر، نوذر، گرشاسب به ترتیب به پادشاهی می نشیند. جنگهای میان ایران و توران آغاز می شود.

پادشاهی کیانی مانند: کیقباد، کیکاووس، کیخسرو و سپس لهراست و گشتاسب روی کار می آیند. در این عهد دلاورانی مانند: زال، رستم، گودرز، طوس، بیژن، سهراب و امثال آنان ظهور می کنند.

سیاوش پسر کیکاووس به دست افراسیاب کشته می شود و رستم به خونخواهی او به توران زمین می رود و انتقام خون سیاوش را از افراسیاب می گیرد. در زمان پادشاهی گشتاسب، زرتشت پیغمبر ایرانیان ظهور می کند و اسفندیار به دست رستم کشته می شود.

مدتی پس از کشته شدن اسفندیار، رستم نیز به دست برادر خود، شغاد از بین می رود و سیستان به دست بهمن پسر اسفندیار با خاک یکسان می گردد، و با مرگ رستم دوره پهلوانی به پایان می رسد.

دوره تاریخی

این دوره با ظهور بهمن آغاز می شود و پس از بهمن، همای و سپس داراب و دارا پسر داراب به پادشاهی می رسند.

در این زمان اسکندر مقدونی به ایران حمله می کند و دارا را که همان داریوش سوم است می کشد و به جای او بر تخت می نشیند.

پس از اسکندر دوره پادشاهی اشکانیان در ابیاتی چند بیان می گردد و سپس ساسانیان روی کار می آیند و آن گاه حمله عرب پیش می آید و با شکست ایرانیان شاهنامه به پایان می رسد. فردوسی از یورش سپاه تازی به ایران ناخشنود است و به سختی از آن خرده می گیرد و ملت عرب را که به بهانه گسترش اسلام شهرها و روستاها را یکی پس از دیگری ویران میکردند را به باد انتقاد می گیرد . بسیاری از تاریخ نگاران نبشته اند که پیکر پاک فردوسی بزرگ توسط مسلمانان به خاک سپرده نشده است زیرا آنها وی را غیر مسلمان می دانسته اند . به همین جهت وی در خانه و باغ خود و نه در گورستان مسلمان خاک شد . او در نکوهش اعراب بدوی چنین سروده است :

ز شیر شتر خوردن و سوسمار                    عرب را به جایی رسیده است کار

که تخت کیانی کند آروز                         تفو بر تو ای چرخ گردون تفو

یورش سپاه اعراب و نژاد اصلی این قوم از دید فردوسی بزرگ:

  چنین است پرگار چرخ بلند                       که آید بر این پادشاهی گزند ( ساسانی )

از این مار خوار اهرمن چهرگان ( اعراب )              زدانایی و شرم بی بهرگان 

نه گنج و نه نام و نه تخت و نه نژاد              همی داد خواهند گیتی به باد

 

تاسف فردوسی از سرنگونی شاهنشاهی کهن و باستانی ساسانی :

به  ایرانیان  زار  و  گریان  شدم          ز ساسانیان نیز   بریان   شدم

دریغ آن سروتاج وآن تخت و داد          دریغ آن بزرگی و  فر و  نژاد

کزین پس شکست آید  از  تازیان          ستاره نگردد   مگر بر   زیان

برین   سالیان  چار صد   بگذرد          کزین تخمه گیتی  کسی  نسپرد

 

بیان فردوسی پیرامون تلاش های ایرانیان برای حفظ یزدگرد سوم که شوربختانه موفق نشدند :

که من  با  سپاهی  بسختی  درم           به رنج و غم و شوربختی درم

چو گیتی شود تنگ  بر  شهریار          تو گنج و تن وجان گرامی مدار

کز این تخمه ی  نامدار  ارجمند          نماندست   جز   شهر یا ر   بلند

بکوشش مکن هیچ  سستی  بکار         که چون  او  نباشد  دگر شهریار

ز ساسانیان یادگار اوست و بس          کزین پس نبینند ازین تخمه کس

دریغ آن سر و تاج وآن مهرو داد         که خواهد شدن تخم  شاهی  بباد

 

از دید فردوسی بزرگ چون تخت شاهنشاهی ایران که مرکز تمدن و هنر آسیایی بوده است با منبر اعراب بادیه نشین یکی می شود عاقبت کار ملت ایران تیره و تار خواهد شد(خواهشمندم خوب بخوانید و ببینید که چقدر اندیشه های فردوسی به ما وطن دوستان ایرانی نزدیک است) :

چو  با  تخت  منبر  برابر  شود         همه نام "بوبکر"  و  "عمٌر"   شود

تبه  گردد  اين  رنجهای  دراز          شود    ناسزا   شاه  گردن   فراز

نه تخت و نه ديهيم بينی نه شهر         ز اختر  همه  تازيان  راست  بهر

برنجد یکی  دیگری  برخورد          به داد و  به  بخشش  کسی  ننگرد

ز پیمان بگردند و  از  راستی          گرامی   شود   کژی    و   کاستی

پیاده     شود  مردم  جنگجوی          سوار آنکه  لاف  آرد  و  گفتگوی

رباید همی این از آن آن  ازین           ز  نفرین     ندانند     باز    آفرین

نهانی   بتر   زآشکارا     شود            دل  شاهشان    سنگ  خارا  شود

بداندیش گردد  پدر   بر    پسر           پسر بر  پدر    همچنین   چاره گر

شود بنده ی   بی هنر   شهریار            نژاد    و   بزرگی   نیاید   به کار

به گیتی   نماند  کسی  را  وفا             روان  و   زبانها   شود   پر   جفا

ازایران واز ترک و از تازیان             نژادی    پدید    آید    اندر   میان

نه دهقان نه ترک و نه تازی بود          سخن ها  به  کردار    بازی   بود

همه  گنجها  زیر    دامن   نهند              بمیرند و کوشش  به  دشمن  دهند

چنان فاش گردد غم ورنج و شور     که رامش   به  هنگام  بهرام  گور

نه جشن ونه رامش نه کوشش نه کام      همه  چاره  و  تنبل   و ساز دام

زيان کسان از پی سود  خويش         بجويند  و دين   اندر  آرند   پيش

 

فردوسی بزرگ گوشه و کنار شاهنامه سترگ اش برای زنده کردن فرهنگ زرتشت چنین نوشته است :

شود مردمی کیش و آئین ما                       نگیرد خرد خرده بر دین ما

بیاریم آن آب رفته به جوی                         مگر زان بیابیم باز آبروی

 

اندیشه فردوسی بسیار همسو با اندیشه ی زرتشت بزرگوار ( کردار نیک - گفتار نیک - پندار نیک ) است :

بی آزاری و جام می برگزین                           که گوید که نفرین به از آفرین ؟

بخور آنچه داری و اندوه مخور                         که گیتی سپنج است و ما برگذر

میازار کس را از بهر درم                               مکن تا توانی به کس ستم

ز چیز کسان دور کنید دست                              بی آزار باشید و یزدان پرست

مجویید آزار همسایگان                              بویژه بزرگان و پرمایه گان

به پاکی گرائید و نیکی کنید                                 دل و پشت خواهندگان را مشکنید

ز گیتی دو چیز است جاوید و بس                        دگر هر چه باشد نماند به کس

سخن نغز و کردار نیک                                      بماند چنان تا جهان است یک

ز خورشید و ز آب و از باد و خاک                              نگردد تبه نام و گفتار پاک

((منبع:همان))

فردوسی و پانترکیسم:

خوشبختانه، ،به هیچ عنوان نمی توان فردوسی بزرگ را ترک،تازی،اروپایی و از هیچ نژاد دیگری نامید جز نژاد پاک ایرانیان.امروزه پانترکان هم که می ببینند نه می توانند این بزرگمرد را مصادره کنند(وی را ترک بنامند!!!)،ونیز به مشاهده ی  سروده هایی از این نیک مرد که هویت حقیقی  ترکان را می نمایاند،می نشینند،از سر ناچاری منفجر می شوند وچاره ای جز دروغ و توهین و تحقیر و تهمت به وی را سرراه خودنمی بینند.اکنون این توهین ها و تهمت هارا در زیر بررسی می کنیم تا بنگریم که آیا واقعا فردوسی بزرگ،چنین کارها و ویژگی هایی که از سوی پانترکان بیان می شود را در کارنامه ی خود داراست یا خیر؟

ادعاهای پانترکیستان پیرامون فردوسی را در چند بخش باید بررسی کنیم که در این بخش(بخش 1) فقط ادعای زن ستیزی فردو.سی و شاهنامه را نقد می کنیم.

 

- ازمهمترین ادعاهای پانترکان برای تخریب شاهنامه و فردوسی بزرگ،تبلیغات آنان پیرامون «زن ستیز بودن فردوسی» است و هم چنین در تلاش های خود این بزرگوار را ضد زن می شناسانند و با آوردن چند بیت نامعتبر وی را تحقیر کننده ی شخصیت  زن می نامند.

بررسی:نخست ذکر یک نکته مهم است،که پانترکان برای اثبات این ادعای خود یک یا چند پاره را یادمی کنند و آ ن را سندی بر ادعای خود می دانند.برای بیان آن نکته نخست این چند پاره(بیت) را با هم ببینیم:

به اختر كسی دان كه دخترش نیست    چو دختر بود روشن اخترش نیست

چه آموزم به شبستان شاه                 به دانش زنان كی نمایند راه

دل زن همان دیو را هست جای          زگفتار باشند جوینده رای

اگر در نهانی سخن دیگر است             پژوهندهء راز با مادر است

زن و اژدها هر دو در خاك به            جهان پاك از این دو ناپاك به

 

 

 

زنان را ستائی سگان را ستــــای

که یک سگ به از صد زن پـارســای

 

 

پس پــرده هــرکه دختـر بـــود

  اگــر تاجــدار است بد اختــر بــود

 چوزن زاددختر ،دهیدش به گــرگ

  که نامش ضعیف است وننگش بزرگ

 

 

مرا گفت چون دختر آمد پدید

بیایتش اندر زمان سر برید

 

و...

بهرام روشن  ضمیر در پژوهشی به نام زن ستیزی در شاهنامه!!!!می گوید که کسانی که قصد تخریب فردوسی را دارند،با آوردن همین چند بیت،ادعای خودرا اثبات می کنند اما باید دانست که پیرامون شاهکار سترگی چون شاهنامه(که هیچگاه ترکان آن را نخواهند داشت) نمی توان با آوردن فقط چند بیت،یک مسئله را در باره ی آن ثابت نمود.به این کار در دانشِ «منطق» می گویند«تعمیم جز به کل».هیچگاه تعمیم جز به کل در علمِ منطق پذیرفته نیست.پانترکان نیز با نشان دادن چند بیت، در واقع،جزء را به کل(شاهنامه ی سترگ) تعمیم(عمومیت) می دهند و این هیچ گاه پذیرفتنی نیست.اصلا از کجا معلوم این پاره ها (اگرحقیقت داشته باشند،که در ادامه غیر واقعی بودن آنان را اثبات می کنیم) در داستانی از شاهنامه و به نقل از ترکان و تازیان نباشد؟مگر ترکان زن ستیز ی خودرا در صفحات تاریخ نشان نداده اند؟پدیده ی لواط،پدیده ای ترکی است،آیا این عمل شَنیع توجیهی بر زن ستیز بودن آنان نیست؟آیا اگر واقعا شاهنامه دارای زن ستیزی و مفاسد اخلاقی بود چرا جزء سه شاهکار ادبی یونسکو برگزیده شد؟آیا پژوهش!های پانترکان معتبر تر است یا دانشمندان یونسکو؟در زیر بررسی ابیات دروغین یا جعلی شاهنامه را پیرامون زن ستیزی فردوسی بزرگ می خوانید:

[منبع:سایت شورای گسترش زبان فارسی،نوشته ی ابوالفضل خطیبی]

درست است كه به لحاظ كمّي حجم بسيار كمتري از شاهنامه به زنان ـ در مقايسه با مردان ـ اختصاص يافته، ولي نقش برجسته آنان را در بسياري از داستانهاي شاهنامه به هيچ روي نمي‌توان ناديده انگاشت. گردآفريد و گرديه نمونه‌هاي كم‌مانندي از زنان سلحشور و بي‌باكند. فرانك هوشمندانه و فداكارانه پسر خود فريدون را دور از چشم ضحاك و ضحاكيان مي‌پروراند و هموست كه سرانجام با به بند كشيدن ضحاك، ايران را از فرمانروايي ستمگرانه و چند صد ساله او مي‌رهاند. در حالي كه ايرج به دست برادرانش سلم و تور كشته مي‌شود، نسل شاهي ايران از طريق دختر او، ماه‌آفريد به نواده‌اش منوچهر، پسر پشنگ منتقل مي‌شود. در داستانهاي مهيج و دل‌آنگيز عشقي ـ حماسي شاهنامه مانند زال و رودابه، بيژن و منيژه، كيكاوس و سودابه، كتايون و گشتاسب، بهرام‌گور و آزاده، زنان نقشهاي برجسته‌اي ايفاد مي‌كنند. هماي دختر بهمن به پادشاهي ايرانشهر مي‌رسد و تاج شاهي بر سر مي‌نهد.حال پانترکان بی هویت و دارای عقده ی هویت خواهی،بفرمایند در کدامین اثر ترکی!!!!اشعری پیرامون عشق و عاشقی مردان و زنان آمده است؟آن طور که در شاهنامه برای زال و رودابه،رستم و تهمینه و... آمده است؟کسی که از هویت و فرهنگ دیگران خرده می گیرد،خود باید در بساطش چیزی داشته باشد؟آیا ترکان اثری ادبی حتا پیش از 500یا 600 سال پیش دارند که بخواهند پیرامون اثری 1000 ساله عربده ی دروغ سر بدهند؟آه... امان از دست عقده ای بودن.امان ازدست عقده ی فرهنگ و تمدن داشتن.امان از دست عقده ی داشتن اثری ادبی درخور در تاریخ قوم خود!!!!!!!!امان از دست یونجه خوردن.....
در شاهنامه بيتهاي بسياري درتوصيف و ستايش ويژگيهاي ظاهري و معنوي نيكوي زنان آمده است. توصيفهايي از اين دست فراوان به چشم مي‌خورد:

 مانند  آراسته همچو باغ بهار، آرايش روزگار، پري چهره، سرو سهي، ناسفته گوهر، آرام دل، بهشتي روي، بهشت پرنگار، ماه ديدار و...

[براي فهرست مفصلي از اين توصيفها رجوع کنید به: رك. دبيرسياقي، محمد، «چهره زن درشاهنامه فردوسي»، به كوشش ناصر حريري، تهران، 1365 ش، ص 52ـ51.]

 

در اين جستار سر آن ندارم كه به بررسي نقش زن در شاهنامه بپردازم، بلكه مي‌كوشم به بررسي و ارزيابي مهمترين بيتهايي بپردازم كه در آنها در حكمهاي تعميم‌پذيري زن مورد انتقاد يا طعن و هجو قرار گرفته است. اين‌گونه بيتها را به دوسته الحاقي(افزوده شده و غیر اصلی) و اصلي تقسيم كرده‌ايم. در اينجا خواننده شايد بپرسد كه ملاك الحاقي دانستن اين بيتها چيست؟ در پاسخ مي‌گوييم، ملاك اصلي همانا قواعد و ضوابط نسخه ‌شناسي است كه از ملاكهاي ديگر چون سبك‌شناسي وجزء آنها استوارتر و اطمينان‌بخش‌تر است. اين بيتها را از چاپها و تصحيحات مختلف شاهنامه در زير مي‌آوريم و در هر مورد با استناد به دستنويسها نشان مي‌دهيم كه همه آنها سروده كاتبان و شاهنامه‌خواهان است كه طي قرنها كتابت اين كتاب ارجمند بدان الحاق شده‌اند:

اکنون این پاره های زن ستیزانه را بررسی می کنیم:
1) نخست به ارزيابي معروف‌ترين بيت زن‌ستيزانه شاهنامه كه پيشتر ذكر شد مي‌پردازيم:
زن و اژدها هر دو در خاك به
جهان پاك ازين هر دو ناپاك به
اين بيت به داستان سايوش (سياوخش)، شاهزاده پاك نهاد ايراني مربوط مي‌شود كه زنِ پدرش سودابه بدو دل مي‌بازد و او را به سوي خود مي‌خواند؛ اما پس از آنكه با مخالفت سياوش روبرو مي‌شود و از وصل نااميد، نزد شوهرش كيكاوس چنين وانمود مي‌كند كه سياوش قصد دست‌اندازي به او را داشته است. سرانجام به پيشنهاد موبدان سياوش براي اثبات بي‌گناهي خود بايد از آتش بگذرد. هيزم انبوهي گرد مي‌آيد و همه منتظرند كه سياوش از كوه آتش بگذرد:

نهاد هيزم دو كوه بلند
شمارش گذر كرد بر چون و چند
ز دور از دو فرسنگ هر كس بديد
چنين جست بايد بلا را كليد
همي خواست ديدن در راستي
زكار زن آيد همه كاستي
چن اين داستان سر بسر بشنوي
به آيد ترا گر به زن نگروي

[چ. خالقي، ج 2، ص 234، ب 476ـ472]

در برخي از چاپهاي شاهنامه پس از بيتهاي بالا كه بي‌گمان اصلي است و در بخش بعدي درباره آنها بحث خواهيم كرد، دو بيت زير مي‌آيد:

به گيتي بجز پارسا زن مجوي
زن بدكنش خواري آرد به روي
زن و اژدها هر دو در خاك به
جهان پاك ازين هر دو ناپاك به

بيت آخر در 15 دستنويس از كهن‌ترين و معتبرترين دستنويسهاي شاهنامه  (نام و مشخصات همگی در زیر این بخش آمده) كه تصحيح جلال خالقي مطلق براساس آنها استوار است، نيست و در چاپهاي معروف ژول مول و مسكو و حتي بروخيم نيز ديده نمي‌شود. پس اين بيت چگونه معروف خاص و عام شده است؟ تا آنجا كه بنده جستجو كرده است،‌ بيت مذكور در چاپ كلكته (رك. چ وُلرس، ج 2، ص 551، پانوشت 2) و بمبئي (1276 هـ.ق، ص 119، ب 5 از پايين) كه اساس آنها دستنويسهاي متأخر و كم اعتبار شاهنامه بوده، آمده و از همان طريق به برخي از چاپهاي كم ‌اعتبارتر ايران مانند شاهنامه چاپ اميربهادر (ص 110، ب 21) ، شاهنامه‌اي كه انتشارات ايران باستان به يادگار جشن هزارمين سال فردوسي منتشر كرده (ج 1، ص 131، ب 6 از پايين)، چاپ محمد رمضاني (ج 1، ص 432، ب 10679)، چاپ اميركبير (ص 123، ب 35) و چاپ دبير سياقي (ج 2، ص 487، ب 524) راه يافته است.
(2 رستم پس از ذكر دلاوريهاي خود به پدرش زال مي‌گويد:
از افكندن شير شيرمست مرد
همان جستن رزم و دشت نبرد
زنان را از آن نام نايد بلند
كه پيوسته در خوردن و خفتنند
[چ. ژول مول، ج 1، ص 223، ب 59ـ58]

اين دو بيت از ميان 15 دستنويس مبناي تصحيح خالقي (ج 1، ص 333، پانوشت 4) تنها در يك دستنويس اصلي ل و سه دستنويس فرعي ق2، ل3 و ب آمده و قطعاً الحاقي است. گذشته از اين، اين دو بيت كه درچاپ مسكو (ج 2، ص 50، پانوشت 17) نيز الحاقي تشخيص داده شده است، هم به لحاظ لفظ و هم از نظر معني سست ‌اند و تصنعي با يكديگر پيوند يافته‌اند.
3 )رودابه عاشق زال مي‌شود:

چو بگرفت جاي خرد آرزوي
دگرگونه ‌تر شد به آيين و خوي
چه نيكو سخن گفت آن راي زن
ز مردان مكن ياد در پيش زن
دل زن همان ديو را هست جاي
ز گفتار باشند جوينده راي
[چ. ژول مول، ج 1، ص 125، ب 455ـ453]

دو بيت آخر از ميان 15 دستنوس مبناي تصحيح خالقي (ج 1، ص 187، پانوشت 20) تنها در «س، ق، لن، ق2، لي، پ، ب»(=این حروف ،هریک،نشانگر یکی از آن 15 دستنویس کهن شاهنامه است که در زیر این بخش نام و مشخصاتشان را می بینید.) آمده است. اين دو بيت كه از طريق دستنوس پ به چاپ ژول مول راه يافته، در دستنويسهاي كهن و معتبري چون «ف و ل » نيست وطبعاً الحاقي است.

(4  شاه يمن هنگامي كه دخترانش را ـ كه سخت دوست مي‌دارد ـ به ناچار به پسران فريدون به زني مي‌دهد و از جدا شدن از دختران دل آزرده است، مي‌گويد:

به اختر كس آن دان كه دخترش نيست
چو دختر بود روشن اخترش نيست
] ج. مسكو، ج 1، ص 89،ب170]

اين بيت با اينكه از ميان 15 دستنويس مبناي تصحيح خالقي تنها در دو دستنويس اصلي «ق و س2 » نيامده و در غالب دستنويسهاي ديگر مضبوط است، به تشخيص مصححان شوروي مشكوك و به تشخيص خالقي (ج 1، ص 102، پانوشت 26) الحاقي است.هم چنین در بخش بعدی با جلال خالقی مطلق نیز آشنا خواهید شد.

5  )  سوداوه(سودابه) همچنان در كار سياوش دسيسه مي‌كند و با «جادوي ساختن» بدگماني كيكاوس را نسبت به پسرش افزون مي‌كند:

برين داستان زد يكي رهنمون
كه مهري فزون نيست از مهر خون
چو فرزند شايسته آمد پديد
ز مهر زنان دل ببايد بريد
[چ. خالقي، ج 1، ص 239، ب 558ـ557]
در چاپ ژول مول (ج 2، ص 123، ب 603) پس از اين دو بيت كه بي‌گمان اصلي است، بيت زير آمده است:

زبان ديگر و دلْشْ جايي دگر
ازو پاي يابي كه جويي تو سر

از ميان دستنويس مبناي تصحيح خالقي، اين بيت تنها در «ق2، لي، پ، آ، ل3، س2» آمده (ج 1، ص 239) و در نه دستنويس كهن و معتبر ديگر نيست. اين بيت باز هم از طريق دستنويس« پ» به چاپ ژول مول راه يافته است. در دستنويس بي‌تاريخ لنينگراد (در چاپ مسكو با نشان (VI به جاي اين بيت، بيت زير آمده است:

بكاري مكن نيز فرمان زن
كه هرگز نبيني زني راي زن
[چ. مسكو، ج 3، ص 39]

6) هنگامي كه افراسياب از شيفتگي دخترش منيژه به بيژن، دلاور ايراني، آگاهي مي‌يابد و در مي‌يابد كه «ز ايران گزيده ‌ست جفت»:

به دست از مژه خون مژگان برفت
برآشفت و اين داستان باز گفت
كرا از پس پرده دختر بود
اگر تاج دارد بداختر بود
[چ. خالقي، ج 3، ص 323، 236ـ235]

پس از اين دو بيت در چاپ مسكو (ج 5، ص 23، ب 263) بيت زير آمده است:

كرا دختر آيد به جاي پسر
به از گور داماد نايد بدر

اين بيت در هفت دستنويس« ل، س. ق. لي، ل3، و، آ» آمده و در 8 دستنويس ديگر كه كهن‌ترين دستنويس شاهنامه (ف) در رأس آنهاست، نيست و خالقي نيز به درستي آن را الحاقي تشخيص داده است.
 7)  نوش زاد، پسر مسيحي انوشيروان سر به شورش برمي‌دارد و انوشيروان درنامه‌اي به مرزبان مدائن مأموريت مي‌دهد كه شورش را سركوب كند. بدو مي‌نويسد:

سپاهي كه هستند با نوش زاد
كجا سربپيچند چندين ز داد
تو آن را جز از باد و بازي مدان
گزاف زنان بود و راي بدان
[چ. مسكو، ج 8، ص 102، ب 847ـ846]

در مورد مصرع دوم از بيت دوم، مصححان شوروي هنگامي كه از ميان 5 دستنويس مبناي تصحيح خود، ضبط اقدام دستنويسها (ل) را تصحيف شده ديده‌اند (گزاف جهانديده آزي مدان)، ضبط يگانه و كاملاً با مفهوم و ساده قاهره 96 (در چ. مسكو نشان K را به متن برده و ضبطهاي ل و بقيه دستنويسها را به حاشيه رانده‌اند.) اينك از ميان 15 دستنويس مبناي تصحيح خالقي باز هم ضبط مختار مصححان شوروي يگانه است. به وضعيت دستنويسها درباره اين مصرع توجه فرماييد: ل: «گزاف جهانديده آزي مدان»؛ س2 (و نيز و، آ): «گزار جهان‌بين درازي مدار»؛ ك (و نيز ل3): «گزاف جهان بين دراز مدار»؛ ل2 : «نباشد به بازي كسي شهريار»؛ (ق2): «گزاف زنان بود و راي بدان»: لي: «گزاف جهان بي‌درازي مدان»؛ س، ق (نيز لن، پ، لن2، ب): «گزاف جهان‌بين درازي مدان»
در اينجا شايسته است نكته‌اي را درباره تصحيح متن خاطر نشان سازم و آن اينكه، هنگامي ضبط اقدم دستنويسها همراه با برخي دستنويسهاي ديگر تصحيف شده باشد يا غريب نمايد، گزينش ضبط يگانه و كاملاً مفهوم و سرراست يك دستنويس، ممكن است سخت گمراه ‌كننده باشد؛ چنانكه در اين بيت گزينش ضبط يگانه قاهر(796) از سوي مصححان شوروي كه در ميان 15 دستنويس مبناي تصحيح خالقي بعلاوه دو دستنويس ديگر5 سخت تنهاست، خطاي محض است. در نتيجه چنين تصحيحي، مصرع ساخته و پرداخته ی كاتبي زن‌ستيز ، به نام شاعري بزرگ رقم خورده است. چنين مي‌نمايد مصححان شوروي بدين سبب كه دو واژه جهان و بين در دو دستنويس مبناي تصحيح ايشان (لن و لن2) به صورت جهانبين كتابت شده، نتوانسته‌اند صورت درست اين مصرع را تشخيص دهند. صورت درست اين بيت كه در غالب دستنويسها با تفاوتهاي اندكي آمده، چنين است:

تو آن را جز از باد و بازي مدان
گزاف جهان باين (به اين) درازي مدان

انوشيروان به مرزبان مدائن مي‌گويد: تو اين شورش را جدي مگير كه چيزي جز گزاف‌كاريهاي جهان نيست و آن را به اين درازي كه گمان مي‌كني مدان (شورش چونان باد به شتاب مي‌آيد و زماني نخواهد شد كه فرو مي‌نشيند(.
8)

 زنان را ستايي سگان را ستاي
كه يك سگ به از صد زن پارساي

اين بيت زن‌ستيزانه و سخت سخيف به نام فردوسي در امثال و حكم دهخدا (تهران، 1310 ش، ج 2، ص 919، س 25) ضبط شده، ولي آن را در هيچ يك ازچاپهاي شاهنامه نمی توان یافت. چنانچه اين بيت در شاهنامه‌‌اي هم يافت شود، آشكارا پيداست كه جعلي است.
از ديگردلايل الحاقي بودن بیتهايي كه در اين بخش نقل شد، اين است كه چنانچه آنها را از متن حذف كنيم، خللي در سير ماجراها و معني پديد نخواهد آمد. البته ممكن است بيت يا بيتهايي اصلي را نيز از شاهنامه حذف كنيم و خللي در روند داستان و معني متن ظاهر نشود، ولي اين نكته را بايد به خاطر داشت كه شرط اوليه و اساسي اصلي‌ بودن بيتي اين است كه دستنويسها تا چه حد از آن پشتيباني مي‌كنند. حال آنكه بيتهاي منقول در اين بخش نه از تأييد كافي دستنويسها برخوردارند و نه غالب آنها به لحاظ شعري استوار و بعضاً با شعر پرمايه ی فردوسي فرسنگها فاصله دارند.
انگيزه اصلي كاتبان در ذوق آزمايي وسرودن بيتهاي الحاقي اين است كه گمان مي‌كنند شاعر در پاره ‌اي مواضع به اندازه كافي ماجراها راشرح و بسط نداده است. خواننده با نگاهي گذرا به آنچه پيشتر آمد، اين نكته را نيك درمي‌يابد. مثلاً در قسمت يكم، فردوسي پس از شرح دسيسه‌هاي متعدد سوداوه با انتقادي نسبتاً ملايم به خواننده خود گوشزد مي‌كند كه «به آيد ترا گر به زن نگروي»، كه قطعاْ نابكاريهاي متعدد سوداوه منشأ صدور چنين حكم كلي از سوي شاعر است، ولي به واقع فردوسي مي‌‌خواهد بگويد كه نبايد مرداني چون كيكاوس تسليم بي‌چون و چراي دسيسه‌هاي نابكارانه زناني چون سوداوه شوند. در اينجا كاتبي خوش ذوق اين سخن شاعر را ناكافي دانسته و خود پا به ميدان سخنوري گذاشته و با سرودن بيتهايي تند و تيز و سخيف، انتقادي ملايم را به سخناني گزنده و زهرآگين در حق زنان تبديل كرده و به گمان خود حق مطلب را ادا كرده و حق زنان را كف دستشان گذاشته است! در نمونه، فردوسي از زبان افراسياب مي‌گويد: اگر كسي دختر داشته باشد، و   او تاجدار باشد، «بداختر بوَد»، ولي كاتب اين طعن را به جنس زن كافي ندانسته و با بيتي سست مايه گفته است: هم بداختر است و هم بهتر از كور خواستگار نمي‌يابد!
در اينجا بررسي ما در باره بيتهاي الحاقي زن‌ستيزانه در شاهنامه به پايان مي‌رسد.

البته این بدان معنا نیست که مقام زن در شاهنامه کاملا با مقام مرد برابر می باشد،چرا که این مورد حتا در آثار ادبی اروپایی چون داستان های هومر،شکسپیر،و نیز ارباب حلقه ها و...به جشم می خورد و یا در میان ترکان که شوربختانه هیچ اثر ادبی بزرگی ندارند،نیز همین طور.اما احترامات و ارجی که فردوسی به مقام زن می نهد در مقایسه با ادبیات ملل دیگر بی نظیر است.به هرروی پانترکان باید اینگونه دست و پا بزنند تا عقده ی بی هویتی خویش را بگشایند و با توهین به ارزش های فرهنگ های دگر،خودرا همتراز با آنان بشناسانند.امان از عقده ی هویت داشتن!!!

فردوسی بزرگ نیز پاره هایی(ابیاتی) داشته که برای زنان کم تر از مردان،ارزش و احترام قائل باشد،اما باید دانست که در خیلی از این ابیات،فردوسی بزرگ،از قول شاهان و اشخاص شاهنامه این هارا می گوید که اغلب بیانگر گوشزدهایی ست که نتیجه ی حسادت های زنانه،کینه ها و برخی دشمنی ها و احساسات زنانه را باز می تاباند.و هم چنین باید مد نظر داشت که فردوسی از بیش از 1000 سال پیش از ما می زیسته است و این برابر است با زمانی که مقام وحقوق زنان،در هیچ کجای دنیا به مقام مردان نمی رسید.نه در بیزانس،نه در ملوک عرب و نه در آسیا.همین ارزش و احترام به زنان از سوی فردوسی (نسبت به ملل دیگر) برای ما ایرانیان افتخار است.اکنون بهتر می بینم دعایی به درگاه خداوند کنم تا اثری ادبی به قوم موعود پانترکان ببخشد تا به جای توهین و تحقیر ادبیات دیگران،بگویند خود چه دارند؟واقعا وقتی به کامنت های تارنماهای مختلف می نگرم و می بینم که پانترکان بی شرمانه به فردوسی بزرگ توهین و ناسزا می گویند و از ابیاتش علیه خودش استفاده می کنند،با خود می گویم کسی نیست به این ها بگوید که حال شما چه دارید که ما در داشتن آن ناقصیم؟

 

بررسی برخی ابیات شاهنامه ی  فردوسی که جایگاه زنان در شاهنامه را بیش از پیش ارزشمندتر و ارجمند تر می شناساند:

 

چو فرزند را باشد آيين و فر
گرامي به دل بر چه ماده چه نر
[چاپ خالقي، ج 1، ص 103، ب 219]

ز پاكي و از پارسايي زن
كه هم غم گسارست و هم راي زن
[چاپ مسكو، ج 9، ص 171، ب 2747]

در خطبه داستان شورش نوش ‌زاد بر ضد پدرش خسروانوشيروان، آنجا كه مي‌خواهد زن مسيحي او را كه نوش ‌زاد ازوست، توصيف كند، چنين مي‌سرايد:

چنان دان كه چاره نباشد ز جفت
ز پوشيدن و خورد و جاي نهفت
اگر پارسا باشد و راي زن
يك گنج باشد پُر آگنده زن
به ويژه كه باشد به بالا بلند
فرو هشته تا پاي مُشكين كمند
خردمند و هوشيار و با راي و شرم
سخن گفتنش خوب و آواي نرم
برين سان زني داشت پر مايه شاه
به بالاي سرو و به ديدار ماه

در اينجا فردوسي اعلام مي‌كند كه پيش از ورود به داستان مي‌خواهد نظر خودش را درباره زن بگويد كه به نظر نگارنده اين بيتها از بهترين و زيباترين توصيفها درباره زن در سراسر ادبيات فارسي است و در آن زيباييهاي معنوي و ظاهري زن به نيكوترين وجهي بيان شده است. توصيف جذاب و دل‌انگيز ديگري از اين دست را در خطبه داستان بيژن و منيژه مي‌توان يافت كه باز هم بي‌گمان آفريده ذوق سليم و طبع لطيف و ذهن خلاق شاعر است و هيچ ربطي به منبع او ندارد:

شبي چون شبه روي شسته به قير
نه بهرام پيدا نه كيوان نه تير‌…
نه آواي مرغ و نه هرّاي دد
زمانه زبان بسته ازنيك و بد
نبُد هيچ پيدا نشيب از فراز
دلم تنگ شد ز آن درنگ دراز
بدان تنگي اندر بجستم ز جاي
يكي مهربان بودم اندر سراي
خروشيدم و خواستم زو چراغ
بياورد شمع و بيامد به باغ
مي‌آورد و نار و ترنج و بهي
زدوده يكي جام شاهنشهي
مرا گفت شمعت چه بايد همي؟
شب تيره خوابت نيايد همي؟
بپيماي مي تا يكي داستان
ز دفترْت برخوانم از باستان
پر از چاره و مهر و نيرنگ و جنگ
همه از در مرد فرهنگ و سنگ
بدان سروبن گفتم : اي ماه روي
مرا امشب اين داستان بازگوي
مرا گفت: گر چون ز من بشنوي
به شعر آري از دفتر پهلوي
همت گويم و هم پذيرم سپاس
كنون بشنو اي يار نيكي شناس
[چ.خالقي، ج 3، ص 306ـ305]

مشخصات دستنويسها، چاپها و تصحيحاتي از شاهنامه كه در اين مقاله از آنها استفاده شده است، به شرح زير است (هر حرف نماد یک دستنویس است):
دستنويسهاي پانزده‌گانه مبناي تصحيح جلال خالقي مطلق مطلق به ترتيب تاريخ و اعتبار آنها عبارتند از:

 فلورانس 614 (با نشان ف)

 لندن 675 (با نشان ل)

 استانبول 731 (س)

 قاهره 741(ق)

لندن 891 (ل2)

 استانبول 903 (س2)

 لنينگراد 733 (لن)

 قاهره 796 (ق2)

 ليدن 840(لی)

 لندن 841 (ل3)

 پاريس 844 (پ)

 واتيكان 848 (و)

 لنينگراد 849 (لن2)

 آكسفورد 852 (آ)

 برلين 849 (ب)

 براي مشخصات كامل اين دستنويسها، رك. آغاز دفترهاي پنج گانه تصحيح(ویرایش) خالقي مطلق از شاهنامه؛ نيز ظفرنامه حمدالله مستوفي به انضمام شاهنامه ابوالقاسم فردوسي (به تصحيح حمدالله مستوفي)، چاپ عكسي از روي نسخه خطي مورخ 807 هجري در كتابخانه بريتانيا)2833،or) تهران، مركز نشر دانشگاهي، 1377/1999؛ شاهنامه فردوسي همراه با خمسه نظامي، چاپ عكسي از روي نسخه متعلق به مركز دايرةالمعارف بزرگ اسلامي (مربوط به قرن هشتم هجري قمري)، مركز دايرة المعارف بزرگ اسلامي، تهران، 1379.
چاپها و تصحيحات شاهنامه: به كوشش ژول مول، پاريس 1878م؛ به كوشش يوهان وُلرس (فولرس)، با مقابله دو چاپ ژول مول و ماكان،‌ ليدن، 1295ق/ 1878م؛ چاپ سنگي بمبئي، 1276ق، با حواشي ملك الشعراء بهار، به كوشش علي ميرانصاري، تهران، 1380؛ به كوشش محمد رمضاني، تهران، 1312ش؛ از انتشارات ايران باستان به يادگار جشن هزارمين سال فردوسي، تهران، 1312ش؛ براساس چاپ يوهان وُلرس، به كوشش مجتبي مينوي و ديگران، كتابخانه بروخيم، تهران، 1315ـ1313 ش؛ چاپ اميربهادر، به همت وسرمايه كتابفروشي و چاپخانه علي‌اكبر علمي،‌ تهران، 1326ش؛ انتشارات اميركبير، تهران، ج پنجم، 1357 ش؛ به كوشش محمد دبير سياقي، تهران، 1335ش؛ زيرنظر ي.ا. برتلس و ديگران، مسكو، 1971ـ1960م؛ به كوشش جلال خالقي مطلق، نيويورك 1375ـ1366 (1997ـ1988.)

برای مطالعه ی بیشتر به این ادرس بروید: http://www.azargoshnasp.net/famous/ferdowsi/shahnamehabyaatghairraastin.htm

 

هم چنین بخش هایی از ماجرای گرد آفرید و گردیه،دو بانوی جنگاور ایرانی در داستان های شاهنامه را در زیر می بینید که با نبرد با مردان،مردان را به حیرت وا می دارند :

 

درباره «گردیه» خواهر «بهرام چوبین» در جنگ با «خاقان»  چنین میخوانیم:

بدو گردیه گفت کاینک منم/ که بر شیر درنده اسب افکنم

همان خواهر پهلو نامدار / بنیزه در آمد بنزد سوار

یکی نیزه زد بر کمر بند اوی / که بگذاشت حفتان و پیوند اوی

چون از پشت باره در آمد نگون / همه ریگ شد زیر او جوی خون

یلان سینه با آن گزیده سپاه / برانگیخت اسب اندر آن رزمگاه

همه لشکر چین همی برشکست / بسی کشته افکند و چندی بخست

دو فرسنگ لشکر همی شد ز پس / بر اسبان نماندند بسیار کس

سراسر همه دشت شد رود خون / یکی بی سر و دیگری سرنگون

چو پیروز شد سوی ایران کشید / بر شهریار دلیران کشید

بروز چهارم به آموی شد / ندیدی زنی کو جهانجوی شد

سهراب(پسر رستم) که در توران زمین بزرگ شده بود،در نوجوانی با سپاهی از توران به ایران حمله می کند تا پدرش رستم را بیابد ،اما با رسیدن به دروازه های شهر ایران،دختری به نام گرد آفرید جلویش ظاهر می شود و با او به نبرد می پردازد:

کجا نام او بود گردآفرید/ که چون او به جنگ اندرون کس ندید

بپوشید درع سواران جنگ / نبود اندر آن کار جای درنگ

نهان کرد گیسو بزیر زره / بزد بر سر ترگ رومی گره

فرود آمد از دژ بکردار شیر / کمر بر میان باد پای بزیر

به پیش سپاه اندر آمد چون گرد / چو رعد خروشان یکی ویله کرد

که گردان کدامند و جنگ آوران / دلیران و کار آزموده سران

که بر من یکی آزمونرا به جنگ / بگردد بسان دلاور نهنگ

ز جنگ آوران لشکر سرفراز / مر او را نیامد یکی پیش باز

در حین این نبرد ،سهراب ضربه ای به کلاه خود گرد آفرید می زند .و آن رابه زمین می اندازد. با افتادن این کلاه خود،گیسوی گرد آفرید نمایان شده و سهراب متوجه می شود که وی دختر است و فردوسی حیرت اورا چنین معرفی می کند:

بـدانسـت سـهراب کـه دختـر است
ســر مـوی او ار در افســر اســت
شگفت آمدش گفت از ایران سپـاه
چـنـیـن دخـتـــر آیــد بــه آوردگــاه
ســــواران جـنــگی بـه روز نـبـرد
هـمـانـا بـه ایـــــــران درآرنـد گـرد
زنـانـشـان چـنـیـنـنـد ز ایـرانیــــان
چگـونه انـد گـردان و جنگ آوران

« بانو گشنسب» دختر رستم و همسر « گیو» نیز از زنان بیباک و رزمجویی بود که در شاهنامه فردوسی فراوان از او یاد شده است. چنین آمده است که او به اندازه ای زورمند و دلیر بود که کمتر مردی توانایی رویارویی با او را داشته است.
« زربانو» دختر دیگر رستم میباشد که از سواران تیرانداز و جنگجو به شمار می آمده و با رزم دلاورانه خود زال٬ آذربرزین و تخواره را از زندان آزاد کرده است.

آیا این ابیات که عمری هزار ساله دارند،شایسته ی ستایش نیستند؟آیا ترکان چنین ادبیاتی دارند،که پانترکان اینگونه بر فردوسی بزرگ می تازند؟...

جلال خالقی مطلق کیست:

 

 

 

دكتر جلال خالقي مطلق ،بزرگترین ویرایشگر(مصحح)شاهنامه است كه بيش از 36 سال است كه وقت خود را براي تصحيح شاهنامه  گذاشته است.او هم اکنون در آلمان زندگی می کند. اين شاهنامه كه تا كنون شش دفتر آن منتشر شده است و دو جلد ديگر نيز به همراه حواشي و واژه نامه به زودي منتشر  مي‌شود.  

وي در مورد تصحيح شاهنامه معتقد است:« شيوه كار ما اين بوده كه در ابتدا چهل و پنج دستنويس شاهنامه را بررسي كرديم. اين دست نويس ها كه از قرون نهم دهم هجري باقي مانده است. در ميان اين چهل پنج نسخه، پانزده نسخه‌اي كه به تشخيص ما بهترين بوده انتخاب شده‌اند. كار را با استفاده از آنها به اضافه ترجمه عربي بنداري شروع كرديم.  تفاوت اين شيوه تصحيح در اين است كه ما ابتدا دست نويس هاي شاهنامه را بررسي كرديم و به طور اتفاقي يكي از آنها را انتخاب نكرديم. اين انتخاب خودش ده سال زمان برد. بررسي نسخه هايي بر طبق محك‌هاي بررسي كرديم كه ببينم اعتبار دارد يا نه و بعد پانزده نسخه را از ميان اين نسخه ها برگزيديم.»

وي  مزيت ديگري كه در اين تصحيح وجود دارد را در اين مي داند كه :« اختلاف نسخه ها را به صورت كامل حتي اختلاف املا را مورد بررسي داديم و در حواشي نوشتيم. هيچ اختلافي را جدا و به دور نيانداختيم تامنتقدان بتوانند از طريق حواشي اين اختلافات را بررسي كنند. من در پيشگفتار اين تصيح نوشته بودم كه ما روشي  رسيديم كه تصحيح بدون حواشي منتشر كنيم. ما 36 سال وقت صرف كرديم. بيشتر از آن چيزي كه فردوسي صرف كرده بود . البته اگر زمان صرف شده توسط من و همكارانم  محاسبه شود به دو برابر زماني مي‌رسيم كه فردوسي به  شاهنامه  پرداخته است!  »

شاهنامه ای که این بزرگمرد به همراه دستیارانش چاپ کرده اند و درحال اتمام آن هستند،به جرأت،نزدیک ترین شاهنامه به شاهنامه ی اصلی فردوسی است.این شاهنامه برخلاف شاهنامه های  مسکو و بمبئی و... بسیار پژوهیده تر است وکامل ترین و معتبر ترین شاهنامه ی پس از فردوسی است و به هموطنان نیز توصیه می کنم که برای خریدن شاهنامه،در نظر داشته باشند که ویرایش «جلال» خالقی مطلق را بگیرند.

 

 

 

بیا تاجهان را به بدنسپریم......به کوشش همه دست نیکی بریم

نباشد همی نیک و بد پایدار.... همان به که نیکی بود یادگار

همان گنج دینار و کاخ بلند..... نخواهد بدن مرا ترا سودمند

 

 

به نیکی گرای و میازار کس   ...  ره رستگاری همین است و بس

 

 

نکات اخلاقی بالا نمایانگر اوج اندیشه ی نیک وحکمت فردوسی است که در تارنمای فرهنگی خود،نوشتاری پیرامون نکات و سفارشات نیک اخلاقی در شاهنامه ی فردوسی خواهم داشت.شوربختانه این نکات وآثار مثبت تربیتی چیزی ست که پانترکان از آن دوری می گزینند و با آوردن چند بیت ،سعی در تخریب شاهنامه دارند.به هرروی این اثر ادبی سومین اثر برجسته ی یونسکو و چهارمین شاهکار ادبی جهان برگزیده شده است و چاره ای برای پانترکان نمی ماند جز: حسادت کردن و سوختن

 

در این نوشتار فقط ادعای زن ستیز بودن فردوسی و شاهنامه،پاسخ داده شد و ادعاهای دیگری چون نژاد پرست بودن فردوسی و تحقیر نژاد های انیرانی از سوی وی و نیز انتساب منظومه ی یوسف و زلیخا به فردوسی بزرگ در بخش های پسین بررسی خواهد شد.

 

این نوشتار با بررسی چند بیت زن ستیزانه و نیز آوردن چند بیت که مقام ارزشمند زنان در شاهنامه را نشان می دهد،سعی در نشان دادن شکوه و بزرگی شاهنامه و فردوسی و پاسخ دادن به دشمنان فرهنگ ایران زمین داشت، ولی اگر علاقه مند هستید که مطالعات بیشتری پیرامون جایگاه ارزشمند زنان در شاهنامه و عدم زن ستیزی و برعکس،احترام گذاردن به زنان ازسوی فردوسی داشته باشید می توانید به ادرس های زیر بروید که جامع و کامل و با منابع معتبر ،جایگاه ارزشمند زنان در شاهنامه ی فردوسی و ابیات زن ستیزانه ی الحاقی شاهنامه را بررسی کرده است:

 

ادرسهای زیر مربوط به سایت آذرگشنسپ نیست و فقط پیوندی از این سایت به تارنماها و سایت های دیگر است،لطفا کلیک کنید:

 

- معرفی شاهنامه ،شناخت نکاتی مهم پیرامون آن و بررسی ابیات زن ستیزانه ی شاهنامه: http://www.azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/keyvanpasokhbehsulmaziygdr.htm

 

- بررسی ابیات زن ستیزانه ی شاهنامه،به قلم ابوالفضل خطیبی: http://www.azargoshnasp.net/famous/ferdowsi/shahnamehabyaatghairraastin.htm

- زن ستیزی در شاهنامه؟؟!!!!  : http://rouznamak.blogfa.com/post-510.aspx

- گفتگو با دکتر جلال خالقی مطلق: بخش1= http://rouznamak.blogfa.com/post-143.aspx  بخش2= http://rouznamak.blogfa.com/post-146.aspx 

- در ميان همه ي متن هاي ادبي ي فارسي؛ شاهنامه تنها اثري است كه بيشترين ارج را به زنان گذاشته است.

 

- مقاله ای پیرامون آشنایی با شاهنامه پژوهی: بخش 1= http://rouznamak.blogfa.com/post-490.aspx   بخش 2= http://rouznamak.blogfa.com/post-500.aspx

- هم چنین در مقاله ی Dj. Khaleghi-Motlagh, Die Frauen im Schahname, Freiburg, 1971; M. Omidsalar, “Notes on Some Women of the Shahnama” Name-ye Iran-e Bastan, Vol. 1, No. 1, Spring and Summer 2001, pp. 23-48.

با عرضه شواهد متعدد، نقش برجسته برخي زنان شاهنامه بررسي و نظر نولدكه(از دشمنان سرسخت فرهنگ ایران) نقد شده است.

روان پاکت شاد باد و یادت گرامی باد،ای پدرخرد واندیشه ی ایران زمین،تا ایرانی هست تو پاینده و سرافرازهستی.این کوشش خودرا که برای رهاندنت از خودباختگانی بدگوهر،انجام داده ام به روان(روح)پاک و سربلندت تقدیم می کنم.پاینده باشی.پاینده ایران بزرگ.

 

.......................................................................................    

تمام نوشتارهای پیشین مهرداد پانترک ستیز تا به این جا:          

 -   پانترکان و فردوسی، پدر خرد و اندیشه

-    پانترکان و نظامی گنجه ای،سراینده ی همواره پارسی گوی وپارسی خوی

-     پانترکان و کوروش بزرگ،بزرگمرد آریایی

-    اساس زبان ترکی ورد ادعاهای پانترکان درپیوند با این زبان (بخش۱)

-  ترکیه                 

- سرآغاز:آشنایی با پانترکیسم

پاینده ایران

تورج باد ایران بزرگ

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 شهریور1388ساعت 14:58  توسط اشکان معادی خواه  | 

…………………………..........................................................................................................................................................

دل همه عالم تن است و ایران

خجل نیست گوینده زین قیاس                

باشد چون که ایران دل زمین

باشد دل به تن به بود ،یقین         

میانگیز فتنه میافروز کین                          
خرابی میاور در ایران زمین

تو را ملکی آسوده بی داغ و رنج                 

مکن ناسپاسی در آن مال و گنج              «نظامی بزرگ پارسی گوی و پارسی سرای»

.................................................................................................................................................................................................... 

 

شناسانیدن نظامی گنجه ای وتلاشی برای جعل هویت او :

جمال الدین ابو محمد الیاس نظامی گنجه ای از اساتید بزرگ در داستان سرایی و از پایه گذران شعر و ادب پارسی ایران زمین محسوب می شود . عده ای بر این باورند که زادگاه وی در روستای تاد در تفرش می باشد و هم اکنون نیز محلی به همین جهت وجود دارد . ولی بیشتر محققان از سروده هایی که وی پیرامون گنجه گفته است بر این باورند که وی در گنجه که شهر ایران بوده است ( هم اکنون در جمهوری آذربایجان می باشد ) بدنیا آمده است . گنجه تا پیش از حکومت ننگین قاجار بخش مهم ایران بوده است و در طی قرارداد ننگین گلستان به اشغال روس آمد . نظامی با سلاطینی همچون اتابکان آذربایجان و پادشاهان محلی ارزنگان و شروان و مراغه و اتابکان موصل در ارتباط بوده است و به همین جهت منظومه های خود را به نام آنان ایجاد نموده است . وی علاوه بر پنج گنج یا خمسه ( مخزن الاسرار - خسرو و شیرین - لیلی و مجنون - هفت پیکر - اسکندر نامه ( دیوانی از قصیده ها و غزلها را ایجاد کرده است که اکنون بخشی از آن در دست ماست . با اینکه حماسه سرایی و شعر پارسی در پیش از او پایه گذاری شده بود ولی نظامی تا پایان قرن ششم توانست این سبک را به حد علای خود برساند و ستونهای ادبیات کهن پارسی ایران را مستحکم نماید . وی در انتخاب الفاظ - کلمات - اختراع معانی - تشبیهات - توصیف حال بزرگان در تاریخ ایران کم نظیر است . آرامگاه وی در شهر گنجه می باشد که متاسفانه امروز تحت کنترل جمهوری جعلی آذربایجان قرار دارد . وی در سال 614 هجری بدرود حیات گفت . نظامی حکیمی بزرگ و فرزانه از دیار فرهنگ و تمدن جهان یعنی ایران زمین بود .اما  امروزه پانترکان خائن که خود را جدای از مردمان نیک سرشت آذربایجان میدانند در تلاش های کودکانه ای هستند که این شخصیت برجسته ایرانی را از خاندان ترک- مغول  و ترکانِ چین و ترکستان معرفی کنند . ولی کاری بس بیهوده است که راه به جایی نخواهد برد . البته محرک اصلی این طرح زشت، بیگانگان ،به یاری دولت دست نشانده آنان در باکو می باشد .  (منبع:http://www.iras.ir/default.asp =سایت پژوهشی،تحلیلی و خبری ایراس)

 

 هویت نژادی و تبارمردم زادگاه نظامی و مناطق مجاور آن به گفته ی خود:

این دانشمند فرزانه که زبان بزرگ پارسی را با سروده ها(اشعارش) قدرتمند تر از پیش کرد و شاهکاری جهانی به نام لیلی و مجنون پدید آورد واز هند تا ترکیه و اروپا این داستان پارسی را جاودانه ساخت درباره ی نژاد و تبار مردم آذربایجان ،ترکمنستان،آبخازیا،ارمنستان،تاجیکستان،ازبکستان و گنجه(زادگاه خودش به احتمال بسیار زیاد) بیت زیر را می گوید که از هویت و تبار ایرانی این مناطق سخن می گوید که جزء ایران بوده اند و حتا امروزه هم ایرانی(آریایی) بودن آنان آشکاراست.

شکارستان او ( خسرو پرویز ) آبخازا و دربند                  شبیخونش به خوارزم و سمرقند

 جستاری در تبار و زبان نظامی:

نظامی در قرن ۶ه.ق می زیست و این درحالی است که آذربایجان و گنجه و اران و شروان و... در ۳ قرن بعد یعنی در قرن ۹ه.ق در عهد صفویان ترک زبان شدند و قطعا نظامی نمی تواند یک ترک زبان و ترک تبارباشد.

در دانشنامه ی معتبر Nation Master Encyclopediaبه کرد تبار بودن مادر نظامی و تفرشی بودن  پدر وی اشاره شده است که این را می توانید در نوشتار زیر از این دانشنامه بخوانید:http://www.nationmaster.com/encyclopedia/Nizami-Ganjavi

 در منابع و اسناد انگلیسی و آمریکایی و همه ی منابع غربی هم به کرد بودن مادر نظامی و تفرشی بودن پدر وی و هویت و فرهنگ ایرانی وی اشاره شده است در حالی که هیچ کجا به ترک بودن نظامی اشاره ای نگردیده است.باهماین اسناد را بررسی می کنیم:

Nezami Ganjavi

Life

His personal name was Ilyas[4] and his chosen pen-name was Nezami (also spelled as Nizami and Neẓāmi). He was born of an urban[5] background in Ganja and is believe to have spent his whole life in Transcaucasia. Little is known about his life[5], the only source being his own work, which does not provide much information on his personal life[5].

Parents

Nezami was orphaned[3][6] early and was raised by his maternal uncle Khwaja Umar who took responsibility for him and afforded him an excellent education. His mother, named Ra'isa, was of a Kurdish[3][5][7] background. His father, whose name was Yusuf is mentioned once by Nezami in his poetry.[3] In the same verse, Nezami mentions his grandfather's name as Zakki and his great grandfather's name asMu'ayyad. Some sources have stated that his father might be possibly from Qom[3][7].

Nezami was at least half Iranian[5], but there exists a difference of opinion, with allegation of politicization[8] about his father's ethnicity andIranic[9] and others[10] have been mentioned.

Family

Nezami was married three times. His first wife, Afaq, a Kipchak slave girl, was sent to him by Fakhr al-Din Bahramshah, the ruler ofDarband, as a part of a larger gift. She became Nezami's first and most beloved wife. His only son Mohammad was from Afaq. Afaq died after "Khosrow and Shirin" was completed. Mohammad was seven at the time. Strangely enough, Nezami's other wives, too, died prematurely - the death of each coinciding with the completion of an epic, prompting the poet to say, "God, why is it that for every mathnavi I must sacrifice a wife!"[11]

Education

Nezami was not a philosopher[12] in the sense of Avicenna or an expositor of theoretical sufism in the sense of Ibn 'Arabi. However, he is regarded as a philosopher[12] and gnostic[12] who mastered various fields of Islamic thoughts which he synthesized in a way that brings to mind the traditions of later Hakims such as Qutb al-Din Shirazi[12].

Often referred to by the honorific Hakim("the Sage"), Nezami is both a learned poet and master of a lyrical and sensuous style. About Nezami's prodigious learning there is no doubt. Poets were expected to be well versed in many subjects; but Nezami seems to have been exceptionally so. His poems show that not only he was fully acquainted with Arabic and Persian literatures and with oral and written popular and local traditions, but was also familiar with such diverse fields as mathematics, astronomy[13], astrology[13], alchemy,medicine, botany, Koranic exegesis, Islamic theory and law, Iranian myths and legends[14], history, ethics, philosophy and esoteric thought, music, and the visual arts.[3]

برای دیدن پانویس ها به نوشتار نظامی گنجوی در ویکی پدیای انگلیسی مراجعه شود.

ترکان ونظامی:

از کودکی می دانستم که یکی از خصوصیات ترکان،ناسیونالیست بودن آنان است و به قوم و نژاد خود بسیار تعصب دارند.و این مورد در تاریخ هم وجوددارد و همواره سربازان و شاهان و.... ترک نژاد بسیار متعصب بوده اند و برای پیشبرد اهداف قوم خود دست به هرکاری می زدند.حال اگر نظامی از تبارترکان  بود ،پس باید دست کم قدری تعصب نسبت به قومش می داشت و  این گونه دراشعارش آنان را نکوهش نمی کرد.اما با ستم های اقوام ترک به سرزمین های ایران  و دیگر جنایات آنان ،نظامی از ترکان به گونه ای دگر یاد می کند که از یک ترک بعید است. نظامی در سرزمینی می‏زیست که در زیر سیطره ی ترکان بود. شیروان‏شاه ، شاه ترک  ایران که فردی ادب‏ دوست بود و از قضای روزگار دلبسته ی زبان فارسی. نظامی در ابتدای "لیلی و مجنون" در توضیح چگونگی سرایش این اثر میگوید که این کار بنا به تقاضای "شیروانشاه" صورت گرفته است:
 خاصه ملکی چو شاه‏ شروان                  شروان که چه شهریار ایران

و شروان شاه در باره ی علاقه اش به ادبیات پارسی  و سوادش در این مورد به نظامی می‏گوید که من می توانم ابیات کهن پارسی را از ابیات نو تمیز دهم :

دانی که من آن سخن شناسم                   کابیات نو از کهن شناسم

هم چنین داستان سلطان محمود ترک  و فردوسی توسی آنچنان در نظر شروانشاه زننده می‏آمد که در هنگام سفارش به سرودن "لیلی و مجنون" به نظامی اطمینان می‏دهد که او کسی از قبیل سلطان محمود با وفای ترکانه ‏اش نیست و رفتاری همانند او نخواهد داشت:
 ترکی صفت وفای ما نیست     ترکانه سخن سزای ما نیست
آن کز نسب بلند زاید                     او را سخن بلند باید        (این دوبیت با دوبیت مشابه نظامی فرق دارد.)

 نظامی سرزمین‏های ترکان را در آثار خویش به روشنی بیان می‏کند که گنجه و ارمنستان و مناطق شمالی و نزدیک زاد. هنگامیکه خاقان چین به جنگ بهرام گور می‏آید و سپس شکست خورده و تا مرزهای دو کشور عقب می‏نشیند:
لشگر ترک را ز دشنه ‍ی تیز                تا به جیحون رسید گرد گریز
و از جانب شمال نیز:
ز کوه خزر تا به دریای چین               همه ترک بر ترک بینم زمین
اسکندر (که قهرمان بزرگ مورد ستایش نظامی ‏ست،چراکه اسکندر در آثار ادبی پس از اسلام چهره ای قهرمان وبزرگ منش پیدا می کند و دلیل آن آشنایی با شخصیت اسکندرتوسط برگردان هایی (ترجمه هایی) ست که از آثار یونانی اسکندر پرست،شده است.) هنگامی که به نبرد با روس‏ها می‏پردازد از نیروی ترک‏های شکست داده استفاده می‏کند (شرف‏نامه( :
 اگر چه نشد ترک با روم خویش           هم از رومشان کینه با روس بیش
به پیکان ترکان این مرحله                  توان ریخت بر پای روس آبله
بسا زهر کو در تن آرد شکست           به زهری دگر بایدش باز بست
سگالنده‍ی کاردان وقت کار             ز دشمن به دشمن شود رستگار
یعنی که ترکان را زهری می‏داند که با آن باید به مقابله با زهر روس پرداخت و ترکان را به روشنی جزء دشمنان می‏شمارد. دشمنی که به وسیله ‍ی او می‏توان از شر دشمن دیگری یعنی روس ها خلاص شد.

 او به سروده‏ های خود به زبان فارسی مغرور است و آنها را چون نوری می‏داند که تنگ‏ چشمی را از ترکانِ غالب برگرفته است و ایشان را به رفتاری بزرگ منشانه کشانده است (خسرو و شیرین):
ز بس کاورده ‏ام در چشم‏ها نور                ز ترکان، تنگ‏ چشمی کرده ‏ام دور

 ............

اشعار ضد ترکی که دلیلی محکم بر ترک نبودن نظامی است به ابیات چند بالا محدود نمی شوند و ابیات دیگری پیرامون این موضوع را می توانید در این جا بخوانید:

به نِفرين تُرکان زَبان بَرگُشاد // که بی فِتنِه تُرکی زِ مادَر نَزاد//

زِ چينی بِجُز چينِ اَبروُ مَخواه //ندارند پِيمان مردم نِگاه //

سُخن راست گُفتند پيشينيان // که عَهد و وَفا نيست در چينيان //

 همه تَنگ چِشمی پَسنديده اند// فَراخی به چَشمِ کَسان ديده اند//

خبر نی که مهر شما کين بُوَد// دل تُرکِ چين پُر خَمُ و چين بُوَد//

 اگر تُرکِ چينی وَفا داشتی // جهان زيرِ چين قَبا داشتی

و نه تنها نظامی بلکه خاقانی شروانی که او هم در آلبانیای قفقاز(جمهوری آذربایجان امروزین) از ترکان به بدی یاد می کند:

شنای دل بيگانه مشو / آب و نان از در بيگانه مخور

 نان ترکان مخور و بر سرخوان /  با ادب نان خور و ترکانه مخور

خون خوری ترکانه کاین از دوستی است//
خون مخور ، ترکی مکن ، تازان مشو //
کشتیم پس خویشتن نادان کنی//
این همه دانا مکش ، نادان مشو//

ایرانیان و نظامی:

نظامی پیرامون ستایش ایران بدینگونه می سراید:

دل همه عالم تن است و ایران

خجل نیست گوینده زین قیاس                

باشد چون که ایران دل زمین

باشد دل به تن به بود ،یقین         

میانگیز فتنه میافروز کین                          
خرابی میاور در ایران زمین

تو را ملکی آسوده بی داغ و رنج                 

مکن ناسپاسی در آن مال و گنج

نظامی گنجوی زبان فارسی را "دّر(مروارید) دری" می‏نامد؛

 (خسرو و شیرین) :
سخن‏ پیمای فرهنگی چنین گفت               به وقت آنکه دّره ای دری سفت.
یا در شرف‏نامه:
چو در من گرفت آن نصیحت‏گری            زبان برگشادم به دّر دری.
 و دوباره در شرفنامه:
نظامی که نظم دری کار اوست               دری نظم کردن سزاوار اوست
ولی در باره  ی زبان ترکی حتی یک سخن مهرآمیز بکار نمی‏برد. او نه‏ تنها شیفته ی زبان فارسی و ایران معاصرش است که حتی به ایران باستان و زبان پهلوی نیز دلبستگی دارد، عموم داستانهایش در فضای ایران پیش از اسلام رقم می‏خورد. اسکندر با تمام بزرگی‏ اش در اشعار نظامی، ادامه دهنده ی شاهان کیانی(شاهان ایرانی تبار شاهنامه و اساطیر ایران) ا‏ست؛

(شرفنامه):
 سکندر که شاه جهان‏گرد بود                 به کار سفر توشه‏ پرورد بود
به هر تختگاهی که بنهاد پی                نگهداشت آیین شاهان کی
خردنامه ‏ها را ز لفظ دری                 به یونان زبان کرد کسوت‏گری
بسیاری ازسروده های نظامی در حال و هوای ایران باستان و "دهقانان" آن دوران است.

(لیلی و مجنون):
دهقان فصیحِ پارسی‏ زاد             از حال عرب چنین کند یاد
در ستایش از همین ایران کهن در خسرو و شیرین اینگونه می سراید:
چنین گفت آن سخنگوی کهن‏ زاد            که بودش داستان‏های کهن یاد 
کهن‏کاران سخن پاکیزه گفتند             سخن بگذار مروارید سفتند
سخن‏های کهن زالی مطراست                وگر زال زر است انگار عنقاست
یا در شرفنامه می سراید:
درین فصل فرخ ز نو تا کهن          ز تاریخ دهقان(تاریخ ایران باستان) سرایم سخن
نظامی در ستایش آیین کهن چنان تند می‏رفت که حتی مورد اعتراض دوستان نزدیکش واقع می‏شد که تو که مسلمانی چرا چیزی در باره ی توحید نمی‏سرایی و اینهمه به آیین مغ‏های زرتشتی چسبیده ‏ای

(خسرو و شیرین):
 یگانه دوستی بودم خدایی                       به صد دل کرده با جان آشنایی
درآمد سر گرفته سر گرفته                       عتابی سخت با من درگرفته:
پس از پنجاه چله در چهل سال                    مزن پنجه درین حرف ورق مال
چرا چون گنج قارون خاک بهری               نه استاد سخن‏گویانِ دهری؟
درِ توحید زن کاوازه داری                          چرا رسم مغان را تازه داری

 و ستایش فردوسی بزرگ از نظامی هم مشتی خاک بردهان پانترکیست ها می باشد:

 سخن گوی پیشینه دانای طوس// که آراست روی سخن چون عروس//

 

 

تا به این جا با خواندن این نوشته ها، مطمئنا،با طرز فکر نظامی پیرامون ترکان و ایرانیان آشنا گشته اید و دانستید که نظامی با این گونه سخنان نمی توانسته ترک نژاد باشد،اما پانترکان،تمدن خوار و شخصیت خوار با تلاش هایی از قبیل نمایش ها و جشنواره ها و کنفرانس ها و... سعی در ترک نشان دادن این بزرگمرد ایرانی دارند.به همین روی ادعاهای پانترکان را پیرامون ترک نشان دادن نظامی بررسی می کنیم:

چه زمانی نظامی ترک ! از آب در آمد؟

 

علی گنجعلی، یک محقق آذربایجانی(منظور کشور آذربایجان است) در سال 1923 (یا کمی  پس از آن ) به گفته ی خود،در یکی از نسخه های خطی موجود در کتابخانه ی ایاصوفیه ی استانبول سندی را مشاهده کرده است که نظامی به ترک بودن خود اعتراف کرده است و سروده است که:

 پدربر پدر مرا ترک بود                      به فرزانگی هر یکی گرگ بود    (نشریات علم،باکو،1980)

 اما گنجعلی به یاد ندارد این بیت را در کدام نسخه ی خطی دیده است،ولی به گفته ی خودش واقعا دیده است!

اکنون ما این را می پذیریم که او راست می گوید و این بیت را دیده است.(توجه کنید که این بیت با بیت پانترکیِ  پدردر پدر مرا ترک بود   به هنگام آورد چون گرگ بود، متفاوت است.)

 

اما ایشان (گنجعلی) با زبان پارسی و سبک سرایندگی شاعران ایران زمین آشنا نبوده است و به این نکته توجه نکرده که این بیت(که به قول گنجعلی یادش نیست کجا دیده!) با زبان و سبک سرایندگی(شاعری) نظامی گنجوی همسو نیست .اگر یک کارشناس ادبیات پارسی و کسی که چیزی ازاین زبان ارشمند و بزرگ سر در می آورد این بیت را بخواند  می فمهد که :

نخست: مصراع نخست این بیت از نظر دستوری ایراد و نقص دارد و درخور نظامی که چنین آثارباشکوهی است،نمی باشد.

 دوم:مصراع دوم این بیت به طور کامل بی معناست. آیا شما می توانید بفهمید که به فرزانگی هریکی گرگ بود یعنی چه؟این مصرع خنده دار و مسخره است.نظامی همواره از گرگ به بدی  و کودنی یاد می کند حال می آید و اجدادش را با این حیوان میشناساند و اورا  فرزانه می نامد؟

برای نمونه: از آن بر گرگ روبه راست شاهی                         که روبه دام بیند گرگ ماهی

پان ترکیسم و نظامی:

در مقدمه ی "دیوان لغات الترک" به ترجمه ی "حسین محمدزاده صدیق"(پانترکی از پانترکان) ،مترجم پانترک از قول نظامی بیت یادشده  را نقل می‏کند:
 پدر بر پدر مر مرا ترک بود    به فرزانگی هر یکی گرگ بود

این مترجم پانترک ، به طور شگفت انگیزی ادرس و نام اثری که این بیت از آن برداشته شده را نمی ‏دهد!  پس از جستجوی فراوان(توسط همین پانترک) در آثار نظامی و نیافتن این بیت در میان آثار منتشر شده ی او؛ دوستی که تماسی با مترجم مزبور داشت از وی در باره ی ادرس این بیت سوال کرد که ایشان در پاسخ فرمودند: این بیت را خانمی در یکی از نسخ خطی کتابخانه‏ ای از کتابخانه‏ های ترکیه دیده‏ است!!! و بهمین دلیل در آثار چاپ‏ شده نمی‏توان آن را یافت!!!!به این می‏گویند سنگ ‏قلاب کردنِ ادبی. 

همان طور که در بالا این بیت ساختگی را بررسی کردیم در زیر به بررسی کامل تر آن خواهیم پرداخت:

بخش1: باید جستجو کرد و دید آیا در جای دیگری از آثار نظامی نیز به این موضوع ترک بودن پدرش اشاره کرده است؟
نتیجه ی جستجو منفی‏ است. در هیج جای دیگری از آثار نظامی به این موضوع که پدر و پدرانش ترک بوده‏ اند اشاره‏ ای نشده است.برای نمونه فردوسی بزرگ در جای جای شاهنامه ی جهانی خود به ایرانی بودن خود افتخار می کند و صدها (یا شاید بیشتراز صدها) بیت در مدح ایران وایرانی بودنش دارد.مولوی و حافظ و سعدی و سنایی و.... نیز با آنکه اشعار عاشقانه و عارفانه و... می گفتند، همگی خودرا ایرانی و ایرانی تبار می دانند و اشعاری در این مورد دارند که در لابه لای اشعار آنها موجود است.

بخش 2: اکنون بررسی می کنیم تا دریابیم که آیا از ترکیباتی ، چون "پدر بر پدر" یا "مر مرا" در آثار نظامی استفاده شده است؟ باز هم پاسخ کاملاً منفی‏ است. هیچکدام ازین دو ترکیب را در آثار نظامی نمی‏توان یافت. اما ترکیب "مر مرا" در آثار فرخی سیستانی، فردوسی، عطار، انوری، سنایی، امیرخسرو دهلوی، ناصر خسرو و مولوی به کرات بکار برده شده است اما دریغ از یکبار کار برد آن در آثار نظامی. حتی واژه ی "مر" که در ادبیات کلاسیک ما کاربرد فراوانی دارد در آثار نظامی تنها در یک مورد بکار رفته است در کتاب خسرو و شیرین؛ بخشِ "طلب کردن طغرل شاه، حکیم نظامی را":
 فرو خواندم مر آن فرمان به فرهنگ                      کلیدم ز آهن آمد، آهن از سنگی
و ترکیب "پدر بر پدر" نیز اگر چه در اثری مانند شاهنامه پر کاربرد است:
پدر بر پدر شاه ایران تویی                            گزین سواران و شیران تویی
اما در نزد نظامی کاربردی نداشته است.

 بخش3: تحسینِ پدران، با اطلاق عنوان "فرزانگی" در فرهنگ و ادب والای ایران زمین امری کاملاً بجاست. اما تشبیه فرزانه و گرگ به هم؟ !!یعنی گرگ را فرزانه دانستن، عمل بیهوده ‏ایست. حکیم نطامی در تمام مواردی که از واژه ی"گرگ" استفاده کرده است از این حیوان به بدی نام برده است. مثلا او را نه تنها فرزانه نمی ‏داند بلکه کودن فرض می‏کند:
 از آن بر گرگ روبه راست شاهی                         که روبه دام بیند گرگ ماهی
یا:
روباه ز گرگ بهره زان برد                                  کین رای بزرگ دارد آن خرد
یا:
مردمانی بدند و بد گهرند                               یوسفانی ز گرگ و سگ بترند
یا:
پیامت بزرگست و نامت بزرگ                نهفته مکن شیر در چرم گرگ
آری اینهاست شمه‏ ای از صفات گرگ از نظر حکیم نظامی.

اشعار ترکی نظامی، ساخت پانترکیسم:

نظامی بزرگ از شاعران ایرانی پارسی گویی بوده که سراسر آثارش را پارسی سروده و هیچ بیتی به زبان بیگانه ندارد.شاید در بیت هایی از نظامی،واژگان بیگانه وجود داشته باشد اما زبان این ابیات همواره پارسی است و نه ترکی و نه عربی و.... .

اما مکتب دروغ و تمدن خواری(پانترکیسم) اشعاری را ساخته و پرداخته کرده و با عنوان «سِن سیز» به نظامی وصله کرده است.در ادامه این ابیات را بررسی خواهیم کرد،اما یک داستان جالب را از نویسنده ی مقاله ی« حکیم فرزانه،نظامی گنجوی» مندرج در سایت ایراس بخوانید تا به میزان مضحک بودن ادعاهای پانترکان تجزیه طلب، پیرامون ترکی بودن برخی ابیات! از نظامی!! پی ببرید:

[هفت هشت سال پیش، طی بحثی با یکی از همین انترناسیونالیست‏های سابق و شوینیست‏های فعلی، او مدعی شد که نظامی نه تنها ترک است که حتی دیوان غزلیاتی به ترکی نیز دارد. من که چنین چیزی را ندیده بودم و باور نداشتم، اما در مقام پرس‏و‏جو، به استاد زنده‏ یاد، ذبیح‏الله صفا که در آنموقع ساکن شهر کیل در شمال آلمان بود تلفن کردم و در این‏باره از او پرسیدم، وی به محکمی جواب داد که نظامی حتی یک بیت ترکی ندارد، چه برسد به غزل و دیوان. آن مدعی پس از چند روز کتابی آورد که بر رویش نوشته شده بود:"نظامی‏نین تورکی غزللری" و چاپ باکو بود. پس از یکه خوردنِ اولیه، هنگامی که به فهرست پایان کتاب مراجعه کردیم در مقابل هر غزل مترجم ترک‏زبان آن اثر نیز معرفی شده بود، سراپای کتاب ترجمه ی غزلیاتی بود از نظامی به زبان ترکی](منبع:سایت ایراس )

 

همان طورکه در داستان بالا مشاهده نمودید،حتا بیتی از نظامی به زبان ترکی وجود ندارد چه رسد به دیوان و غزل و...

در ادامه ثابت می کنیم که از آن جایی که نظامی در قرن ۶ ه.ق می زیست ،در آن زمان مردم اران و گنجه و آذربایجان زبان ترکی نداشتند و ۳۰۰ سال بعد ترک زبان شدند.

اکنون به بررسی اشعار ترکی ساختگی( مجعول)  نظامی توسط پانترکان می پردازیم.هرچند پانترکان این بررسی ما را قبول ندارند و آن را دروغ وکارهای شوونیستی فارس و پان ایرانیست بازی واین گونه موارد می خوانند،اما اندیشیدن به این موضوع در این جا مهم به نظر می رسد که پانترکان  این پژوهش ها و تحلیل های ما پیرامون ترک نبودن نظامی را جعل و دروغ می پندارند در حالی که تمام اشعار نظامی به زبان پارسی بوده و منابع بسیاری ایرانی و ترک نبودن او را بیان می دارند،حال ما ایرانیان چگونه باور کنیم که ترکان همواره در ایران بوده اند و سومری ها و زرتشت ترک بودند و ترکان تمدنی 7000!!!!!!!ساله دارند،در حالی که هیچ دانشمند بی طرف و بزرگی این هارا تایید نمی کند؟و تا کی فحش و بددهنی هایی چون پان سگ و شوونیست آریایی و ....نژاد آریایی را باید تحمل کنیم؟

مجله ی ایرانشناسی- سال پنجم- صفحات 460 تا 458:

در مراسم بزرگداشت هشتصد و پنجاهمین(850 اُمین) سالروز زایش(تولد) نظامی گنجه ای،که در چند شهر اتحاد جماهیر شوروی برگزار گردیده بود مقاماتی از ترکیه و آذربایجان وروسیه و چند کشور دیگر وجود داشتند،و در کمال شگفتی با وجود پارسی بودن اشعار نظامی یک نفر از ایران به این مراسم دعوت نشده بود!در این مراسم،برخی مقامات روسیه و ترکیه  سخنرانی هایی در باره ی نظامی کردند وبرای نمونه آقای وولکان،سفیر ترکیه در این مراسم بیان کرد که ))پرده برداری از مجسمه ی نظامی حادثه ای ست دارای اهمیت خاص نه تنها برای اهالی روسیه و... او یکی از پرخواننده ترین و محترم ترین شاعران در ترکیه است...)). آقای پولاد بلبل اوغلی وزیر فرهنگ آذربایجان سابق شوروی برای ترک نامیدن نظامی در مصاحبه ای این جمله را بیان کرد)):اگر نظامی درسراسر زندگی خود تنها ابیات فراموش نشدنی« سِن سیز» (Sensiz=ابیات ترکیِ ساختگی و دروغین پانترکان برای نظامی)را نوشته بود ....نامش سزاوار ثبت در تاریخ بود))!!!

محض اطلاع،باید بدانید که سِن سیز در زبان ترکی به معنای «بی تو» می باشد.

آقای بلبل اوغلی هم عمدا به جای واژه ی بی تو و یا دست کم معادل روسی آن(چون متن مصاحبه به زبان روسی بود) عبارت ترکی آن را به کاربرد تا همگان بپندارند که نظامی ترک بوده و ترکی سروده است.حال اگر پانترکان گرامی این اشعار ترکی را در آثار نظامی یافتند ،بزرگواری به خرج دهند به ما اطلاع بدهند،ممنان(بخوانید ممنون) می شویم.حتا بیتی ترکی که روی تندیس نظامی در مسکو(که توسط مقامات روسیه و ترکیه وآذربایجان برای ترک نشان دادن نظامی صورت گرفته بود) نقش بسته،در آثار نظامی غیر قابل یافتن است!

اکنون در زیر نامه ای که در مجله ی ایران شناسی وجود داشته را برایتان می آورم تا مچ دانشمندان بناکننده ی دروغ و نیرنگ که در خدمت دستگاه های سیاسی شوروی سابق و آذربایجان فعلی قفقاز را برای سدمین بار باز می کند.

اینک به این نامه ی زیر دقت کنید تا ببینید چگونه نامردانه،بر تن نظامی ما، جامه ی ترکانه! می پوشانند.

متن نامه:

با عرض سلام و تقدیم احترام  با عنایت مستمر دوست بسیار گرامی جناب دکتر...  . سال هاست که اغلب آثار و نوشته های ارزنده ی جناب عالی را در مجله ی وزین ایران نامه، و ایران شناسی، می خوانم و لذت و بهره ی معنوی فراوان می برم. در حضور حضرت استاد دکتر...،همچنین دوست ارجمند جناب دکتر... که به تازگی.... برگشته اند ،مرتبا ذکر خیر عالی درمیان هست.ای کاش سعادت دیدارنزدیک در ایران نیز نصیب ارادتمند گردد.در این دنیای پر آشوب،که متاسفانه خودی و بیگانه تیشه  به دست گرفته و دیوانه وار در صددخدشه وارد کردن بر ارکان استمرار تاریخ و دیر پایی فرهنگ شکوهمند این سرزمین کهنسال هستند، اگر تمامی اهل قلم و استادان عالیقدر مقیم خارج،مانند آن استاد دلسوزو پاک باخته،به فکر زبان و ادب و مفاخر تاریخی و خلاصه استقلال وتمامیت ارضی ایران بودند،علاقه مندان این نیاخاک عزیز را بیمی از حوادث ایام نبود.از این رو وظیفه ی خود می داند ،به عنوان یک ایرانی خلوت گزیده،از این همه مساعی و تلاش های پرارزش از صمیم قلب سپاسگزاری، وتوفیق و سلامت آن وجود پرثمر و گرانقدر را از درگاه خداوند آرزو کند.اما غرض از تصدیع:در مجله ی ایرانشناسی،شماره ی تابستان 1371،که متاسفانه خیلی دیر به دستم رسید،درباره ی شعرترکی«سِن سیز» که به غلط و ازروی غرض خاص ، اثری از نظامی گنجوی قلمدادشده است،ازخوانندگان مجله سوال فرموده بودید.لازم دانستم توضیح زیررا به عرض تان برسانم.همان طور که جناب عالی بهتر از بنده می دانید،نظامی[گنجوی] شعر ترکی ندارد و در آن قرن هیچکدام از شاعران ساکن آن دیار،یا آذربایجانِ خود ما به دلیل بیگانه بودن با این زبان نمی توانستند به ترکی شعر بگویند.اما در قرن اخیر یکی از شاعران قفقاز که من نتوانستم به درستی نامش را به دست آورم،قطعه شعری به ترکی  ساخته و ادعا کرده است که ترجمه ی شعری از نظامی ست.آهنگساز توانا،اوزیر(Uzeir) حاجی بیک اف،که درآن سوی ارس گویا به بتهون شرق معروف شده است،وآثارماندگاری مانند ((مشهدی عبادی))،((آرشین مال آلان))،اپرای لیلی و مجنون ،کوراوغلی و...را ساخته است،آهنگ زیبایی برای آن شعر(همان شعر مجعول ترکی وصله کرده به نظامی) ساخته و خواننده ی معروف : ((بلبل)) که از عنوان ((پرفسوری)) هم برخوردار بود،حقا با آن صدای هموارودلنشین خود،که درایران ،اخیرا به این گونه صداها،«صدای مخملی» گویند،این ترانه را بسیار استادانه و گوشنواز خوانده است.بنده تمامی بیت های آن قطعه را که باردیف «سن سیز» سروده شده،ودربیت آخر[آن] بسیار زیرکانه نام نظامی آمده است،وازاین رو خیلی از نا آگاهان،این شعررا سروده ی خودنظامی می دانند،باترجمه ی تقریبا کلمه به کلمه ی آن به زبان فارسی،خدمتتان می فرستم،تا با تسلط کاملی که درشعروادب فارسی دارید،خودتان بررسی وملاحضه بفرمایید که به کدامیک از آثار آن شاعربزرگ شباهت دارد:

 

هر گجه م اولدی کدر،غصه،فلاکت سن سیز

هرنفس چکدیم هدرکتدی  اوساعت  سن سیز

سنین او جلب  اِلین  وصلینه آندایشدیم   اینان

هجرینه یاندی گونول یوخ داها طاقت سن سیز

اوزگه بیر یاری نجه آختاریم ای نازلی صنم؟

بیلیریم سنده ددین یوخ یارا حاجت سن سیز

سن مینم قلبیمه حاکم سونه قول اوکدی گولوم

سن عزیز سن من اوچون،من هچم،آفت سن سیز

سن نظامی دن اگرآرخاین اولسان داگولوم

گجه گوندوز هاراییم اولمادی راحت سن سیز

برگردان(ترجمه)به پارسی:

هرشبم تیره،[پراز] غصه و فلاکت شد،بی تو

هرنفسی که کشیدم در همان ساعت به هدر رفت بی تو

به وصل جلب کننده ی تو سوگند خوردم باورکن

دلم در هجرت سوخت،دیگر طاقت ندارم بی تو

چگونه در جستجوی یار دیگری باشم،ای نازنین صنم

می دانم که گفتی به یار حاجتی نیست بی تو

توحاکم قلب من هستی ،دل من بنده ی توست

توعزیزی برای من،من هیچم ،ای آفت،بی تو

عزیز دلم،تو اگر از جانب نظامی  خاطرت جمع باشد

شب و روز فریاد من لحضه ای آرام نشد،بی تو

                                             باتقدیم احترام:علی اصغرسعیدی                  

                                             تهران،11تیر1371

 

 

اگر هرکس که با اشعار و ادبیات زبان فارسی آشنایی دارد،شباهت این اثر با آثار نظامی را بیان کند متشکر می شوم.

اگر نوشتار های پیشین من را پیرامون زبان ترکی به یاد داشته باشید،می دانید که گفتم زبان ترکی،طبق پژوهش های بزرگ پرفسور محرم اِرگین ،اهل ترکیه،از دانشگاه استانبول ترکیه،ثابت شده است که زبان ترکی دارای 7000بیش از واژه ی فارسی،بیش از9000 واژه ی عربی وبیش از 12000واژه ی فرانسوی است. اگر در این شعر ساختگی به زبان ترکی هم نگاه کنید می بینید که چقدر  واژه های فارسی و عربی در یک شعر آن هم به زبان ترکی وجود دارد! برای نمونه واژه های هر،کِدِر،هچ(هیچ) و یار فارسی و عزیز و ساعت و حاجت و... عربی اند که به وفور در همین چند بیت یافت می شوند.حال وای به حال ادبیات ترکی که چقدر واژه ی بیگانه دارد.

 

چند نتیجه گیری مهم:

1- نظامی در گنجه زاده شد(به احتمال بسیار زیاد) وگنجه و ارمنستان و مناطق مجاور آن به گفته ی خودش مردمی ایرانی تبار داشت و مردم آذربایجان وقفقاز در زمان نظامی به هیچ وجه ترک زبان نبودند و ۳۰۰ سال بعد!ترک زبان شدند.

2- تمام اشعار نظامی پارسی است و حتا یک بیت به زبان غیر پارسی ندارد.

3- بیت « پدربرپدرمرمرا ترک بود....به فرزانگی هریکی گرگ بود» بیتی ساختگی ودروغین توسط پانترکان است.

4- شعر سن سیز شعری دروغین و ساختگی است و با آثارنظامی هم خوانی ندارد.

5- زمان نظامی مردم آذربایجان وگنجه و مناطق همجوار آن هنوز با زبان ترکی آشنایی نداشتند و نمی توانستند به ترکی شعر بگویند.

6- نظامی ایرانی،ایرانی تبار و پارسی گوی و پارسی سرای بود و پانترکان نخواهند توانست اورا از ما بدزدند.

 .................................................................

.زبان آذربایجان در عهد نظامی ترکی نبوده است بلکه زبانی ایرانی بوده است و مردم آذربایجان و اران و شروان و گنجه و.... ۳ سده ی بعد ترک زبان شدند.به اسناد زیر توجه کنید تا برایتان روشن گردد:

 

زبان آذربایجان:

1) استاد هنینگ پیرامون زبان آذربایجان می گوید:

It is generally agreed, and indeed not subject to serious doubt, that before the advent of the Turks, Iranian languages were spoken here in Azerbaijan and Zanjan, as elsewhere in Persia.

(Henning, W.B. "The Ancient Language of Azerbaijan," Transactions of the Philological Society (1954): 457)

ترجمه:

پیش از آمدن ترکان به ایران، زبانهای ایرانی در آذربایجان و زنجان مانند سایر ایران رواج داشتند و این نظریه محققین میباشد و تردید واقعی در این موضوع وجود ندارد.

 

استاد هنینگ  کتابی تحت عنوان ((زبان کهن آذربایجان ))  دارند که به صراحت عدم ترکی بودن زبان آذربایجان را در قرون پیش از قرن 9 قمری ثابت می کند.مشخصات انگلیسی کتاب ایشان در بالا آمده است و این کتاب به فارسی هم ترجمه شده است که باهم آن را مورد بررسی قرار می دهیم.

این گفته ی خودایشان درهمین کتاب جاودانه است:

در واقع جاي هيچ گونه ترديد جدي وجود ندارد كه پيش از ورود تركان، مردم آذربايجان و زنجان نيز همانند مردم ساير مناطق ايران، به يكي از زبان‌هاي ايراني گفت‌وگو مي‌كردند                                

منبع: هنينگ، و. ب.، «زبان كهن آذربايجان»: سايه‌هاي شكار شده، بهمن سركاراتي، نشر قطره، 1378،صفحات 315و316                                                                                         

 ....................................................

 2) پرفسور احسان یارشاطر  اهل آمریکا:

 

پرفسور یارشاطر آفریننده ی شاهکاری به نام دانشنامه ی ایران و اسلام هستندودانشنامه یIranica  به سرپرستی ایشان بزرگترین دانشنامه ی مربوط به فرهنگ و تمدن ایران زمین می باشد.  

ایشان هم با دانشمندان بزرگ جهان پیرامون زبان قدیم آذربایجان همسو هستند و بیان دارندکه:

«آذري» نام زباني ايراني است كه در آذربايجان و تا پيش از گسترش زبان كنوني تركي، بدان تكلم مي‌شد. سخن گفتن به زبان «آذري» در آذربايجان، طي نخستين سده‌هاي اسلامي، و نيز «ايراني» بودن آن، در منابع متعدد همان دوره، تصريح و تصديق شده است .

منبع : Yarshater, E., 1989 "Azerbaijan VII. The Iranian Language of Azerbaijan": Encyclopaedia Iranica, vol. 3, London & NewYork p. 238

........................................................

3) اصطخری- قرن 4:

«ابواسحاق ابراهيم اصطخري جغرافي‌نگار سده‌ي چهارم ق. در نوشتار خود (ص 2-191)، به صراحت زبان مردم آذربايجان را «فارسي» (الفارسية) مي‌خواند

  منبع: اصطخري، ابواسحاق ابراهيم: «المسالك و الممالك»، ليدن، 1927،صفحات 191 و 192                                                                                                                              

................................................................

 

4) مستوفی – قرن 8 ه.ق:

 

«حمدالله مستوفي» مورخ اوايل سده‌ي هشتم ق. درباره‌ي زبان مردم «مراغه» مي‌نويسد: «زبان‌شان پهلوي مغير است» (ص 100)؛ و درباره‌ي زبان مردم «زنجان» مي‌گويد: «زبان‌شان پهلوي راست (= كامل) است» (ص 67)؛ و درباره‌ي زبان مردم «گشتاسفي» (ولايتي ميان اردبيل و باكو) اظهار مي‌دارد كه: «زبان‌شان پهلوي به جيلاني بازبسته است» (ص 107).

 

منبع: مستوفي، حمدالله: «نزهةالقلوب»، به كوشش محمد دبيرسياقي، انتشارات طهوري، 1336

..............................................................

این ها نمونه ی کوچکی بود از اسناد بسیار گسترده و حجیمی پیرامون این موضوع اما جویندگان حقیقت می توانند نوشتار های زیر را برای آگاهی بیشتر مطالعه کنند:

 

 زبان مردم آتورپاتکان ، زبان ايراني بوده است

نویسنده: پرفسور اقرار علی اوف – اهل جمهوری آذربایجان

 

----------------------------------

ملاحظاتي درباره زبان کهن آذربايجان

نویسنده : دکتر امین ریاحی خویی

---------------------------------

Fahlaviyat: Dr. Ahmad Tafazzoli

دانشنامه ی Iranica

---------------------------------

The Ancient Language of Azerbaijan

نویسنده : استاد هنینگ - TPS- 1954

----------------------------------

گويش كرينگان (تاتي)

دكتر يحيي ذكا

----------------------------------

تاريخ زبان پارسی در آذربايجان

 دكتر حسين نوين رنگرز

---------------------------------

آذري يا زبان باستان آذربايجان

احمد کسروی

------------------------------ 

Language of Azeri People and Pan-Turkism

Mohammad Taghi Sbokddel 

------------------------------

                آذری

 نویسنده:  پرفسور احسان یارشاطر  

..........................................................................

هم چنین این سند از مسعودی مورخ قرن چهارم ه.ق به پارسی و انگلیسی را بخوانید:

According to the famous historian al-Masu'di, who lived in the 10th Century AD, the Persians are:

a people whose borders are the Mahat Mountains and Azarbaijan up to Armenian and Aran, and Bayleqan and Darband, and Ray and Tabaristan and Masqat and Shabaran and Jorjan and Abarshahr, and that is Nishabur, and Herat and Marv and other places in land of Khorasan, and Sejistan and Kerman and Fars and Ahvaz...All these lands were once one kingdom with one sovereign and one language...although the language differed slightly.  The language, however, is one, in that its letters are written the same way and used the same way in composition.  There are, then, different languages such as Pahlavi, Dari, Azari, as well as other Persian languages. (Al Mas'udi, Kitab al-Tanbih wa-l-Ishraf, De Goeje, M.J. (ed.), Leiden, Brill, 1894, pp. 77-8)

 

«مسعودي» مورخ اوايل سده‌ي چهارم ق. در كتاب خود "التنبیه و الاشراف" (ص 8-77) پس از ذكر نام بلاد ايران (مانند: آذربايجان، ري، طبرستان، گرگان، هرات، مرو، سيستان، كرمان، فارس، اهواز و…) مي‌گويد كه: «همه‌ي اين بلاد، كشوري واحد بودند و پادشاه و زباني واحد داشتند جز اين كه در برخي واژگان تفاوت‌هاي داشتند … مانند پهلوي و دري و آذري و ديگر زبان‌هاي فارسي».

منبع:مسعودي، علي بن حسين: «التنبيه و الاشراف»، به تصحيح عبدالله اسماعيل الصاوي، قاهره، 1357 ق.

 برگرفته از سایت جاوید ((آذرگشنسب))

......................................

تمام پرفسوران وپژوهشگران بزرگ امروز به آریایی- ایرانی بودن زبان پیشین آذربایجان باور دارند و برای نمونه می توانید نوشته های این اشخاص را پیرامون زبان آذربایجان در گذشته در سایت های معتبر و نیز غیر فارسی جهان بخوانید:

پروفسور ولادمیر مینورسکی نامیست آشنا در شرقشناسی و ایشان به صراحت در دانشنامه ی زیر در مدخل آذربایجان مینویسند:

 

‘’ In the beginning of the 5th/11th century the G̲h̲uzz hordes, first in smaller parties, and then in considerable numbers, under the Seldjukids occupied Adharbayjan.  In consequence, the Iranian population of Adharbayjan and the adjacent parts of Transcaucasia became Turkophone.

(Minorsky, V.; Minorsky, V. "Ad̲h̲arbayd̲j̲an " Encyclopaedia of Islam. Edited by: P. Bearman , Th. Bianquis , C.E. Bosworth , E. van Donzel and W.P. Heinrichs. Brill, 2007.)

ادرس نوشته در دانشنامه: http://www.brillonline.nl/public/demos#islam

پرفسور پیتر گلدن آمریکایی:

http://andromeda.rutgers.edu/~history/index.php?content=deptmem&name=golden

پلانوهول فرانسوی و مینورسکی  روس :

 http://www.iranica.com/articles/ot_grp5/ot_minorsky_20040720.html

پرفسور اقرار علیوف محقق نامدار اهل جمهوری آذربایجان که رئیس آکادمی علوم جمهوری آذربایجان بود:

http://azer.com/aiweb/categories/magazine/ai123_folder/123_articles/123_igrar_aliyev.html

همان طور که عرض کردم نظامی در قرن ۶ ه.ق می زیست اما آذربایجان در قرن ۹ ه.ق(در عهد صفویه) ترکزبان شد ،یعنی ۳۳۰ سال پس از نظامی.

 البته فقط مانیستیم که از یاوه های پانترکان به خشم آمده ایم:

 به گفته ولادیمیر مینورسكی خاورشناس معروف: «هر جا كه پرسش حل نشده ای در زمینه فرهنگ قوم های شرق باستان پدید آید ترکان بی درنگ دست خود را همان جا دراز می کنند».                      

Pan Turkism, par minorsky dans ensycolpdie de islam, Livraison N. P. 924 Akopov

 

 پاینده ایران

تورج باد ایران بزرگ

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 شهریور1388ساعت 0:41  توسط اشکان معادی خواه  | 

 

کوروش بزرگ

گزنفون:

«پروردگار ، كورش را علاوه بر خوي نيك، روي نيك نيز داده و دل و جان‌اش را به سه وديعه‌ي والاي "نوع‌دوستي،‌ دانايي، و نيكي" سرشته بود. او در ظفر و پيروزي هيچ مشكلي را طاقت‌فرسا و هيچ خطري را بزرگ نمي‌پنداشت و چون از اين امتيازات خداداد جهاني و رواني برخوردار بود، خاطره و نام‌اش تا به امروز در دل‌هاي بيدار مردم روزگار، پايدار و باقي است»

 [«سيرت كورش كبير»، ترجمه‌ي علي وحيدمازندراني، شركت سهامي كتاب‌هاي جيبي، 1350
، رویه ی ۴]

-------------------------------------------------------------------------------------------------- 

افلاتون:

[کوروش سرداری بزرگ بود.درزمان او ایرانیان از آزادی برخوردار بودند وبربسیاری از ملت های دیگر دنیا فرمانروایی می کردند.به علاوه اوبه همه ی مللی که زیر فرمانروایی او قرار گرفتند،حقوق مردم آزاد بخشید.این امر سبب شد که همه اورا ستایش می کردند.سربازان او پیوسته برای وی آماده ی جانفشانی بودند و به خاطر او از هر خطری استقبال می کردند.اگر در بین اتباع او مرد خردمندی بود که رای و نظر او می توانست برای دیگران سودمند باشد،نه تنها کوروش به وی حسد نمی ورزید،بلکه به وی پاداش نیز عطا می کرد.بدین سبب کشور ایران زیر رهبری کوروش از هر لحاظ پیشرفت کردومردم آن نیز از آزادی و رفاه بی سابقه ای برخوردار بودندوآنچنان نسبت به یکدیگر محبت می ورزیدند که گویی همه با یکدیگر خویشاوندی دارند.]

+کتاب سوم قوانین، نظر افلاتون درباره ی بردگی وتباهی خاندان هخامنشی،نوشته ی افلاتون،مجله ی سخن،دوره ی یازدهم،شماره ی 12(نوروز 1340)،رویه های 1281تا1285

--------------------------------------------------------------------------------------------

 

[کوروش سرداری بزرگ بود.درزمان او ایرانیان از آزادی برخوردار بودند وبربسیاری از ملت های دیگر دنیا فرمانروایی می کردند.به علاوه اوبه همه ی مللی که زیر فرمانروایی او قرار گرفتند،حقوق مردم آزاد بخشید.این امر سبب شد که همه اورا ستایش می کردند.سربازان او پیوسته برای وی آماده ی جانفشانی بودند و به خاطر او از هر خطری استقبال می کردند.اگر در بین اتباع او مرد خردمندی بود که رای و نظر او می توانست برای دیگران سودمند باشد،نه تنها کوروش به وی حسد نمی ورزید،بلکه به وی پاداش نیز عطا می کرد.بدین سبب کشور ایران زیر رهبری کوروش از هر لحاظ پیشرفت کردومردم آن نیز از آزادی و رفاه بی سابقه ای برخوردار بودندوآنچنان نسبت به یکدیگر محبت می ورزیدند که گویی همه با یکدیگر خویشاوندی دارند.]

 

+کتاب سوم قوانین، نظر افلاتون درباره ی بردگی وتباهی خاندان هخامنشی،نوشته ی افلاتون،مجله ی سخن،دوره ی یازدهم،شماره ی 12(نوروز 1340)،رویه های 1281تا1285

--

متاسفانه روح بزرگمرد تاریخ جهان ، کوروش هخامنشی، که امروزه دستش از این دنیا و روزگار نامرد کوتاه است،زندگانی و شرف و آبروی بلندبالایش را در معرض توهین خود باختگانی به نام پانترکیست(به اختصار بخوانید پانترک) می بیند.بزرگمردی که احترام دوست و دشمن را بر انگیخت و پارسی اورا پدر خواند و یونانی که دشمن پارسی بود،اورا سرور و قانونگزار نامید.بزرگمردی که یونسکو ،اورا به همراه اسکندر مقدونی و ژولیوس سزار، سه مرد برتر جهان نامید.حال مشخص نیست این شاهنشاه بزرگ، باید تاوان کدامین کار بد خود در حق ترکان !!!! را بدهد که پانترکان این گونه به شخصیت بزرگ وی می تازند. هرچند در تمام آکادمی ها و دانشگاه ها و هیئت های علمی بزرگ جهان این شخصیت بارز،جایگاه و احترامی والا دارد و با آن که غربیان حتا نسبت به شخصیت های داریوش بزرگ و خشایارشای بزرگ بغض و کینه نشان می دهند،همواره در تاریخ نوشته ها و گفتارو اندیشه هایشان این بزرگوار را می ستایند.آری کوروش بزرگ را از هرجنبه ای چون نظامی،اخلاقی،رفتاری،هوش و نبوغ فرمانروایی و.... ستایش می کنند اما این کوروش پارسی و آریایی نتوانست از شانس بد خود ترک نژاد از آب در آید و پس سزاوار توهین ازسوی پانترکان (که همگی تاریخ سازانی ماهر هستند) می باشد.هرچند اگر پژوهش های منحصر به فرد!پانترکان به همین روال ادامه یابد ،فردا یا احیانا پس فردا خواهیم دید که یکهو کوروش بزرگ هم ترک از آب در آمد.اثبات ترک بودن کوروش هم  که کاری ندارد،فقط کافیست که بگوییم واژه ی کوروش از دوبخش کور(غوز) و  وش(بش) تشکیل گشته است و از آنجایی که غوز همان اوغوز(ترکمان) و بش هم عدد 5 در ترکی است پس  معنای نام او خواهد شد: پنجمین اوغوز!!!!!!!!(منبع:گجینه ی خرد پانترکی-جلد 32400-صفحه ی !!!!12349765589059)

اما چرا این نام برای کوروش انتخاب شد؟؟؟؟!!!!!خب بازهم این که کاری ندارد.چون کوروش پنجمین فرزند خانواده ی !!!!ترک نژاد!!!هخامنش(ادعا از نوع پانترکی) بود و پیش از او   پدر وپدربزرگانش «هخامنش» و «چییش پش» و«کوروش اول» و «کمبوجیه ی اول» شاه بودند که چهارنفر هم بودند و کوروش پنجمی بود،پس این پنج اوغوز، ترک بودند!!!(منبع:همان- صفحه  129038745647598!!!!)

بگذریم؛

پانترکان بنابر کینه ی بی ریشه ی خود از فارس ها ،هر آن چه که مربوط به آنان باشد را بدنام کرده و منفی نشان می دهند.کوروش پارسی بیچاره که شوونیست فارس هم نبود به اتهاماتی از سوی این پانترکان دارای فقر معنوی ذاتی  محکوم شده است که در زیر با هم این ادعا هارا بررسی خواهیم کرد و همچنین از آن جایی که دست بنیانگذار حقوق بشر در جهان،از دنیا کوتاه می باشد و نمی تواند از خود دفاع کند من به عنوان فرزند کوروش بزرگ این کاررا خواهم کرد و این ادعا هارا بررسی و در صورت نیاز رد خواهم کرد.این ادعاها از سوی شخص خاصی نیست و نمونه ی ادعاهای مشترک پانترکان بر ضد کوروش بزرگ است.

- كوروش بزرگ را «سگ پرورده» مي‌خوانند و سپس استنتاج مي‌كنند كه كوروش «زندگي كثيفي» داشته است!

 

بررسی:پانترکان می گویند که کوروش در کودکی توسط یک سگ ماده شیر داده شد و رشد یافت و هم چنین در زندگی دوران نوزادی اش زندگی کثیفی داشته و در جنگل بزرگ شده است.

ردیه:ازآن جایی که پانترکان تاریخ را بدون پژوهش و یک طرفه و درجهت  مقاصدشان می خوانند به ناگاه از اندیشیدن به برخی مسایل کوچک جا می مانند.اگر پانترکان متمدن!!!!!! کمی در مسئله شیر دادن سگ به انسان کاوش می کردند و حواس خودرا به سمت باکو و آنکارا متمرکز نمی ساختند به این نکته ی فیزیولوژیکی دست می یافتند که انسان نمی تواند با شیر سگ بیش از چند روزدوام آورد چه رسد به این که با آن بزرگ شوند!!!!!درباره ی این که کوروش در دوران کودکی زندگی کثیفی داشت هم باید گفت که پانترکان چنان از این ادعامی گویند که انگار کوروش گدازاده ای بی سواد بود و با فقر وبدبختی بزرگ شد و.... اما بد نیست بدانند که کوروش اشرافزاده ای به تمام معنا بود که نژادش از طرف مادر به دیااکو(بنیانگزار امپراتوری ماد) و از پدر به هخامنش می رسید و چه از طرف پدر و چه از سوی مادر تباری نجیب و شاهانه داشت و تا خردسالی نزد مهرداد و سپاکو بزرگ شد اما پس از آن دردربار آستیاگ بزرگ شد وسر آمد جوانان پارس وماد گشت.حال بگذریم از این که  شاه اسطوره ای پانترکان،چنگیز منگول(Mongol )در کودکی به همراه مادرش(هوئلون) و برادرانش، موش صحرایی و سگ وگربه میل می نمود و در اثر همین خوش خوراکی اش برادر دزد خود(بختر)را  در ۱۴ سالگی!!!به قتل رساند!

 

- حسین فيض الهي وحيد(از پانترکان عاشق ترکیه و آذربایجان) در جایي از مقاله‌ي خود مي‌نويسد: « به هر حال آنچه از تعابير و تفاسير يوناني و اسلامي برمي‌آيد اين است كه كوروش به اصطلاح كبير سگ پرورده با هر دوز و كلكي بود امپراتوري تركان! ماد را از پاي درآورد و آستياك آخرين پادشاه ماد را در تبعيد كشت»

 

بررسی:آیا به نظر شما،خواننده ی گرامی؛مادها ترک نژاد بوده اند؟؟؟؟!!!!!!

ردیه: نخست این که هیچ منبع اسلامی ای درباره ی  روابط کوروش و آستیاگ سخن نگفته است و حتا از نام آستیاگ ،پدر بزرگ  کوروش در هیچ منبع اسلامی یادی نشده است.تفاسیر یونانی هم اکثرا با هرودوت شناخته می شوند که می گوید کوروش در نبرد ،آستیاگ را شکست داد و پس از آن مانند کروزوس و دیگر شکست خوردگان جنگ هایش اورا گرامی داشت و وی را تا آخرعمر به همراه خانواده اش در کاخی با زندگی مناسبی امان داد.فیض الهی پانترک در حالي به كوروش نسبت «سگ پروردگي» و كثيفي مي‌دهد كه پانترک ها وترك‌ها، با اعتقاد و تفاخر كامل، خود را از تبار يك گرگ مي‌انگارند!البته طبيعي است كه از نگاه شاگردان مكتب جعل و جهل و فريب (پان‌تركيسم)، گرگ خون‌خوار بر سگ وفادار شرافت و برتري دارد!

 

- "كساني كه كورش را «كبير» و «عادل» خوانده‌اند، وابسته به انگليس و گروه‌هاي پان‌فارسيست [!] و مطيع نقشه‌هاي شووينيستي رضا و محمدرضا پهلوي بوده‌اند"!!!

 

بررسی: البته پانترکان فقط این هارا می گویند اما نمی دانم چرا از یادکرد منبع و مثال عاجزند؟!آیا به نظر شما پرفسور پی.یر.بریان  پان فارس بوده است؟دان ناردو وابسته به انگلیس بوده است؟

 ردیه: پانترکان خردمندخبر ندارند كه بزرگ‌داشت و نكوداشت كورش از سده‌ي ششم پيش از ميلاد آغاز شده و در نوشته‌هاي مردمان و اقوام مختلف انعكاس يافته است؛ زماني كه نه انگليسي وجود داشته است و نه پهلوياني!! چنان كه روحانيان بابل (سده‌ي ششم پيش از ميلاد) كورش را كسي مي‌دانستند كه صلح و امنيت را در سرزمين‌شان برقرار ساخته و قلب‌هاي‌شان را از شادي آكنده و آنان را از اسارت و بيگاري رهانده است؛ انبياء يهود وي را مسيح و برگزيده‌ي خداوند و مجري عدالت و انصاف مي‌خوانند؛ «آخيلوس» هماورد ايرانيان در نبرد مارتون، درباره‌ي كورش مي‌نويسد: «او مردي خوشبخت بود، صلح را براي مردمان‌اش آورد… خدايان دشمن او نبودند؛ چون او معقول و متعادل بود»؛ هردوت مي‌گويد كه مردم پارس كورش را «پدر» مي‌خواندند و در پارس هيچ كس در خود ياراي برابري با وي را نمي‌ديد [هينتس، ص 100]؛ و گزنفون مي‌نويسد: «پروردگار كورش را علاوه بر خوي نيك، روي نيك نيز داده و دل و جان‌اش را به سه وديعه‌ي والاي "نوع‌دوستي،‌ دانايي، و نيكي" سرشته بود. او در ظفر و پيروزي هيچ مشكلي را طاقت‌فرسا و هيچ خطري را بزرگ نمي‌پنداشت و چون از اين امتيازات خداداد جهاني و رواني برخوردار بود، خاطره و نام‌اش تا به امروز در دل‌هاي بيدار مردم روزگار، پايدار و باقي است» [سيرت كورش كبير، ص4]. آيا مي‌توان شهادت اين تعداد از مراجع و مورخان باستان را - كه گاه از دشمنان ايرانيان نيز بودند - رد و انكار كرد و كوته‌نگرانه و ساده‌لوحانه سخن از جعل و تحريف تاريخ به دست وابستگان انگليس و حكومت پهلوي گفت؟!

 

- افرادی چون «فروغي، پيرنيا، كسروي، ايرج افشار و محمود افشار» "كساني هستند كه با نشان دادن كورش به عنوان عادل، سعي در تحقير و فراموشي تاريخ اقوام مختلف ايران كرده‌اند"

 

بررسی:آیا اروپاییان با بزرگ نشان دادن (آن هم دروغین) اسکندر مقدونی،سعی در تحقیر و فراموشی ژول سزار و کنستانتین کرده اند یا تمدن مثلا بریتانیای کبیر راخوار و بی ارزش نموده اند؟؟؟!!....

ردیه:افراد بالا همگی پژوهشگرانی بزرگ بوده اند و بانوشته های آنان می توان فهمید که بدون قصد و غرض و با بی طرفی می نگارند همان طور که اروپاییان این کاررا می کنند .امثال تقی زهتابی و پورپیرار را می توان نمونه ی بارز تحریف کنندگان تاریخ دانست چراکه اگر مطالب آنان دروغین نبود در اآکادمی های علمی( دست کم در ایران) پذیرفته می شد. نيازي به توضيح نيست كه از نگاه يك پان‌تركيست ايدئولژي‌زده‌ي متحجر، امثال زهتابي و پورپيرار - كه هر يك به گونه‌اي، انديشه‌هاي ضدايراني و پان‌تركيستي را تئوريزه مي‌كنند - بايد نمونه‌ي اعلاي يك نويسنده‌ي راستگو و فاضل دانسته شود و همه‌ي ديگر نويسندگاني كه خلاف عقايد او مي‌انديشند و مي‌نگارند، دروغگو و مزدور معرفي گردد: چنين است منطق و شعور و ادراك جماعت پان‌تركيست. پانترکان نیک اندیش  اين نكته را نيز روشن نكرده اند كه «عادل» دانستن كورش چگونه مي‌تواند باعث تحقير و فراموشي اقوام مختلف ايراني شود؟!!

 

 

- پانترکان در نوشتارهای خود، رساله‌اي از «شيخ صادق خلخالي» (نخستين حاكم شرع دادگاه‌هاي انقلاب) را كه اولين نوشته در تقبيح و تخريب نام و ياد كورش كبير است، مورد تأييد و حمايت قرار مي‌دهند و جالب آن كه مي‌گويند: «اگر روزي ايشان از گفته هاي خويش پا پس بكشد مطمئناً آثار ديگري - مثل آثار پروفسور محمد تقي ذهتابي و ناصر پورپيرارها - هست كه جنايتكار بودن و ظالم بودن كوروش را به اثبات برسانند»!!!

بررسی:شيخ صادق خلخالي در آن رساله‌ي خود (به نام: كورش دروغين و جنايتكار) كه در اوائل انقلاب و با هدف مبارزه ايدئولژيك با حكومت پهلوي نگاشته بود، گاهي كورش را دل‌باخته‌ي دختري يهودي نشان مي‌دهد!!!!!!! و گاهي هم كلاً وجود وي را انكار مي‌كند و ساخته و پرداخته‌ي تورات مي‌انگارد!! سواي اين كه معلوم نيست چگونه يك روحاني مسؤول اعدام سران حكومت پهلوي به ناگاه متخصص تاريخ هخامنشيان شده است؟؟!!!

ردیه:اما برای آگاهی از اعتبار این مقاله ی خلخالی اشاره به يك مورد از نوشته‌هاي اين فرد در رساله‌اش، پرده از تراز علمي و اعتبار آراي‌اش بر مي‌دارد: (موضوع شگرفي كه ناشر جديد كتاب ایران باستان نيز بدان تصريح كرده است.) در كتاب «تاريخ ايران باستان» شادروان پيرنيا، روايت«كتزياس» (مورخ يوناني) در مورد كورش چنين آمده است: «كورش پسر چوپاني بود از ايل مردها (از ایلات پارسی)كه از شدت احتياج مجبور گرديد راهزني پيش گيرد» [پيرنيا، ص 240]؛ و خلخالي نيز كه مرجع‌اش همين كتاب بوده، جمله‌ي مذكور را چنين با تحریف نقل و فهم مي‌كند: «كورش پسر جواني بود از اهل مردها كه از شدت احتياج مجبور گرديد راهِ زني(شیوه ای زنانه!!!) در پيش گيرد و لواط دهد»!!!!!!

به راستی راهزنی شیوه ای زنانه است؟!!به راستی حمایت از مقاله ای با اینگونه تحریف آشکار  تاریخ درست می باشد؟کدامین منبع لواط کار بودن کوروش را تصدیق می نماید؟!

 

 

- پانترکان، لشكركشي و تجاوزات كورش به ساير مناطق را گواه جنايت‌كاري وي مي‌انگارند!

 

بررسی:  اینان نمي‌دانند كه هيچ برهه‌اي از تاريخ، خالي از جنگ و ستيزه نبوده و هر كشوري براي تثبيت حاكميت خود و يا كسب منابع مالي براي اداره‌ قلمرو خويش، ناگزير از نبرد با ملت‌هاي مجاورش بوده و عمليات نظامي كورش نيز چون همه‌ي پادشاهان ديگر جهان، معنايي خارج از اين قاعده نداشته است.

ردیه: كورش غالب نبردهاي خود را از موضع تدافع انجام داده است و نه تهاجم؛ چنان كه اين ماد و ليديه بودند كه نخست به قلمرو حكومت كورش هجوم آوردند.پس با این اوصاف چنگیز و تیمور و عثمانیان باید جنایتکار ترین انسان های تاریخ باشند چراکه از کودکی تامرگ در حال هجوم و غارت تمدن ها بودند.

 

 

-  پانترکان از قتل [خيالي] آستياگ به دست كورش! سخن مي‌گويند و آن را به عنوان فاجعه‌ي پدربزرگ‌كشي، دليل و برهان جنايت‌كاري كورش مي‌انگارند!

 

بررسی: بازهم یک تحریف تاریخ از سوی پانترکان ترکیه دوست.

ردیه: باید بدانید از مورخان باستان، تنها كسي كه مدعي كشته شدن آستياگ (پادشاه ماد) شده، «كتزياس» است. اما او آستياگ را پدر بزرگ كورش ندانسته و منكر خويشاوندي آن دو است؛ ضمن آن كه مي‌گويد آستياگ بدون آگاهي و دستور كورش كشته شده بود [پيرنيا- ایران باستان- صفحه ی 241و240]. اما به روايت برخي ديگر از مورخان [هردوت، گزنفون، ديودور سیسیلی: همان- صص 234، 244، 259] آستياگ پدر بزرگ كورش بوده و پس از فتح ماد و سرنگوني پادشاهي‌اش، تا پايان عمر، در آرامش و مصونيت به سر برده است [هردوت، كتزياس، ژوستن: پيرنيا، ص 239، 240، 260]. بنابراين اگر پانترکان ادعاي خود را از روايت كتزياس برگرفته اند، بايد گفت كه اين مورخ(کتزیاس) نه آستياگ را پدر بزرگ كورش دانسته و نه كورش را قاتل وي! اما اگر ادعاي خود را از مورخان ديگر اخذ كرده اند، بايد گفت كه هيچ مورخ ديگري از كشته شدن آستياگ به دست كورش خبر نداده است… سواي اين نكات، بايد از پانترکان پرسيد كه اینان چگونه كشته شدن فرضي و خيالي آستياگ را نمونه‌ي اعلاي جنايت! عليه بشريت !مي‌پندارند اما از نسل‌كشي‌ها و قتل عام‌هايي كه به دست چنگيز و تيمور و آتيلا و سلطان سليم و عبدالحميد (خلفاي عثماني) انجام يافته يادي نمي‌كنند و اهميتي بدانان نمي‌دهند؛ گويي كه براي پان‌تركيست‌ها فقط جان انسان‌هايي ارزش‌مند است كه از آنان بتوان در راه نقشه‌ها و شعارهاي ايدئولژيك خود بهره برداري كرد!!

 

 

- پانترکان  از نبرد كورش با قوم «ماساژت»(=سکاها) سخن مي‌گويند و اين قوم را ساكن در شمال رود «ارس» معرفي مي‌كنند! و سپس از "نيرنگ و فريب و ناجوانمردي كورش در كشتن پسر «تومروس آنا» (ملكه‌ي ماساژت‌ها)" مي نويسند.

 

بررسی: لشگرکشی کوروش بزرگ به سکاها به علت حمله ی آنان به سرزمین های شمال شرقی امپراتوری ایران بود،که سکاها(اسکیث ها) این حملات را از دوران پیش ازماد آغاز کرده بودند و تا دوران اشکانی و ساسانی ادامه می دادند.البته سکاها بدون استثنا آریایی بودند و در اسطوره های ایرانی هم از آنان به عنوان تورانیان یاد گشته و تورانیان هم آریایی بودند که در نوشتارهای بعدی بدان خواهیم پرداخت.

ردیه: چند منبع یونانی وجوددارد که می گوید کوروش بزرگ به خاطر عشق خود نسبت به ملکه ی سکاها به آن جا حمله برده چراکه ملکه ی سکاها به عشق او جواب رد داده است.کوروش در این لشگر کشی شکست می خورد و ملکه ی سکاها سرش را از تنش جداکرده و در تشت خون می گذارد و... اما باید این پرسش را به میان آوریم که کوروش بزرگ با این قلمرو بزرگ امپراتوری خود چرا باید عاشق زنی که نه اورا دیده و نه در قلمروش بوده و چند صد هزار کیلومتر با او فاصله داشته، بشود؟ دیگر این که پژوهش های امروزی کاملا اثبات می کند که کوروش به خاطر حمله ی سکاها به شمال شرقی ایران و کشتار و غارت مردم ایران،به سکاها هجوم برد و در جنگ هم با اصابت نیزه ای به ران پایش زخمی شده و پس از سه روز با وصیت کردن مرده است.پس در جنگ نمرد بلکه در حاشیه ی جنگ مرد و این جنگ هم به گفته ی دکتر باستانی پاریزی و هم چنین گزنفون به سود ایران تمام شد.داستان عشق کوروش به ملکه ی سکاها نیز امروزه در کتب معتبر تاریخی اعتباری ندارد و خود غربیان به غرضمندی هرودوت در این باره اعتراف کرده اند.اما نکته ای که شاید در این ادعا متوجه نشده باشید،این است که پانترکان می گویند سکاها در شمال رود ارس(یعنی حوالی آذربایجان!!!) می زیستند و نام ملکه ی آن ها تومروس آنا بود.مشخص است که اینان خواهان ترک نامیدن سکاها هستند. اما در آريايي‌تبار بودن سكاها ترديدي نيست [امیل گروسه، ص 5-34]) و به گواهي هردوت (پيرنيا، ایران باستان- ص 419) در اطراف رود «سيحون» مي‌زيستند و نام ملکه ی آنان را نیز تغییر داده اند و پسوندی دروغین برای آن ساخته اند چراکه آنا در ترکی می شود مادر ،و خواستند اورا مادر ترکان بنامند!!! (گستاخی تا چه حدی؟!)

 البته بد نیست بدانید که نام این ملکه در تاریخ ،تُمیریس(Tomyris) است نه تومروس، و آنا نیز واژه ای ترکی و دروغین برای نام این ملکه می باشد،که پانترکان به عشق آنکارا و باکو آن را افزوده اند.

 

- پانترکان از نيرنگ و فريب و ناجوانمردي كورش در قتل پسر ملكه‌ي ماساژت‌ها سخن مي‌گويند.

بررسی:نمی دانم پانترکان با کدامین منبع این خضعبلات را می بافند.

ردیه: محض اطلاع باید بدانید که هردوت گزارش مي‌دهد كه كورش، پسر ملكه‌ي ماساژت‌ها را زماني كه با سربازان‌اش مشغول باده‌نوشي و در حال مستي بوده‌، دستگير كرده و بعداً آزاد ساخته ،اما وي(پسر تُمیریس) ، به جهت زدودن ننگ دستگيري در حالت مستي، دست به خودكشي زده است! (هردوت: پيرنيا، ص 424).

 

 

- پانترکان از مقاله ی توهین آمیز نشریه ی اشپیگل سخن می گویند و آن را گواهی بر جنایتکار بودن کوروش می انگارند!

بررسی: این مقاله در این آدرس به کلی پاسخ داده شده است.

http://www.azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/PasokhbehSpiegelShahrbaraz.htm

ردیه:با خواندن پاسخ این مقاله در ادرس بالا می توان فهمید که مایه ی شرمندگی نشریه ی معتبری چون اشپیگل است که با اتکا به منابع غیر معتبر و پیروی از یهودستیزانی چون پورپیرار و دشمنی با حکومت جمهوری اسلامی،شخصیتی در 2500 سال پیش را مورد توهین قرار دهد.

 

اینان ادعاهایی بود از سوی جماعت بی خرد پانترکیست که بررسی شد و  نیازبود به همگی پاسخی داده شود که شد.

اما کمی به شخصیبت افسانه ای و بی همتای شاهنشاه ایران،کوروش بزرگ و جاوید،پدر ایران زمین،از دید دانشمندان و بزرگان جهان بپردازیم:

بي‌گمان، به باور بيشينه‌ي ايرانيان فرهيخته و غالب مورخان منصف، «كورش كبير» يكي از برجسته‌ترين شخصيت‌هاي تاريخ ايران است. بخشيدن چنين پايگاه و منزلتي به كورش، نه صرفاً از براي فتوح درخشان و شتاب‌ناك او - كه اين خود، نمودار هوشياري و دانايي سياسي و نظامي كورش و نشانه‌ي توانايي والا و سامان‌مندي حكومت‌اش در ممكن ساختن اداره‌ و تدبير چنين قلمرو پهناوري است - بل كه از آن روست كه وي در طول دوران شهرياري خود، به شيوه‌اي سخت انساني و مردم‌دارانه رفتار و حكومت كرده بود؛ حقيقتي كه در غالب متون تاريخي بازتاب يافته و ملل بيگانه و حتا دشمن را به وجد آورده و آنان را ناگزير به اعتراف ساخته بود. چنان كه بابليان در سده‌ي ششم پيش از ميلاد، كورش را كسي مي‌دانستند كه صلح و امنيت را در سرزمين‌شان برقرار ساخته، قلب‌هاي‌شان را از شادي آكنده و آنان را از اسارت و بيگاري رهانده است؛ انبياء يهود (قومي كه در قرآن[جاثيه/16] به خواست خداوند، سرور همه‌ي مردم جهان دانسته شده و دين‌اش، توحيدي و وحياني) وي را مسيح و برگزيده‌ي خداوند و مجري عدالت و انصاف مي‌خواندند، و يونانيان كه كورش آنان را در كرانه‌هاي آسياي صغير مقهور قدرت خويش ساخته بود - با وجود خصومتي كه غالباً با پارس‌ها داشتند - در وي به چشم يك فرمان‌رواي آرماني مي‌نگريستند. «آخيلوس» هماورد ايرانيان در نبرد ماراتون، درباره‌ي كورش مي‌نويسد: «او مردي خوشبخت بود، صلح را براي مردمان‌اش آورد… خدايان دشمن او نبودند؛ چون كه او معقول و متعادل بود»؛ هردوت مي‌گويد كه مردم پارس، كورش را «پدر» مي‌خواندند و در ميان‌شان، هيچ كس ياراي برابري با وي را نداشت [هينتس، 1380، ص 100]؛ گزنفون مي‌نويسد: «پروردگار كورش را علاوه بر خوي نيك، روي نيك نيز داده و دل و جان‌اش را به سه وديعه‌ي والاي "نوع‌دوستي،‌ دانايي، و نيكي" سرشته بود. او در ظفر و پيروزي هيچ مشكلي را طاقت‌فرسا و هيچ خطري را بزرگ نمي‌پنداشت و چون از اين امتيازات خداداد جهاني و رواني برخوردار بود، خاطره و نام‌اش تا به امروز در دل‌هاي بيدار مردم روزگار، پايدار و باقي است» [سيرت كورش كبير، ص 4]. وي مي‌افزايد: «كدام وجودي مگر كورش از راه جنگ و ستيز صاحب امپراتوري عظيمي شده است ولي هنگامي كه جان به جان آفرين داد، همه‌ي ملل مغلوب او را "پدري محبوب" خواندند؟ اين عنواني است كه به "ولي نعمت" مي‌دهند نه به وجودي "غاصب"» [همان، ص 8-367].
به هر حال آن چه درباره‌ي كورش براي محقق جاي ترديد ندارد، قطعاً اين است كه لياقت نظامي و سياسي فوق العاده در وجود وي با چنان انسانيت و مروتي درآميخته بود كه در تاريخ سلاله‌هاي پادشاهان شرقي پديده‌اي به كلي تازه به شمار مي‌آمد. كورش برخلاف فاتحاني چون اسكندر و ناپلئون، هر بار كه حريفي را از پاي در مي‌افكند، مثل يك شهسوار جوانمرد دست‌اش را دراز مي‌كرد و حريف افتاده را از خاك بر مي‌گرفت. رفتار او با آستياگ، كرزوس و نبونيد نمونه‌هايي است كه سياست تسامح او را مبتني بر مباني اخلاقي و انساني نشان مي‌دهد. تسامح ديني او بدون شك عاقلانه‌‌ترين سياستي بود كه در چنان دنيايي به وي اجازه مي‌داد بزرگ‌ترين امپراتوري ديرپاي دنياي باستان را چنان اداره كند كه در آنكهنه و نو با هم آشتي داشته باشند، متمدن و نيمه وحشي در كنار هم بياسايند و جنگ و طغيان به حداقل امكان تقليل يابد. درست است كه اين تسامح در نزد وي گهگاه فقط يك نوع ابزار تبليغاتي بود،‌ اما همين نكته كه فرمان‌روايي مقتدر و فاتح از انديشه‌ي تسامح، اصلي سياسي بسازد و آن را در حد فكر همزيستي مسالمت‌آميز بين ملل مطرح كند، و گر چند از آن همچون وسيله‌اي براي تحكيم قدرت خويش استفاده نمايد، باز از يكخودآگاهي اخلاقي حاكي است [زرين‌كوب، ص1-130]. چنين است كه منش و شخصيت والا و انساني كورش، در عصري كه ويران‌گري و خون‌ريزي روال عادي شاهان خاورميانه بود، ما را بر آن مي‌دارد كه وي را يكي از برجسته‌ترين مردان تاريخ ايران، بل كه جهان بدانيم. 
از سوي ديگر، تلقي كساني كه كارنامه‌ي سياسي و فتوح نظامي كورش و جانشينان‌اش را در حد عملياتي صرفاً كشورگشايانه و سلطه‌جويانه ارزيابي مي‌كنند، دريافتي سطحي و دور از واقع، بل كه سخت بدبينانه است. در نگاه مورخان معاصر،‌ رهاورد كلان و چشم‌گير كورش و دودمان شاهنشاهي وي (هخامنشي) براي جهان باستان، برپايي «نخستين دولت متمركز» در تاريخ است: دولتي واحد، مركزگرا و مداراجو كه بر اقوامي پرشمار و داراي تفاوت‌هاي عميق مذهبي و زباني و نژادي، فرمان مي‌راند. آن چه كه هخامنشيان را در طول دويست و سي سال قادر به حفظ و تدبير چنين حكومتي ساخت، مديريت سياسي برتر، انعطاف‌پذيري،‌ تكثرگرايي و ديوان‌سالاري مقتدر اين دودمان بود. بنابراين آن چه كه به عنوان دستاوردهاي سياسي و نظامي كورش ستوده مي‌شود، نه فقط از آن روست كه وي در زماني اندك موفق به گشايش و فتح سرزمين‌هايي بسيار شده بود، بل كه از بابت «دولت متمركز و در عين حال تكثرگرايي» است كه او براي نخستين بار در تاريخ جهان باستان بنيان گذارد و كوشيد تا بر پايه‌ي الگوهاي برتر و بي‌سابقه‌ي اخلاقي - سياسي، صلح و امنيت و آرامش را در ميان اتباع خود برقرار سازد. تاكنون بسياري از مطالعات منطقه‌اي نشان داده‌اند كه اكثريت عظيم نخبگان اقوام تابعه، شاه پارسي را نه به چشم فرمان‌روايي بيگانه و جبار، بل كه تضمين كننده‌ي ثبات سياسي، نظم اجتماعي، رفاه اقتصادي، و از اين رو، حافظ مشاغل خود مي‌نگريستند و مي‌دانستند [ويسهوفر، ص80]. بر اين اساس، چشم‌پوشي از عمل‌كرد كورش و جانشينان‌اش در برپايي و تدبير نخستين «دولت متمركز و در عين حال تكثرگرا» و تقليل و تحويل كارنامه‌ي آنان به «مجموعه عملياتي كشورگشايانه و سلطه‌جويانه» كرداري دور از انصاف و واقع‌بيني است. 
آن چه كه از تاريخ خاورميانه‌ي پيش از هخامنشي بر ما آشكار است، اين است كه گستره‌ي مذكور، در طول تاريخ خود، مركز و عرصه‌ي جنگ و كشمكش همواره‌ي قدرت‌هاي منطقه بوده و چه بسيار اقوام و كشورهايي كه در اين گيرودار با ضربات دشمنان (مانند اورارتو و آشور) يا فروپاشي تدريجي (مانند مانا، كاسي، سومر) از ميان رفته بودند. اما با برآمدن هخامنشيان به رهبري كورش كبير، مردمان و ملل خاورميانه پس از صدها سال پراكندگي و آشفتگي و پريشاني ناشي از جنگ‌هاي فرسايشي و فروپاشي تدريجي، اينك در پرتو حكومت متمركز و تكثرگراي هخامنشي كه نويدبخش برقراري ثبات و امنيت در منطقه بود، بي‌دغدغه‌ي خاطر از آشوب‌ها و جنگ‌هاي پياپي مرگ‌آور و ويران‌گر، و بي‌هراس از يورش‌هاي غارت‌گرانه‌ و خانمان برانداز بيگانگان و آسوده از ترس اسارت و دربه‌دري و برده‌كشي، به كار و توليد و زندگي و سازندگي مي‌كوشيدند و اگر دولت هخامنشي به واسطه‌ي شكوه‌گرايي و درايت خود،‌ ميراث تمدن‌هاي پيشين و گذشته را پاس نمي‌داشت و در جذب و جمع و ارتقاي آن‌ها نمي‌كوشيد، در هياهوي همواره‌ي ستيزه‌جويي‌ها و خودفرسودگي‌هاي تمدن‌هاي بومي، ميراث گران‌سنگ آنان به يك‌باره از ميان مي‌رفت و ازصفحه‌ي تاريخ زدوده مي‌شد. 
اگر تا پيش از اين، آشوربنيپل (پادشاه آشور) افتخار مي‌كرد كه هنگام فروگرفتن ايلام آن سرزمين را به «برهوت» تبديل كرده، بر خاك آن «نمك و بته‌ي خار» پاشيده، مردمان آن را به «بردگي» كشيده و پيكره‌ي خدايان‌اش را تاراج كرده است [هينتس، 1376، ص 186]؛ و يا سناخريب ( پادشاه آشور) در هنگام چيرگي بر بابل اذعان مي‌دارد كه: «شهر و معابد را از پي تا بام در هم كوبيدم،‌ ويران كردم و با آتش سوزاندم؛ ديوار، بارو و حصار نمازخانه‌هاي خدايان، هرم‌هاي آجري و گلي را در هم كوبيدم» [ايسرائل، ص25]؛ كورش در زمان فتح بابل افتخار مي‌كند كه با «صلح» وارد بابل شده، ويراني‌هاي‌اش را «آباد» كرده، فقر شهر را «بهبود» بخشيده، «مانع از ويراني» خانه‌ها شده و پيكره‌هاي تاراج شده‌ي خدايان را به ميهن خود بازگردانده است [ايسرائل، ص 218]. آيا اين شيوه‌ي درخشان و بي‌سابقه‌ي كورش در رفتار با اقوام مغلوب كه الگوي سياسي - اخلاقي جديدي را براي فرمان‌روايان و دودمان‌هاي پس از خود برجاي گذارد، نمودار سياست و منش مردم‌دارانه و مداراجويانه‌ي وي، و نشانه‌ي تحولي نو و مثبت در تاريخ و تمدن خاورميانه نيست؟ 
چيكده‌ي سخن آن كه، هخامنشيان به پيشوايي كورش كبير با برقراري نخستين حكومت متمركز و در عين حال تكثرگرا و مداراجو در منطقه، نظامي را پديد آوردند كه به گونه‌اي بي‌سابقه، ثبات سياسي، نظم اجتماعي و ترقي اقتصادي را براي اقوام تابعه‌ي خود فراهم آورد و نيز، تمدن‌ها و هنرهاي فراموش شده، يا رو به انحطاط، يا زنده‌ي اقوام بومي و پراكنده‌ي منطقه را پس از جمع و جذب و ارتقا، در قالب هنر و تمدن شاهوار، نوين و مقتدر هخامنشي، محفوظ، بل كه جاودانه ساختند؛ در نگاه ما، جايگاه و منزلت والاي كورش و هخامنشيان در تاريخ و تمدن جهان باستان، از اين بابت است. 

درباره‌ي چگونگي درگذشت كورش كبير در سال 530 پ.م.، روايت‌هاي گوناگوني در دست است. «هردوت» گزارش مي‌دهد كه كورش در نبرد با«ماساگت»ها (= Massaget؛ از اقوام سكايي ساكن در پيرامون رود سيحون و شرق درياچه‌ي آرال) نخست پيروز شده و سپس در جنگ دوم - كه بسيار سهم‌گين توصيف گرديده - كشته شده است [پيرنيا، ص 24-419]. مورخ ديگر يوناني «كتزياس» روايت مي‌كند كه كورش در نبرد با «دربيك»ها(= Derbik؛ از اقوام سكايي ساكن در شمال گرگان) زخمي شد ولي سپاه او در نهايت با ياري سكاهاي آمورگس (Amorges) بر دربيك‌ها چيره گشت. كورش در اثر جراحات وارد شده، پس از روز درگذشت [پيرنيا، ص 425]. «استرابون» گزارش مي‌دهد كه كورش در نبرد نهايي با سكاها پيروز شد و دشمنان را تماماً تارومار ساخت. او از كشته شدن كورش در اين نبردها سخن نمي‌گويد [پيرنيا، ص 439]. «گزنفون» نيز از درگذشت طبيعي كورش در پارس خبر مي‌دهد [پيرنيا، ص 9-434]. 
به هر حال، آن چه كه از مجموع روايات برمي‌آيد اين است كه كورش، واپسين سال‌هاي حيات خود را در نبرد با سكاهاي بيابان‌گرد و مهاجم مرزهاي شمال شرقي امپراتوري گذرانده و شايد در پي يكي از اين نبردها، كشته شده است. بنابراين، با توجه به گوناگوني روايات در مورد چگونگيدرگذشت كورش، تأكيد و ارزش‌دهي بيش از حد به «شكل» روايت هردوت - كه حتا خود او نيز اعتراف نموده كه اين روايت را از ميان روايت‌هاي مختلف موجود انتخاب كرده است [پيرنيا، ص 424] - از نگاه مورخ، وجه و توجيه خردپذيري ندارد. 
متأسفانه نظريه‌پردازان پان‌تركيسم در آنكارا و باكو بدون توجه و اتكا به اسناد موجود و صرفاً بر پايه‌ي تمايل و تخيل خود، نخست «ماساگت‌ها» را ترك‌تبار نموده، سپس آن‌ها را ساكن آذربايجان جلوه داده، و سرانجام با تأكيد ناموجه بر روايت هردوت، كشته شدن فرضي كورش در نبرد با ماساگت‌ها را پيروزي افتخارآميز و بزرگ ترك‌هاي متمدن بر پارس‌هاي وحشي قلمداد كرده‌اند. 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
كتاب‌نامه: 
ـ آميه، پير: «تاريخ ايلام»، ترجمه‌ي شيرين بياني، انتشارات دانشگاه تهران، 1372
ـ ايسرائل، ژرار: «كورش بزرگ»، ترجمه‌ي مرتضا ثاقب‌فر، انتشارت ققنوس، 1380
ـ پيرنيا، حسن: «تاريخ ايران باستان»، انتشارات افراسياب، 1378
ـ زرين‌كوب، عبدالحسين: «تاريخ مردم ايران»، (ايران قبل از اسلام)، انتشارات اميركبير، 1373
ـ گزنفون: «سيرت كورش كبير»، ترجمه‌ي علي وحيدمازندراني، شركت سهامي كتاب‌هاي جيبي، 1350
ـ ويسهوفر، يوزف: «ايران باستان»، ترجمه‌ي مرتضا ثاقب‌فر، انتشارات ققنوس، 1377
ـ هينتس، والتر، 1376: «دنياي گم‌شده‌ي ايلام»، ترجمه‌ي فيروز فيروزنيا، انتشارات علمي و فرهنگي
ـ هينتس، والتر، 1380: «داريوش و پارس‌ها»، ترجمه‌ي عبدالرحمن صدريه، انتشارات اميركبير

 [برگرفته از سایت آذرگشنسپ]

 

 

  پاینده ایران

تورج باد ایران بزرگ

 

                         

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 شهریور1388ساعت 13:37  توسط اشکان معادی خواه  | 

بادرود.

نخستین چیزی که باید بگویم این است که همان طور که این نوشتار را بخوانید می فهمید که من هرگز قصد توهین به زبان ترکی را ندارم وفقط چند واقعیت علمی و چندین ردیه بر ادعاهای پانترکان نوشته ام.

یکی از گزافه گویی های تازه ی پانترکان برای کوبیدن تمدن ایرانی ، به رخ کشیدن زبان پر از لهجه و واژه های بیگانه ی ترکی به ایرانیان و در مقابل معیوب نشان دادن زبان فارسی،زبان شعر جهان است.آن ها ادعا می کنند که زبان ترکی سومین زبان با قاعده و زیبای دنیاست!!!،ومدرک آن در سازمان ملل! است.ونیز ادعا می کنند که زبان فارسی سی و سومین لهجه ی عربی ست!!!.حال اگر به همان مدرک در سازمان ملل رجوع کنیم ،می بینیم نه تنها زبان فارسی سی و سومین لهجه ی عربی نیست،بلکه زبان ترکی  سی و نهمین لهجه ی عربی است.

هم چنین سومین زبان با قاعده و زیبای دنیا زبان منظم و قدرتمند اسپانیولی است نه زبان ترکی که ده ها لهجه دارد.

 

یکی دیگر از سخنان پانترکان در پیوند با این موضوع  این است که تمام واژه های ترکی ریشه دارند و تماما ترکی اند،ولی اینان نمی دانستندهمواره شانس با آن ها نیست .چرا؟ چون  که یک پرفسوراهل ترکیه!!!(البته به نظر نمی آید ایشان ترک باشند و جزء اروپایی های ترکیه یعنی یونانی و یا رومی ویا بلغاری هستند) پژوهشی بزرگ انجام داده است که باب میل پانترکان نبوده و از این دانشمند یادی نمی کنند..این پرفسور نامش محرم اِرگین (Prof.Muherrem Ergin) استاد زبان و ادبیات ترکی طبق تحقیقات گسترده از دانشگاه استانبول ترکیه به این نتیجه دست یافت که زبان ترکی داری واژگان بی شماری از زبان های دیگر است،که در زیر این پژوهش عظیم را در یک نگاه می بینید:

 

 

                             1: ( 7000) هفت هزار واژه ی فارسی

زبان ترکی شامل:      2:  (9000 ) نه هزار واژه ی عربی                            

                              3:(12000) دوازده هزار واژه ی فرانسوی

این هم مشخصات کتاب ایشان که تمام این پژوهش و نکات زیادی  درباره ی زبان ترکی را می توانید به زبان ترکی در این کتاب مطالعه نمایید:

 

Prof. Dr. Muharrem Ergin
Üniversiteler için Türk Dili
Bayrak Basım ve Tanıtım - Horhor Cad. No.20 D:1 Fatih/İstanbul
İstanbul 1998
Tel: 531 8748 - 532 2418

ISBN 975-7728-05-5 34.98.0123-97

 

البته این ادعا ها را پانترکان نوچه و ریزه میزه تر ازخود در نمی آورند بلکه از به اصطلاح پژوهش های پانترکان بزرگتری(والبته خائن تری) همچون ماشاء الله رزمی، تقی زهتابی، محمد صادق نائبی،وبه قول پانترکان،پرفسور!!!!!!! جواد هیئت استفاده(بخوانید سوء استفاده) می کنند.این ها هر چهارنفرشان از تاریخ که هیچ حالیشان نیست. از زبان شناسی نیز چیزی بارشان نیست وحتا زبان فارسی را خوب نمی دانند . اما پیوستن به ترکیه چنان کورشان کرده که وقت خودرا صرف نوشتن کتاب هایی می کنند که اگر یک انسان بی طرف هم آن ها را بخواند می فهمد که این ها به زور می خواهند ادبیات و زبان ترکی را بالا ببرند و ارزش زبان فارسی را پایین بیاورند چراکه حتا با حافظ و سعدی بیچاره که شوونیست فارس!هم نبودند سر ناسازگاری دارند.

اکنون بپردازیم به بررسی  ادعاهای من در آوردی پانترکان در پیوند با زبان ترکی و فارسی که باشماره ها در زیر مشخص شده اند.

 این ادعا ها در سایت آذرگشنسپ (www.azargoshnasp.net) پاسخ داده شده اند اما درزیر ردیه ی این ادعاها با ردیه ی سایت آذر گشنسپ تاحدودی متفاوت است.

 

پانترکان می گویند ادعاهای زیر را که بارنگ قرمز مشخص شده اند،موسسه ائی. ام. تی و آ. ام. تی که در ‏اروپا و آمریکا واقع شده و تحت مدیریت برجسته ترین زبان ‏شناسان اداره می شود، گرفته شده است و همه ساله گزارشهای ‏زیادی را درباره زبانها منتشر می کنند و کلیه استانداردهای ‏زبان شناسی از این ادارات که دولتی هستند،اعلام می شود.

 

اما من به شما تضمین میدهم که دروغ است چراکه هیچ سند و مدرکی وجود ندارد که نشان دهد این موسسات این تحقیقات را کرده اند،چون اگر واقغیت داشت باید سایت یا لینکی از سوی پانترکان می دیدیم که متن این تحقیقات را به زبان انگلیسی و دیگر زبان های اروپایی نشان دهد .(البته متنی که سایت همین موسسه آن رامنتشر کرده باشد.)

 

اکنون به سراغ این ادعا های شماره دار و ردیه هایشان می رویم:

 

 

 

1- 92 %واژه های فارسی از زبان عربی, ترکی و انگلیسی گرفته شده و بقیه بدون هیچ منبع یا فرمولی تولید شده اند.

ردیه:هرچند این ادعا توسط یه بچه مدرسه ای هم رد می شود اما ما از ته دل از  انگلیسی زبانان و عربی گویان و ترک زبانان  سپاسگزاریم که 92 %!! واژگان ما از آنان است اما می شه پانترکان بگویند که کدام منبع این را می گوید؟

 

2 - تنها 2% کلمات زبان ترکی از ایتالیایی, فرانسوی و انگلیسی گرفته شده است.

ردیه:این که کاری ندارد.پیشنهاد می کنم اگر یک فرهنگ لغت ترکی –انگلیسی،ترکی-فرانسوی و یا ترکی-ایتالیایی بگیرید،فقط کافیست صفحه ای را به صورت تصادفی باز کنید،آن گاه مشاهده می فرمایید که زیر80% واژه های بیگانه نخواهید دید. اکنون برای من یک پرسش پیش آمده است که پژوهشگران این موسسه تااین حد کودن بوده اند که حتا از بررسی یک دیکشنری(فرهنگ واژگان) عاجزند!!؟؟

 

3-در هیچ یک از زبان های بین المللی واژه ای  از زبان فارسی وجود ندارد.

ردیه:پانترکان گرامی بدانند که مقدار شعور ایشان، ملاک شعور و درک دیگران نیست. اگر شما نمیدانید، ما که میدانیم :

در این زیر لیست واژگان انگلیسی با ریشه ی فارسی را می بینید. واژگان پارسی بسیاری درزبان های دیگر مانند آلمانی و فرانسوی و.. نیزوجود دارد.

 

_ Paradise (بهشت) = پائی ریدائزا                                                                          

_Absinthe=شراب الکلی مخلوط با افسنطین

_Tomato (گوجه)    = تَموته                                                                               

  _Ace  =کارت بازی ایرانی

 _History (تاریخ)    = از دو بخش hi,story در زبان آریایی سانسکریت                             

_Ahriman=اهریمن

 _Zena  (زن) = زن                                                                                     

 _Ahu=آهو

 _ Pistachio  = پسته                                                                                    

  _Ahung=آخوند(الهی شناس،پند دهنده)

 _magian(جادوگر)    = مگوش(مغ)                                                                            

_Algorithm=الخوارزمی (دانشمند ایرانی)

 _ Magic(جادو)       = مگوش(مغ)                                                                         

 _Angaria=آنگاروس(پیک شاهی)

 _Abkar(سازنده یا فروشنده ی مشروب)=آب+ کار                                                           

_Candy(شکلات)=قند

 _Abkari(ساختن یا فروختن مشروب)                                                                           

 _Check=شاه(در شطرنج)

_Lemon=لیمو                                                                                                      

 _Saffaron=زعفران

 - Mother(مادر)=ماتری(واژه ای اوستایی)

- Fother(پدر)=پیر،پدر(پارسی)

-Sister(خواهر)=سواسری(اوستایی)

- Brother(برادر)=براتر(پارسی)

- و....

لیست کامل این واژه ها را می توانید در ویکی پدیای انگلیسی(بریتانیکا) با ادرس http://en.wikipedia.org/wiki/List_of_English_words_of_Persian_origin ببینید.

هم چنین واژه یHurmaدر ترکی هم ریشه ی فارسی(خرما) دارد.و نیز واژه یSharavary  در زبان روسی که از شلوار فارسی گرفته شده است.

 ضمنا پانترکان آن قدر نادانند که نمی دانند اعداد یونانی و انگلیسی امروز از اعداد ایرانی گرفته شده است. برای نمونه عدد صفر یا Zero  از واژه ی اوستایی زفز گرفته شده است.یا عدد Eight  از هشت پارسی برداشت شده است.تمام اعداد یونان باستان و انگلیسی امروز از ۱ تا ۱۰ ریشه ی ایرانی دارند و حتا اعداد بالاتر مانند ۲ رقمی  یا ۳ رقمی یا ... نیز مشتق از این واژه های(اعداد) ایرانی است.

4- 29%واژه های ایتالیایی،17 %  واژه های آلمانی و 9%واژه های فرانسوی ازواژه های زبان ترکی گرفته شده است.

 

ردیه: کدامشان؟ لطفا چند نمونه بیاورید (نه مثل ما چند صد نمونه!) این را جلوی یک ایتالیایی بگویید یا به رویتان میخندد و یا به حالتان زار زار گریه میکند. برعکس آن ولی صدق میکند. زبان ترکی آکنده از واژه های بیگانه است(28000 واژه ی بیگانه فقط از سه زبان فارسی و عربی  و انگلیسی دارد). این را پرفسور محرم ارگین از دانشگاه استانبول همان طور که گفتم در کتاب خود با مشخصات بالاثابت کرده است. پانترکان کلمات وارداتی را با پررویی کلمات صادراتی مینامند!

 

5-  100 % کلمات و لغات ترکی دارای ریشه موثق می باشند.

 

ردیه: اگر منظور پانترکان واژه های اصیل ترکی است پس  کاملا این ادعا ناقص است . چون ترکی عزیز 28000 واژه فقط ازسه زبان فارسی و انگلیسی و عربی وام گرفته است.دوباره می گویم(تکرار زیاد باعث یادگیری قوی می شود) :

طبق تحقیق پروفسور محرم ارگین‌«Prof. Dr. Muherrem Ergin » استاد زبان و ادبیات ترکی در این زبان بیش از ۱۲۰۰۰ کلمه فرانسوی و بیش از ۷۰۰۰ کلمه فارسی و بیش از ۹۰۰۰ کلمه عربی استفاده شده!
کسانیکه خواهان دیدن نتیجه مطالعات پروفسور محرم ارگین هستند می توانند به کتاب ایشان با این مشخصات رجوع کنند:

 

Prof. Dr. Muharrem Ergin
Üniversiteler için Türk Dili
Bayrak Basım ve Tanıtım - Horhor Cad. No.20 D:1 Fatih/İstanbul
İstanbul 1998
Tel: 531 8748 - 532 2418

ISBN 975-7728-05-5 34.98.0123-97

 

6-  83% کلمات انگلیسی دارای ریشه ی موثق هستند.

 

ردیه:درود و سد درود بر انگلیسی زبانان خوشبخت،اما کدامین منبع و مدرک این را بیان می کند؟فقط پانترکان می دانند.

 

7- جملات ترکی 2% ابهام جمله ای تولید می کند ( به این صورت که اگر یک خارجی از روی کتاب، زبان ترکی را یاد بگیرد؛ در مراجعه به مناطق ترک هیچ مشکلی نخواهد داشت.)

 

ردیه: نخست این که عدد 2% هیچ منبعی ندارد و دروغین است.دیگر این که اگر این ادعا درست است،پس چرا در کنفرانس های کشور های به اصطلاح ترک زبان از مترجم استفاده می شود؟یعنی یک ترک زبان آذربایجان ایران و یک ترک زبان استانبول و یک ترک زبان ازبک حرف هم را نمی فهمند و از مترجم سود می برند!!! واقعا اگرمن این ادعا را برای یک زبان می کردم واین گونه پوزه ام به خاک مالیده می شد از فرط خجالت خودکشی می کردم،اما نمی دانم پانترکان چه رویی دارند.

 

8- جملات انگلیسی 5 / 0 % و جملات فرانسوی 1% ابهام تولید می کند.

 

ردیه: این ادعا باید منبع خاصی داشته باشد. چرا پانترکان از ذکر این منبع عاجزند؟

 

9- جملات فارسی 67% ابهام تولید می کند.

 

 ردیه:بازهم ادعای دروغینی دگر و تهی از منبع

 

10- جملات عربی 8 الی 9% ابهام تولید می کند.

 

ردیه: درود بر تازیان!!!آما آیا این گفته منبعی دارد؟!

 

11- جملات فارسی 67% ابهام تولید می کند.

 

ردیه: آری،چون شما پانترکان در این دنیا زندگی می کنید تمام آمار این موسسه!!!به نفع زبان ترکی وبه ضرر زبان فارسی است،اما اگر پانترکی وجود نداشت این آماروارقام به احتمال زیاد متفاوت تر بود.راستی بگم که این گفته هم منبعی ندارد.

 

12- معکوس پذیری ( ترجمه ی کامپیوتری ) کلیه ی زبانها به جز زبان عربی و فارسی امکان پذیر بوده و برای عربی خطای موردی 45 % و برای فارسی 100% می باشد. یعنی زبان فارسی را نمی توان با فرمولهای زبان شناسی به زبان دیگری تبدیل کرد.

 ردیه:خواهشمندم به ادرس  http://mydictionary.dyndns.org/dict/index.html مراجعه کنید وواژه ی دلخواه را بنویسید و منتظر معنی ترکی آن شوید. واژه ای دلخواه از لیست پیشنهادی برگزینید و منتظر نتیجه ی وارونه شوید.تنها از هر 10 کلمه شاید یک کلمه شناسایی شود،واین برای هرزبانی عادیست چرا که واژه ها معنی جامد ی ندارند ودر همه ی زبان ها واژه ها درContext خاصی مفهوم پیدا می کنند.مثلا در زبان آلمانی:

 

 Hahnبه سه معنای (( خروس))،((جهت سنج باد)) و ((شیر آب)) به کار میرود که فقط در جمله مفهوم پیدا می کنند.

 

13- خانم نیکتا هایدن زبان ترکی را شاهکار زبان توصیف کرده اند که برای ساخت آن از فرمولهای پیچیده ای استفاده شده است . خانم "نیکیتا ‏هایدن" متخصص و زبان شناس مشهور آلمانی در موسسه ی اروپایی ‏‏((یوروتوم)) گفته است: " انسان در آن زمان قادر به تولید ‏این زبان نبوده و موجودات فضایی این زبان را خلق کرده و یا ‏خداوند به پیامبران خود عالیترین کلام ارتباطی را داده است هم اینک زبان ترکی در بیشتر پروژه های بین المللی جا باز کرده ‏است.

 

ردیه: : این خانم که هستند؟ در کجا هستند؟ در کدام کتاب و در کدام صفحه این کتاب این ادعا را کرده اند؟ بنده شخصا به گوگل ،ویکی پدیا و تمام موتور های جستجو گر اینترنتی رفتم و نام این خانم را تایپ کردم ،ولی دریغ از چیزی که دستگیرم بشود.

 

 

 

تابه حال دیدید که ادعاهای گفته شده همگی دروغین از آب درآمدند. حال به سری دیگری از این ادعاها می پردازیم:

 

- به مطالب زیر که برگرفته از مجله ی New science چاپ ‏آمریکا و مجله یInternational‏Languages‏ چاپ آلمان است، توجه نمایید:

 

یادآوری من:پیش از این که مطالب زیر را بخوانید ، بدانید که این گفته ی بالا از نوع ادعاهای پانترکی است  چراکه هر عقل سالمی(به غیر از عقل پانترکان)می داند که برای نقل مطالب از یک هر مجله ای در سراسر دنیا ،باید[ تاریخ،شماره ی مجله، شماره ی صفحه و نام نویسنده ی نوشتار]مجله معرفی شود.اما در بالا اگر ببینید،می فهمید که فقط نام مجله ها آمده است.این مانند این می ماند که من بگویم مجله ی تایمز لندن،زبان ترکی را در زمره ی سست و بی بنیاد ترین زبان های دنیا قرار داده است،ولی از گفتن شماره و صفحه و تاریخ  و نویسنده ی این نوشتاردرمجله ی تایمز عاجز باشم،پس حرفم کاملا بدون پایه است.

پانترکان حتا از بیان لینکی که متن انگلیسی و آلمانی این مطالب را نشان دهد عاجزند.

 

بررسی این ادعاها که بارنگ سبز مشخص شده اند:

 

1- کلیه ی ماهواره های هواشناسی و نظامی اطلاعات خود را به زبان های انگلیسی، فرانسوی و ترکی به پایگاه های زمینی ارسال می کنند.

 
ردیه: زبان رایانه ای تمام رایانه های دنیا ،انگلیسی است. بدون زبان انگلیسی نوشتن برنامه ها اصولا امکانپذیر نیست. میتوان در برنامه ها، جملاتی را به زبانهای مختلف گنجاند و یا از خط آن زبان بهره جست. ولی زیر بنای هر برنامه، غیر از انگلیسی چیزی نمیتواند باشد. در واقع ماهواره ها مانند اینترنت هستند.یعنی شما که اینترنت فارسی را می خوانید نمی توانید بگویید که اینترنت فارسی است.همان طور که اگر اینترنت ترکی بخوانید نمی توانید ادعا کنید که اینترنت خدای نکرده ترکی می باشد.تنها ماهواره ای که  ترکی سخن می گوید همان Torksat یاTurk Sat  !!!خودمان است که دوستان گرامی آشنایی کامل را با این ماهواره ی دوست داشتنی دارا می باشند.

 

2- پیچیدهترین سیستم عامل کامپیوتری 8 / os2 و معمولی ترین ویندوز زبان ترکی را به عنوان استاندارد و پایه ی فنوتیکی(تلفظ) قرار داده است.

 

ردیه:     Woody Allen برای انسانهایی، با فقر ذاتی معنوی، که با وارونه نگاهداشتن حقیقت، به زندگی گیاهی خود ادامه میدهند و خود را با دروغ، ارضاء میکنند، یک واژه جالبی را به کار میبرد: استمنای روحی! 
نخست اینکه محض اطلاعات باید بدانید پایه ی فونتیکی سیستم عامل(ویندوز) برنامه ای است که تمام آوا ها ی گفتاری در آن باشد که بنابر گفته ی پانترکان،زبان ترکی این خاصیت را دارد اماپایه فونتیکی کامپیوتر هیچگاه ترکی نمیتواند باشد. زبان ترکی از به کار بردن "ق"، "غ"، "ث"، "تشدید"و "ض" کاملا عاجز است. ضمنا در زبان چینی، حروف و کلماتی مانند "" که در بینی تولید میشود که اصلا روح ترکان از آن خبر ندارد. یا در زبان کره ای "" در حلق تولید میشود. آیا زبان ترکی پاسخگوی این کلمات هست؟!!!هرگز.

 

3- کلیه ی اطلاعات ارسالی از رادارهای جهان به سه زبان انگلیسی, فرانسوی و ترکی علایم پخش می کنند.

 

ردیه: باز هم یک دروغ بیشرمانه دیگر در راستای استمنای روحی پانترکان. زبان رادار در تمام دنیا انگلیسی است و فقط در منطقه ی عضو ناتو،فرانسوی است.

به دو لینک زیر که مراجعه کنید،خواهید دید که زبان رادار ها چیست:

>>لینک شماره 1<<

http://www.ral.ucar.edu/lar/2006/images/AAP_radar1.jpg

در ضمن اصلا نیازی به این کارهانیست.شما فقط چند ثانیه در ذهنتان تصور کنید یک خلبان روسی با یک خلبان بریتانیایی در حال صحبت کردن با زبان ترکی است. آیا از خنده روده بر نمی شوید؟؟

۴- كلیه سیستم های ایونیكی و الكترونیک هواپیماهای تجارتی از سال 1996 به 3 زبان انگلیسی،فرانسوی و تركی در كارخانه بوئینگ آمریكا مجهز می شوند.

 ردیه: باز هم مدرک و منبع ندارد.دست کم یه لینکی،عکسی یا متن معتبری از سایتی یا یک چیزی نشونمون بدید تا باور کنیم. ولی نه تنها الآن، بلکه هیچگاه توانایی آن را نخواهید داشت.

5- کلیه سیستم ها و سامانه های جنگنده ی قرن 21 "جی- اس- ‏اف" که به تعداد هفت هزار فروند در حال تولید است، به 2 ‏زبان انگلیسی و ترکی طراحی شده اند.

ردیه:آیا لینک یا عکسی دارید که این گفته را اثبات کند؟!!

 

و ...

 

به علت زیادی مطالب این مجله زبانهای بین المللی ما فقط بخشی از آن را در اینجا قرار داده ایم.

 

ردیه:مشخص بود که کم می آورید.

 

 

این چند ادعا هم رد شد. حالا به این چند ادعا بپردازیم که از سوی خود پانترکان مطرح شده است و با رنگ بنفش مشخص شده است.

 

مردم ایران انتظار دارند :

1- فارسی را بعنوان 33ومین لهجه عربی پاس بداریم . ترکی را بعنوان سومین زبان زنده و توانمند دنیا تَرک کنیم.

ردیه: در بالا گفتم که فارسی  سی وسومین لهجه ی عربی نیست بلکه ترکی  سی ونهمین لهجه ی عربی است.ضمنا زبانی که 28000 واژه ی بیگانه آن هم فقط از سه زبان دارد وهیچ اثر ادبی درخور و جهانی ای ندارد،پس این عنوان برای او نه تنها شایسته نیست،بلکه خنده دار هم هست.راستی یک پرسش از پانترکان دارم،اگرفارسی به قول آنان سی و سومین لهجه ی عربی است،پس سی و دومین یا سی امین لهجه ی عربی چیست؟؟؟!!!آیا می توانید نام ببرید؟؟!!!اصلا نخستین لهجه ی عربی چیست؟!! می توانید لینکی نشانمان دهید که ثابت کند که مدرک سازمان ملل یا یونسکو چنین چیزی را در خود دارد؟؟!!! حالا که به اینجا رسیدیم، ترکی آذربایجانی چندمین لهجه ترکی میباشد؟ ترکی استانبولی(با وجود 9000 کلمه عربی) چندمین لهجه عربی است؟ زبان فارسی برای هر کلمه عربی، معادل فارسی دارد. هرچند که این معادلها کمتر در زبان محاوره ای استفاده میشوند. آیا ترکی برای کلمات خارجی خود معادله دارد؟!!!!!!

راستی رتبه اول لهجه ترکی از آن کیست؟ چرا اتراک در کنفرانسهای خود از مترجم استفاده میکنند؟این پرسش ها هیچ گاه توسط یک پانترکیست(پانترک) پاسخ داده نخواهد شد.

 

 

2- فارسی را با 60 میلیون متکلم پاس بداریم ، ترکی را با ۳۶۰میلیون متکلم ترک کنیم!!!! آیا این انصاف هست؟

 

ردیه: برای اولین بار در تاریخ ترکان، به سال 1923 یک کشور زبان رسمی خود را ترکی اعلام کرد. صحبت از ترکیه میباشد. این سال، سال پایه گذاری کشور ترکیه بود. تا قبل از آن در عثمانی، زبان رسمی کشور، عربی و زبان هنری آن فارسی بوده. در ضمن زبان رایج کشورهای به اصطلاح ترک زبان، با دیگر کشور ترک زبان(به خاطر گوناگونی لهجه های ترکی) همخوانی نداشته و ایشان از مترجم استفاده میکنند! سئوال این است که کدام لهجه ترکی به کدامین کثرت استفاده میشود؟

زبان فارسی نه فقط در ایران، بلکه در افغانستان، ازبکستان، قرقیزستان، هندوستان، تاجیکستان و حتی در پاکستان هم استفاده میشود. این به مراتب بیشتر از 60 میلیون ادعای پانترکان است. اصلا سرود ملی پاکستان به زبان فارسیست:

"پاک سرزمین شاد باد

كشور حسين شاد باد

تو نشان عزم عالیشان

ارض پاکستان!

مرکز یقین شاد باد

پاک سرزمین کا نظام

قوت اخوت عوام

قوم ، ملک ، سلطنت

پائندہ تابندہ باد

شاد باد منزل مراد

پرچم ستارہ و هلال

رهبر ترقی و کمال

ترجمان ماضی شان حال

جان استقبال!

سایۂ خدای ذوالجلال"

 

ضمنا اگر بخواهیم لهجه هارا نادیده بگیریم ،خواهیم دید که متکلمان فارسی در کشور های ایران،افغانستان،ازبکستان،قرقیزستان،پاکستان،تاجیکستان و بخش های زیادی از هند زندگی می کنند که با این حساب متکلمان زبان فارسی با وجود 80 میلیون ایرانی مقیم ایران و دیگر کشورها و 160 میلیون پاکستانی و 25 میلیون افغانستانی و 10 میلیون تاجیکی وحدودا 200 میلون هندو،قرقیزستانی و ازبک تقریبا به 500 میلیون نفر می رسد که با لهجه های متفاوت فارسی صحبت می کنند.البته جمعیت هند تقریبا 1 میلیارد نفر است(ولی ما دست کم 20% آن هارا به عنوان فارسی گوی در نظر گرفتیم) که تا قبل از تسخیر آن توسط انگلیس زبان دوم همه ی این ها فارسی بود اما امروزه هم از فارسی بسیاری از هندو ها استفاده می کنند.اگر انگلیس هند را تسخیر نمی کرد(از شانس ما)اکنون رقم کمی برای پانترکان گرامی شرم آور بود!

 

3- فارسی را با ۲۵۰۰ سال قدمت پاس بداریم ، ترکی را با ۷۲۰۰ سال قدمت ترک بکنیم.

 

ردیه:  من از پانترکان می خواهم که از این کارها فقط یکی را انجام دهند آن وقت من همه را باور میکنم.

1.سنگ نبشته ای را اسم ببرید که به زبان ترکی باشد و قدمت تاریخی آن دست کم1000 سال باشد(نیازی به 7200 سال شما نیست.)

2.خط و یا کتابی کهن تر! از کتاب چند صد ساله ی دده قورقود معرفی کنید.

3.ادرسی اینترنتی نشان دهید که از سنگ نبشته به زبان ترکی عکس یا مطلبی دارد(البته ادرس وبلاگ های پانترکان نباشد!)

4.موزه ای معرفی کنید که سندی در پیوند با خط اصیل ترکی در آن باشد.

جالب این که ترکان هیچگاه در تاریخ خط نداشتند.خط زمان عثمانی ها وشاهان  ترک نژاد ایران که عربی بود.الآن هم که ترک های ترکیه از خط انگلیسی استفاده می کنند.دیگر چه می گویید؟اصلا کدام دوره ترکان خط  اختصاصی !!!داشتند؟ما ایرانیان خطوط پهلوی،پارسی باستان،ایلامی و ... را داشتیم،شما چه؟!!

 

4- فارسی را با ۴۰۰۰واژه اصیل پاس بداریم اما تورکی را با ۱۰۰۰۰۰واژه اصیل ترک بکنیم.

ردیه: ای نادانان!خود را این گونه تباه و بی آبرو کردید. هیچ زبانی در تاریخ بشریت 100000واژه ی اصیل نداشته است حتی انگلیسی و لاتین وآلمانی و...

در ضمن ادرس کتاب یا سایتی را بدهید که این  ادعای شما درباره ی فارسی و ترکی را ثابت کند.

 

5- فارسی را با ۶۰ تا ۷۰ فعل اصلی پاس بداریم ،تورکی را با ۳۵۰۰ فعل اصلی ترک بکنیم.

 

ردیه:آیا مدرکی دارید که آن دوعدد را ثابت کند؟نه.هیچگاه مدرک نداشتید،ندارید و نخواهید داشت.

 

6- فارسی را با ۳۵۰ فعل غیر اصلی پاس بداریم ، تورکی را با ۲۴۰۰۰ فعل غیر اصلی ترک بکنیم.

 

ردیه:البته بدون مدرک است.در ضمن زبان شعر و ادب و هنر همواره از زمان مغول تا عثمانی از هند تا ترکیه فارسی بوده تا جایی که ترک های عثمانی این عبارت رو به کار می بردند:((برای غزل گفتن غیر از فارسی  نتوان به کار برد؟))

حتی کمال زرد شاعر عثمانی در سال 895 هجری قمری کتاب سلاطین نامه را به زبان ترکی به سلطان بایزید(شاه عثمانی) اهدا کرد.او در مقدمه ی این کتاب می گوید:زبان ترکی به غایت خشن بوده و اهل سخن از آن شرمسارند.ودر ادامه این رامی گوید که امیدوارم پانترکان زیاد نسوزند  )) :مردم مشتری زبان فارسی هستند و از ترکی دوری می جویند.))

این ماجرای کمال زرد را هم می توانید در سایت آذر گشنسپ در صفحات 633 و 634 فصل 37 کتاب آقای فیروز منصوری(با فرمت PDF )مطالعه بنمایید.

 

7- فارسی را با ۱۱زمان فعلی پاس بداریم، تورکی را با ۴۶ زمان فعلی ترک بکنیم.

 

ردیه: بی اطلاع تر از پانترکان آدم نتوان یافت. پانترکان باید روزی قبول کنند که میزان درک و شعور ایشان ملاک شعور بشری نیست. مطلعین میدانند که در زمان آلمانی بیش از 3 زمان ماضی استفاده نمیشود: ماضی ساده، ماضی نقلی و ماضی بعید.

این در زبان فارسی به مراتب بیشتر است. حالا کدامین ناآگاه میتواند ادعا کند که زبان آلمانی ناقص است و یا در جهان کاربردی ندارد؟ مگر نه این است که زبان آلمانی از مهمترین زبانهای زنده دنیاست؟ با اینکه هنوز که هنوز است کسی موفق به نوشتن برنامه زیربنایی کامپیوتری به این زبان نگشته است.

 

8- فارسی را که ۷% از کلماتش ریشه دارند پاس بداریم، تورکی را که ۱۰۰%از کلماتش ریشه دارند را ترک بکنیم.

ردیه:واقعا اگر ترکی همه ی واژه هایش ریشه دارند،پس از پانترکان می خواهم که ریشه ی واژه ی ترکی EV(خانه) را بگویند تا از من جایزه بگیرند!

راستی همین واژه ی بی ریشه اثباتی است بر این که واژه ی خانه ترکی نیست،چون پانترکان می گویند که واژه ی پارسی  خانه ، ترکی! است.!!!

 

9- فارسی را بعنوان زبان اقلیت مردم ایران پاس بداریم، تورکی را بعنوان زبان اکثریت مردم ایران ترک بکنیم.

ردیه: نخست اینکه ترکان اصیل قومی مهاجر هستند. در طول 900 سال اخیر یا مهاجرت کرده اند و یا با حمله و خونریزی ماندگار شده اند.پس ایران سرزمین آن ها نیست و به زور به این خانه ی ما آمده اند.اصلا خود واژه ی ایران در چم(به معنای) سرزمین آریاییان است،پس شایسته است که بگویم: ((رو تون رو برم!))

دیگر اینکه اگر بخواهم پاسختان را به روش خودتان بدهم می گویم:

پانترکان انتظار دارند: (( ترکی را به عنوان زبان مهاجم و بدون اثر ادبی و بدون خط اصیل پاس بداریم!،پارسی را به عنوان زبان مادری این مردم و زبان فرهنگی و هنری آن ها وزبان دارای خطی اصیل و باستانی ودارای آثار بی شمار ادبی از جمله شاهنامه و دیوان حافظ ترک کنیم!!))

 

10- فارسی را با ۶ آوا پاس بداریم ، تورکی را با ۹ آوا ((کاملترین آوای خلقت)) ترک بکنیم.

 

ردیه: ترکی آذربایجانی حتی قادر به تلفظ "ک" هم نیست و آن را "چ" تلفظ میکند. یک آذری را به ما نشان بدهید که بدون دانستن زبان فارسی، قادر به تلفظ "ق" و "ث" باشد.

ضمنا در زبان چینی، حروف و کلماتی مانند "" که در بینی تولید میشود که اصلا روح ترکان از آن خبر ندارد. یا در زبان کره ای "" در حلق تولید میشود. کدام ترک با کاملترین آوای خلقتش، قادر به تلفظ این آواها میباشد؟

هم چنین "بلبل" قادر به تولید بیش از 30 آوا میباشد. آیا زبان "بلبلی" کاملترین آوای خلقت را دارد یا ترکی؟؟!!

 

11- فارسی را بعنوان زبان محلی پاس بداریم ، تورکی را بعنوان زبان بین المللی ترک بکنیم.

ردیه: بلی! فارسی زبانیست محلی که فقط در ایران، افغانستان، هندوستان، تاجیکستان، قرقیزستان، ازبکستان و پاکستان صحبت و تدریس میشود.

شما هم یک کنفرانس بین المللی را نام ببرید که نمایندگان آن از قاره های مختلف باهم ترکی !صحبت می کنند!!. راستی کدام لهجه ترکی را؟ ترکان که حتی در یک کنفرانس محلی هم نیاز به "مترجم" زبان ترکی دارند!

در ضمن این چه زبان بین المللی میباشد که واژه ای معادل "فرهنگ" را ندارد! و به فرهنگ می گوید ((کولتور)) که از واژه ی Calture انگلیسی وام گرفته است؟

طبق تحقیق پروفسور محرم ارگین‌«Prof. Dr. Muherrem Ergin » استاد زبان و ادبیات ترکی  هم در این زبان بیش از ۱۲۰۰۰ کلمه فرانسوی و بیش از ۷۰۰۰ کلمه فارسی و بیش از ۹۰۰۰ کلمه عربی استفاده شده!
لابد به این علت پانترکان، زبان ترکی را بین المللی میداننند که حدود 30000 واژه ی بیگانه از زبان های متفاوت جهان دارد.

 

12- فارسی را بعنوان گلچینی از زبانهای دیگر پاس بداریم ، تورکی را بعنوان شاهکار زبان و ادبیات بشری ترک بکنیم.

ردیه: به ردیه ی ادعای پیشین نگاه کنید. کدام زبان گلچین زبانهای دیگر است؟

از یک آمریکایی، آلمانی و یا فرانسوی نام یک کتاب ترکی را بپرسید تا ببینید که ترکی کدام کتاب شاهکار ادبی را به "بشریت" هدیه داده است. فکر کنم که او فقط زیر خنده بزند!اگر زبانی شاهکار ادبیات بشری باشد پس مردم جهان باید دست کم با دو یا سه اثر ادبی به آن زبان آشنا باشند.اکنون اگر در خیابان های رم از یک ایتالیایی بپرسید که می شود یک اثر ترکی معرفی کند یا یک بند از  یک اثر ترکی را از حفظ بخواند آیا واکنش او چیزی می تواند جز خنده باشد؟؟؟!!!

جواب پان ترکان را با شعری از نظامی گنجوی میدهم که می سراید :
ترک صفتی بهای ما نیست،
ترکانه سخن سزای ما نیست
آن کو نسبِ بلند دارد، او را سخنِ بلند باید

 

13- فارسی را بخاطر عدم کارائی کامپیوتری پاس بداریم، تورکی را بعنوان استاندارد پایه فونتیکی ویندوز ترک بکنیم.

ردیه: یک واژه ترکی را(فقط یک واژه) نام ببرید که در زبان کامپیوتری استفاده میشود. حالا بقیه زبان ترکی را بماند طلبتان.

ترکی از نظر فونتیکی ضعفهای اساسی دارد. مثلا "خ"، "ق" و "ث" در ترکی قابل بیان نیست. در زبان چینی، حروف و کلماتی مانند "" که در بینی تولید میشود که اصلا روح ترکان از آن خبر ندارد. یا در زبان کره ای "공" در حلق تولید میشود.

در ضمن ازترکی، کدام لهجه فراوان آن، منظور پانترکان است؟ ترکان که حتی برای کنفرانسهای محلی خود هم از مترجم استفاده میکنند! لابد "مایکروسافت" یکبار از فونتیک آذربایجانی و بار دیگر از فونتیک ازبکی بهره میجوید !اینبار در ذهن تان تصور کنید مایکروسافت درآمریکا فونتیک لهجه های ترکی را روی سیستم عاملش می گذارد.خنده دارنیست؟؟!!!

 

14- پارسی را بعنوان زبان شعر پاس بداریم، تورکی را بعنوان زبان استاندارد ارسال دیتای((data)) رادارهای جهان ترک کنیم.

 

ردیه: زبان ارسال Data در تمام دنیا انگلیسی است.در ضمن Data نیز به احتمال زیاد از واژه ی ایرانی  ((داتا،داثا))گرفته شده است.چراکه  

میتراداتا(مهرداد)=Mithradatha.

 امروزه هم Dataدر دانش رایانه به معنی داده ها می باشد.اگر زبان ارسال دیتای رادارها ترکی باشد دیگر به آن دیتا نمی گویند.می گویند "bilgi lisani".در ضمن اگر پارسی زبان شعر است شاعران آن هم پارسی بوده اندو زحمت کشیدند تا این شاهکار ها را آفریده اند. اما پانترکان طوری در باره ی زبان ارسال دیتای رادار یاوه می گویند که خدای نکرده آن ها این تکنولوژی را ساخته اند!!!  راستی خوشم اومد که پانترکان اعتراف کردند که فارسی زبان شعر وهنر است.

 

15- فارسی، زبان معدودی افغانی و تاجیکی را پاس بداریم، ترکی زبان استاندارد یونسکو در اروپا و آمریکا را ترک بکنیم.

 

ردیه: اهمیت یونسکو در احترام به همه ی زبان هاست.ضمنا یونسکو زبان استاندارد ندارد.اما در کنفرانس ها از زبان بین المللی انگلیسی استفاده می شود.ضمنا شماهم یک کنفرانس یونسکو را نام ببرید که به زبان ترکی سخن گفته شده است و به مترجم نیازی نبوده است!

 

16- فارسی را با ۹۷۰۰۰ عنوان کتاب در دنیا پاس بداریم، تورکی را با۴۵۰۰۰۰ عنوان کتاب در دنیا ترک بکنیم.

ردیه: اگر مدرک دارید ثابت کنید.اگر این حجم کتاب به زبان ترکی نوشته شود پس باید هر فردی بتواند حد اقل سه جلد از آن را نام ببرد.این پرسش را از یک اروپایی یا آمریکایی در خیابان بپرسید.آیا به حالتان تاسف نمی خورد؟!

17- فارسی را که هرگز خط نگارش نداشته پاس بداریم، تورکی صاحب اولین، دومین و سومین خط بشری را ترک بکنیم.

ردیه: خواهش می کنم. اختیار دارید.می خواهید چهارمی و پنجمی رو هم بردارید. کتیبه ی بیستون داریوش بزرگ به سه زبان عیلامی،بابلی وپارسی(قابل توجه پانترکان) نوشته شده است.پس قسمت اول رد شد.اینم رد قسمت دوم این یاوه ی بی جا:

اولین خط ترکی، عربی بوده.

دومین خط ترکی سیریلیک روسی بود .

سومین خط ترکی لاتین است که تازه از سال 1923 وارد ترکیه شد اینها که همه اش مال دیگران است. ترکان از خود چه دارند؟

مگر زبان رسمی عثمانیان تا سال 1923 عربی نبود؟ در کدام تاریخ ،بشریت تا تاریخ 1923 کشوری از ترکی به عنوان زبان رسمی استفاده میکرده؟!!!!!راستی این سه خط ترک نخستین بشری !!!!!!!!را نام ببرید و منبعی در پیوند با آن ارائه کنید.آیا هیچگاه می توانید؟!!

 

18- فارسی را با ۳ درجه صفت پاس بداریم ، تورکی را با۵ درجه صفت ترک بکنیم.

 

ردیه: منظورتان کدام لهجه ی ترکی است؟لهجه ی استانبولی که از 3 درجه صفت (بهتر،بهترین و..) مانند فارسی استفاده می کند؟

 

19- فارسی با شاهنامه ای ملحمه سرا پاس بداریم، تورکی را با دده قورقود حماسه سرا ترک بکنیم.

ردیه: دده قورقود یک کتابِ از نظر ادبی بساربسیار ساده است که از نظر یک ترک هم غیر ادبیاتی است،چراکه عامیانه است.پس به ادبیات ترکی کمکی نکرده چون همان طور که گفتم عامیانه می باشد.در این کتاب به شهر استانبول با همین نام اشاره شده است.پس زور بزند 600 سال قدمت داشته باشد.این کتاب با داستان های کودکان امروزی یا داستان های عامیانه ی ساده ی کلیله و دمنه قابل مقایسه است.اما حتی مقایسه کردن آن با شاهنامه اشتباه است چه رسد به  بررسی این دو.شاهنامه با بیش از 60 هزار بیت هم حماسه دارد ،هم تاریخ وهم اسطوره.و شگفت انگیز تر اینکه همه ی 60 هزار بیت دارای قافیه و ردیف است.اما دده قورقود عامیانه نوشته شده پس هیچ نیست(البته در برابر آثار پارسی نه در برابرآثار ترکان که اثر ادبی کهنی ندارند.)

هم چنین شاهنامه ی فردوسی در میان کارشناسان ادبی جهان به عنوان چهارمین شاهکار ادبی جهان معرفی شده است.رتبه ی نخست را به آثار هومر و رتبه ی سوم را به آثار شکسپیر دادند.رتبه ی دوم را یادم نیست.این مطلب در پیشگفتار(مقدمه) کتاب کوچک هشت قصه ی گزیده از  شاهنامه ی فردوسی 1 با برگردانی و نثر حسین فتاحی ،از موسسه انتشارات قدیانی موجود است.البته آن کارشناسان همگی اروپایی و آمریکایی بودندو مشخصا جانبداری کرده اند.چراکه شاهنامه ی فردوسی به دلیل داشتن قافیه و ردیف دربیش از 60 هزار بیت و نیز زنده کردن فرهنگ بزرگ یک تمدن باشکوه و هم چنین داستان هایی بسیار زیبا  به آسانی می تواند بزرگترین شاهکار ادبی جهان باشد.آثار هومر نیز امروزه طبق تحقیق دانشمندان حتی مال خود او نبوده(یعنی خودش ننوشته،اما داستانش مانند برخی داستان های شاهنامه، شفاهی و در ذهن مردم بوده است.) حال نمی بینم دده قورقود جزء حتا 10 اثر بزرگ جهان شده باشد.البته اصلا چنین اثر کودکانه ای بین کارشناسان ادبی مطرح نیست.

20- فارسی عاری از قوانین آوایی را پاس بداریم، تورکی با قوانین ملودیک بین اصوات و حروف را ترک بکنیم!

ردیه: منظور از قوائد ملودیک چیست؟ یعنی میتوان با این زبان زد و رقصید؟ خود ترکان باید قبول کنند که از نظر فونتیک، این زبان پس از زبان عربی، از ناهنجارترین زبانها برای گوش آدمیست. این را از یک خارجی بپرسید. زبانی که بسیاری از حروف را قادر به تلفظ نیست! به طور مثال در زبان آلمانی، حرف R را چیزی میان "خ" و "ق" تلفظ میکنند.کدام لهجه از لهجه های ترکی قادر به تلفظی مشابه است؟ و یا مثلا در زبان آلمانی "ch" بعد از "ö" و یا "ü" مانند "ش" ولی در سقف دهان تلفظ میگردد. لطفا پانترکان بگویند چگونه در ترکی این حروف را تلفظ میکنند؟این چه زبان ملودیکی است که شاعران عثمانی مانند کمال زرد که در بالا بدو اشاره کردم این زبان یعنی زبان مادری شان را برای سرایندگی(شعر گفتن) ناهنجار خوانده اند و زبان فارسی را برای این کار مناسب دانسته اند؟!!امیدوارم پانترکان در بخش نظرات پاسخ های مناسبی داشته باشند.

 

این ادعاهای دروغین همگی پاسخ داده شد. اما چند نکته ی مهم در باره ی زبان ترکی و پارسی مانده است که خوانندگان گرامی می توانند از این مطالب برای رد گفته های دروغین پانترکان استفاده کنند.برداشت از تمام این نوشتار هم آزاداست.

 

1- همه ی واژه های ترکی استفاده شده در فارسی که عمدتا مربوط به دوران قاجاریه است و در فرهنگ معین گردآوری شده 1200 عدد بیشتر نمیباشد!

2-در حال حاضر تعداد واژه های ترکی مورد استفاده در فارسی به 40 عدد هم نمی رسد!

3- حد اقل 10 برابر واژه های اخذ شده از ترکی، ما واژه هایی داریم که از فارسی به ترکی رفته اند به عنوان نمونه آدم- دشمن- بهشت- فرهنگ- هوش- بیمارستان- فرودگاه- شلوار- کشور- میدان(میدان عربی است اما از فارسی به ترکی رفته) - شهر و...
حتی واژه های دستوری فارسی مثل : و - یا- اگر- دیگر(به شکل دیه در قزوین- ده در آذربایجان(

4- حداقل 2 برابر واژه های عربی وارد شده به فارسی وارد ترکی شده اند:برای نمونه ما خدا را همان خدا می گوییم ولی ترک ها آللاه  می گویند.یا اینکه چطوری در ترکی

کیف (عربی)+ اون(ترکی) پدید آمده است!

 

5- بسیاری از واژه های ترکی مورد استفاده در فارسی کنونی( همان 40 نشده ها) معادل(معنای فارسی) دارند که در فارسی تهرانی کمتر استفاده می شود،مانند: قرمه(خورش سبزی)- قیمه(خورش لپه)- قابلمه( کماجدون- دیگچه) و یا به طور کلی  آقا(سرور)،خانم(بانو)و...

 

نتیجه گیری:

1- طبق تحقیق پروفسور محرم ارگین‌«Prof. Dr. Muherrem Ergin » استاد زبان و ادبیات ترکی در این زبان بیش از ۱۲۰۰۰ کلمه فرانسوی و بیش از ۷۰۰۰ کلمه فارسی و بیش از ۹۰۰۰ کلمه عربی استفاده شده!
کسانیکه خواهان دیدن نتیجه مطالعات پروفسور محرم ارگین هستند می توانند به کتاب ایشان با این مشخصات رجوع کنند:

 

Prof. Dr. Muharrem Ergin
Üniversiteler için Türk Dili
Bayrak Basım ve Tanıtım - Horhor Cad. No.20 D:1 Fatih/İstanbul
İstanbul 1998
Tel: 531 8748 - 532 2418

ISBN 975-7728-05-5 34.98.0123-97

 

2_ زبان با شکوه پارسی  سی و سومین لهجه ی عربی نیست.

 

3- زبان ترکی سومین زبان توانمند جهان نیست،بلکه زبان اسپانیولی این رتبه را داراست.

 

4- زبان فارسی 1200 واژه ی ترکی دارد که امروزه کمتر از 40 تای آن مورد استفاده است،اما زبان ترکی 7000!واژه ی فارسی دارد.

 

5- اولین خط ترکی، عربی بوده.

دومین خط ترکی سیریلیک روسی بود .

سومین خط ترکی لاتین است که تازه از سال 1923 وارد ترکیه شد.

 

6- زبان ترکی چنذین وچند لهجه ی گوناگون دارد وحتا ترک زبانان ازبکی برای سخن گفتن با ترک زبانان استانبولی نیاز به مترجم دارند.

 

7- دست کم 2 برابر واژه های عربی وارد شده به فارسی، وارد ترکی شده اند.

8- پارسی زبانی است که خطی ویژه ی خود داشته و ده ها هزار کتیبه با موضوعات متفاوت از آن بجای مانده است،اما ترکی در طول تاریخ هرگز خطی نداشته است.

و.......

 

درپایان: امید وارم با خواندن این نوشتار،به دروغین بودن ادعاهای پانترکان و ضعف زبان ترکی دربرابر زبان پر از شاهکار ادبی پارسی پی برده باشید.

 

به امید سروری ایران زمین بر همه ی جهان وبه امید  شکل گیری  با شتاب هرچه بیشتر ناسیونالیسم(وطن پرستی) ایرانی.

 

 پاینده ایران

 تورج باد ایران بزرگ

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 شهریور1388ساعت 1:6  توسط اشکان معادی خواه  |