تبليغاتX
پان ترک ستیز
تلاش برای فراخواندن پان ترکیست ها به هویت ایرانی خود که با گمراهی شان آن را فراموش کردند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 اردیبهشت1391ساعت 21:21  توسط مهرداد  | 

درود بر هم ميهنان گرامي.

ترجمه ی ناقص و داراي عيب و نقص فرمان کوروش بزرگ که در اينترنت و بسياري ازکتاب ها موجود است درواقع فقط ترجمه اي فارسي از برگردان انگليسي نوشته هاي اين لوحه است که اشتباهات و معايب زيادي دارد.به همين سبب فرهنگستان فارسي برآن شد تا نسخه اي دقيق و معتبر از ترجمه ي اين فرمان را دراختيار همگان قرار دهد.اين ترجمه ي مستقيم توسط پروفسور  عبدالمجید ارفعی صورت گرفته است.

به طور خلاصه نوشته ي زير دقيق ترين و معتبر ترين ترجمه از استوانه ي کوروش بزرگ است که تابه امروز منتشر شده و اين ترجمه از همکاري عبدالمجید ارفعی و پروفسور «پاول ريچارد برگر» گردآمده است.

 

ترجمه ي ناقص اين فرمان تامدت ها،عامل طعنه و توهين پانترکان به کوروش بزرگ ازقبيل يکتاپرست نبودن کوروش بزرگ و موارد ديگر بود.اما اکنون اين ترجمه مشتي بزرگ بر دهان آن هاست.باشد که پانترکان اين نوشته را بخوانند و دريابند که در برابر  فرهنگ و تمدن نيرومند ايران هيچند،هيچ.(ودیگر شاهان لواط کار و امردباز غزی و عثمانی را با کوروش بزرگ مقایسه نکنند که کار بدی است!)

 

پيشگفتار عبدالمجيد ارفعي
 

عبدالمجید ارفعی

لوحه ي استوانه اي کورش بزرگ در سال 1879 ميلادي توسط «هرمز رسام» در شهر بابل يافته شد. نخستين آوانويسي لوحه توسط «سر هنري راولينسون»(Sir H.C. Rawlinson) در «مجله ي انجمن سلطنتي آسيايي»(Journal of the Royal Asiatic Society) سري جديد شماره ي 12 (سال 1885) به چاپ رسيد.

نخستين نسخه برداري توسط «تئوفيلوس گ. پينچس»(Theophilus G. Pinches) در کتاب «سنگ نبشته هاي آسياي غربي»(Cuneiform Inscription of Western Asia) معروف به «پنج راولينسون» در مجلد پنجم شماره 35 در سال 1882 ميلادي به چاپ رسيد.

در اين اواخر تحقيقات جديد نشان داد که قسمتي از يک لوحه ي استوانه اي که آن را نبونئيد پادشاه بابل مي دانستند و در موزه ي دانشگاه «ييل»(Yale) در آمريکا نگهداري مي شد و در کتاب سنگ نبشته هاي بابلي در مجموعه ي «ج.ب. نيس»(Babylonian Inscription in the Collection of J.B. Nies) مجلد دوم شماره ي 32 به چاپ رسيده است، جزئي از لوحه ي کورش بزرگ از سطر 36 تا 43 مي باشد. از اين رو قطعه ي مزبور به انگلستان برده شد و به لوحه ي اصلي ملحق گرديد. متن اين قطعه همراه با متن لوحه ي اصلي يکجا در سال 1975، به همراه تصحيحات و يادداشت هاي بسيار سودمند آقاي پروفسور «پاول ريچارد برگر»(Paul Richard Berger) استاد دانشگاه «مونستر»(Munster) آلمان در مجله ي آشورشناسي (Zeitehrift für Assyriologie) مجلد 64 (جولاي 1975) به چاپ رسيد.

به سبب آنکه در نسخه برداري چاپ شده در سال 1882 اشتباهاتي موجود بود از براي برطرف کردن آن اشتباهات و نيز افزودن قطعه ي تازه يافته شده، نسخه برداري جديدي توسط اين جانب انجام گرفت. با اين اميد که خالي از نقص باشد.

بر خود فرض مي داند که از مهرباني هاي استاد ارجمند جناب آقاي «پرويز ناتل خانلري» که از هيچ ياري و ياوري در انجام اين کار دريغ نفرمودند، سپاسگزاري کنم.

همچنين از آقاي پروفسور برگر سپاسگزارم که نه تنها شفاها راهنمايي بسيار به اينجانب فرمودند بلکه تصحيح نقل به تلفظ لوحه را نيز بر عهده گرفتند. هرچند ايشان به تمامي در انجام اين قول کوشيدند اما دريغا که آن يادداشت هاي تصحيح شده به همراه يادداشت ها و مقالات مورد نياز ديگر که اشان براي اينجانب فرستاده بودند، هيچگاه به دست اينجانب نرسيد.

چون تمامي کارهاي کتاب انجام گرفته و آماده ي انتشار شد، از اقبال نيک آقاي پرفسور برگر به ايران آمد و فرصتي دست داد تا تمامي لوحه را از آغاز تا انجام با يکديگر بررسي کنيم.

در اين بررسي بخش «نقل به تلفظ» که توسط اينجانب انجام گرفته بود، تصحيح شد. همچنين اشتباهاتي که به سبب پاره اي اشتباهات موجود در نسخه برداري رخ داده بود تصحيح گرديد. به علاوه ما موفق شديم قسمت هايي از سطر 36 را بازسازي کرده و بر دانستني هاي خود بر اين لوحه بيافزاييم.

نکات دستوري اين لوحه که توسط آقاي پرفسور برگر تهيه شده و هنوز به چاپ نرسيده است، پس از آنکه به فارسي ترجمه شد در چاپ دوم، ضميمه ي اين کتاب خواهد شد.

همچنين بر خود لازم مي دانم از هيات امناي موزه ي برينتانيا به ويژه آقاي پروفسور «ادموند سولبرژه»(Endmond Sollberger) نگهدارنده ي الواح بابلي آن موزه که در کمال لطف عکس هاي لوحه و بدل لوحه را در اختيار اين جانب گذارده و اجازه ي چاپ آن ها را داده اند سپاسگزاري کنم.

از دوستان و همکاران گراميم خانم دکتر «مهين صديقيان» که متن فارسي را تصحيح کرده اند و آقاي «بهنام خليلي» که موارد مشکل مقالات آلماني را ترجمه کرده، خانم «مهري رحماني» که نسخه برداري لوحه را آماده ي چاپ کرده، و آقاي «عليرضا رضايي» که در تهيه ي نقشه ي شهر بابل مرا ياري کردند بسيار سپاسگزارم.

 

 

متن کامل فرمان کورش بزرگ


 

1. .............................................................................................. [ بنا کرد ] (؟)

2. ............................................................................................. گوشه ي جهان.

3. .......................................... ناشايستي شگرف بر سروري [1]? کشورش چيره شده بود [2]?

4. ............................................. (فرمود تا به زور) باج گندم و دهش رمه بر آنان بنهند [3]?

5. (پرستشگاهي) همانند اَسنگيل Esangila [ بنا کر]د ... از براي او ur و ديگر جاي هاي مقدس

6. با آيين هايي نه در خور ايشان، آيين پيش کشي قرباني اي نهاد که (پيش از آن) نبود. هر روز به گونه اي گستاخانه و خوار کننده سخن مي گفت، و نيز با بدکرداري از بهر خوار کردن (خدايان)[4]?

7. بردن نذورات را (به پرستشگاه ها) برانداخت. [ او (همچنين) در آيين ها (به گونه هايي ناروا) دست برد. اندوه و ناشادماني ] را به (= در) شهرهاي مقدس بپيوست. او پرستش مردوک Marduk پادشاه خدايان را از دل خويش بشست.

8. کسي که همواره به شهر وي (= شهر مردوک = بابل B?bilion) تباهکاري روا مي داشت (و) هر روز [ به آزردن (آن) سرزمين دست (مي يازيد)، مردمانش ] را با يوغي بي آرام به نابودي مي کشانيد، همه ي آن ها را.

9. از شکوه هاي ايشان انليل Enlil خدايان (= سرور خدايان = مردوک) سخت به خشم آمد. [ جاي هاي مقدس رها شدند و يادنماي (آن) پرستشگاه ها (= آثار) به فراموشي سپرده شد ]. ديگر خدايان باشنده در ميان ايشان (نيز) پرستشگاه هاي خويش را ترک کردند.

10. در (برابر) خشم وي (= مردوک) او (= نبونئيد Nab?na'id) آنان (= پيکره هاي خدايان) را به بابل فرا برد. ليک مردوک، [ آن بلند پايه که آهنگ جنگ کرده بود ]، از بهر همه ي باشندگان روي زمين که جاي هاي زندگيشان ويرانه گشته بود،

11. و (از بهر) مردم سرزمين هاي سومر ?umer و اکد Akkadî که (بسان) [ کالبد ] مردگان (بيجان) گشته بودند، او (= مردوک) از روي اراده و خواست خويش روي به سوي آنان باز گردانيد و بر آنان رحمت آورد و آنان را ببخشود.

12. (مردوک) در ميان همه ي سرزمين ها، به جستجو و کاوش پرداخت، به جستن شاهي دادگر،[5]? آنگونه که خواسته ي وي (= مردوک) باشد، ‌شاهي که (براي در پذيرفتن او) دستان او به دست خويش گرفت.[6]?

13. او (= مردوک) کورش، پادشاه شهر انشان An?an را به نام بخواند (براي آشکار کردن دعوت وي) و او را به نام بخواند (از بهر) پادشاهي بر همه ي جهان.

13. او (= مردوک) سرزمين گوتيان Qutî و تمامي سپاهيان مندَ Manda (= مادها)، [7]? را به فرمانبرداري از او (= کورش) واداشت.[8]? او (مردوک) - (واداشت تا) - مردم، سياه سران،[9]? به دست کورش شکست داده شوند.

14. (در حالي که) او (= کورش) با راستي و داد پيوسته آنان را شباني مي کرد،‌ خداي بزرگ، نگاهبان مردم خويش، با شادي به کردارهاي نيک و دل (پر از) داد او ( = کورش) نگريست.

15. (پس) او را فرمود که به سوي شهر وي، بابل، پيش رود. (مردوک) او (= کورش) را برانگيخت تا راه بابل را در سپرد (و خود) همانند دوست و همراهي در کنار وي همواره گام برداشت.

16. (در حالي که) سپاهيان بي شمار او [10]? که همانند (قطره هاي) آب يک رود به شمارش درنمي آمدند،[11]? پوشيده در ساز و برگ جنگ،[12]? در کنار وي گام برمي داشتند.

17. او (= مردوک) بي هيچ کارزاري وي (= کورش) را به شهر خويش، بابل، فرا برد. (مردوک) بابل را از هر بدبختي برهانيد (و) نبونئيد را - پادشاهي که وي (= مردوک) را پرستش نمي کرد - به دست او (= کورش) سپرد.[13]?

18. همه ي مردم بابل،‌ همگي (مردم) سومر و اکد، (همه ي) شاهزادگان و فرمانروايان [14]? به وي (= کورش) نماز بردند و بر دو پاي او بوسه دادند (و) از پادشاهي اش شادمان گرديده، چهره ها درخشان کردند.

19. سروري که به ياري وي خدايان ِ(؟) در خطر مرگ (قرار گرفته) زندگي دوباره يافتند و از گزند و آسيب رها شدند، (و) همه ي خدايان (؟) به شادي او را همي ستودند و نامش را گرامي داشتند.

20. من، کورش، پادشاه جهان، شاه بزرگ، شاه نيرومند، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه ي جهان،

21. پسر کمبوجه، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان، نوه ي [15]? کورش، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان، نبيره ي چيش پيش، شاه بزرگ، شاه (شهر) انشان،

22. از تخمه ي پادشاهي اي جاودانه، آن که پادشاهيش را خداوند [16]? (= مردوک) و نبو Nabû دوست مي دارند و از بهر شادي دل خويش پادشاهي او را خواهانند.

آنگاه که من (= کورش)‌ آشتي خواهان به بابل اندر شدم،[17]?

23. با شادي و شادماني در کاخ شهرياري خويش، اورنگ سروري خويش بنهادم، مردوک، سرور بزرگ، مهر دل گشاده ام را که د[وستدار ] بابل است به خواست خود به [ خويشتن گروانيد ] (پس) هر روز پيوسته در پرستش او کوشيدم.[18]?

24. (و آنگاه که) سربازان بسيار [19]? من دوستانه اندر بابل گام برمي داشتند، من نگذاشتم کسي (در جايي) در تمامي سرزمين هاي سومر و اکد ترساننده باشد.

25. من (شهر) بابل و همه ي (ديگر) شهرهاي مقدس را در فراواني نعمت پاس داشتم. درماندگان باشنده در بابل را که (نبونئيد) ايشان را به رغم خواست خدايان يوغي [20]? داده بود (؟) نه در خور ايشان،

26. درماندگي هاشان را چاره کردم و ايشان را از بيگاري برهانيدم.[21]?

مردوک، خداي بزرگ از کردارهاي من شاد شد و

27. (آنگاه) مرا، کورش، پادشاهي که پرستنده ي وي است و کمبوجيه، فرزند ِزاده شده ي من و همگي سپاهيانم را

28. با بزرگواري، افزوني داد و ما به شادماني، در آشتي تمام، کردارهايمان به چشم او زيبا جلوه کرد و والاترين پايه ي [22]? [ خدائيش ] را ستوديم. به فرمان او (= مردوک) همه ي شاهان بر اورنگ شاهي برنشسته

29. و همگي (شاهان) جهان [23]? از زبرين دريا (= درياي مديترانه) تا زيرين دريا (= درياي پارس)، (همه ي) باشندگان سرزمين هاي دور دست، همه ي شاهان آموري شاهان Amurrû آموري،[24]? باشندگان در چادرها همه ي آن ها

30. باج و ساو بسيارشان [25]? را از بهر من؛ (= کورش) به بابل اندر آوردند و بر دو پاي من بوسه دادند.

از ... تا (شهر) آشور A??ur و شوش M??. ERIN = ?usan

31. آگاده Agade، سرزمين اشنونا E?nunna، (شهر) زمين مه - تورنو Mê - Turnu، دير D?r تا (پايان) نواحي سرزمين گوتيان و نيز (همه ي) شهرهاي مقدس آن سوي دجله که از ديرباز ويرانه گشته بود،[26]? (از نو باز ساختم).

32. (و نيز پيکره ي) خداياني را که در ميانه ي آن شهرها (= جاي ها) به جاي هاي نخستين بازگردانيدم و (همه ي آن پيکره ها را) تا به جاودان در جاي (نخستين شان) بنشاندم (و) همگي آن مردم را (که پراکنده بودند)، فراهم آوردم و آنان را به جايگاه هاي خويش بازگردانيم.

33. (و نيز پيکره ي) خدايان سومر و اکد را که نبونئيد (بي بيم) از خشم سرور خدايان (= مردوک) با بابل اندر آورده بود، به فرمان مردوک، خداي بزرگ به شادي و خوشي

34. در نيايشگاه هايشان بنشاندم - جاي هايي که دل آن ها شاد گردد -
باشد که خداياني که من به جاي هاي مقدس (نخستين شان) باز گردانيدم،

35. هر روز در برابر خداوند (= مردوک) و نبو زندگي ديريازي از بهر من بخواهند [27]? و هماره در پايمردي من سخن ها گويند، با واژه هايي نيک خواهانه باشد که به مردوک، خداي من، گويند که «به کورش، پادشاهي که (با بيم) تو را پرستنده است و کمبوجيه پسرش،

36. بي گمان باش، بهل تا آن زمان باز سازنده باشند ... با روزهايي بي هيچ گسستگي.» همگي مردم بابل پادشاهي را گرامي داشتند و من همه ي (مردم) سرزمين ها را در زيستگاهي آرام بنشانيدم.

37. [ ......................... يک ؟ غا]ز، دو اردک و ده قمري (فربه) بيش از (رسم ِمعمول ِدادن ِ) غازها، اردک ها و قمريان (معين کردم)

38. [...............بل]ند و بر آن ها بيفزودم. در استوار گردانيدن ب[ناي ] باروي «ايمگور - انليل Imgur - Enlil» باروي بزرگ شهر بابل کوشيدم [28]? و

39. [................] ديوار کناره اي (ساخته از) آجر  را بر کنار خندق شهر که (يکي از) شاهان پيشين [ ساخته و (بنايش را) به انجام نرسانيده ] بود،

40. [ بدانسان که ] بر پيرامون [ شهر (به تمامي) برنيامده بود ]،[29]? آنچه را که هيچ از يک شاهان پيشين (با وجود) افراد به بيگاري گرفته شده ي [ کشورش ] در بابل نساخته بودند،

41. [ ..... از قير ] و آجر از نو بار ديگر بساختم و [ بنايشا]ن [30]? [ را به انجام رسانيدم. ]

42. [ دروازه هاي بزرگ وسيع مر آن ها را بنهادم ....... و درهايي از چوب سدر ] با پوششي از مفرغ، با آستانه ها و پاشنه [هايي از مس ريخته شده ...... هر آن جايي که دروازه ها]يشان (يافت مي شد)،

43. [ استوار گردانيدم .................................................................................... نو]شته اي لوحه اي (در بردارنده ي) نام آشور باني پال A??ur - b?ni - apli شاهي پيش [31]? از من [ در ميان آن (= بنا) بديد]م.

44. ............................................................................................................

45. ....................................................................................... تا به روز جاودان.

 

 

--------------------------------------------------------------------------------


پانوشت ها :
? [1] استفاده از واژه ي en?to «سروري» (صفت از واژه ي EN سومري به معني خداوند، صاحب) احتمالا نمايانگر آن است که هنوز اعتقاد ابتدايي راجع به نزديکي بسيار بين قدرت حياتي فرمانروا و ترقي و پيشرفت کشور در ميان نويسندگان بابلي رواج داشته. نقل از مرحوم پروفسور «ا. لئو اوپنهايم»(A. Leo Oppenheim) رجوع كنيد به :

Anceint Near Eastern Texts Related to Old Testament, ed. James B. Pritchard, 3rd ed. With Supplement (Priceton: Princeton University Press, 1696), P. 315, n. ?.

? [2] معني لغوي : قرار گرفته بود.

? [3] پيش از دوباره خواني لوحه توسط آقاي پروفسور «Paul Richard Berger» به جاي واژه ي (؟) buli واژه ي tam?ili بازسازي شده بوده است و از اين رو اين سطر به گونه ي زير ترجمه شده بود :

[ «... نبوئيد راستين پيکره هاي خدايان را از اورنگ هاشان برداشته و ] (ديگران را) بر آن واداشت تا پيکره هاي (دروغين) بر آن ها (=  اورنگ ها) جاي دهند.»

نسخه برداري اينجانب وجود bu را تاييد نمي کند و آنچه باقي مانده به ?i شباهت بيشتري دارد.

? [4] در بازسازي پايان سطر 6 اختلاف نظرهايي وجود دارد. در بازسازي پايان سطر 6 اينجانب نظر شادروان اوپنهايم و فرهنگ آشوري شيکاگو را نقل کرده است. در فرهنگ آشوري شيکاگو (Assyrian Dictionary Chicago) جلد سوم D ص 11 شماره ي 3 در ذيل واژه ي «dab?bu» اين عبارت به صورت زير بازسازي شده است.

Umi?amma iddinibub ?ipr{I m}agritim

«هر روز از رفتارهاي خوار کننده سخن مي گفت»

و اين بازسازي در ترجمه ي شادروان پروفسور اوپنهايم نيز آشکار است.

آقاي پروفسور برگر اين شکستگي را «u ana magriti» بازسازي کرده که با بررسي هاي دوباره توسط اينجانب و خود آقاي برگر، به جهت نبودن فضاي کافي براي واژه ي «ana» اين بازسازي کنار نهاده شد.

? [5] معني لغوي : درست، با تقوي

? [6] شادروان اوپنهايم از آن جهت که شاه مي بايست در هنگام انجام آيين هاي سال نو دست خداوند مردوک را بگيرد اين قسمت را چنين ترجمه کرده :

«شاهي که (در آيين سال نو akîtu) ياري اش کند».

? [7] واژه اي که به «ماد» باز گردانيده شده به دو صورت «Umm?nmanda» ماد و  «Umman Manda» سپاهيان ماد خوانده و ترجمه شده است.

? [8] معني لغوي : آن ها را واداشت تا (در برابر) دو پايش نماز برند.

? [9] واژه ي «?almat qaqqadi» به معني سياه سران استعاره اي شاعرانه است براي مردم به طور کلي به سبب آفريده شدن از جانب خدايان و شباني - نگهباني - شدن از جانب شاه.

? [10] معني لغوي : به گونه ي وسيعي گسترده.

? [11] معني لغوي : شمارش آن ها غير قابل شناخت و فهم است.

? [12] معني لغوي : سلاح هايشان بسته شده.

? [13] معني لغوي : دستانش (= دستان کوروش) را از او (= نبونئيد) پر کرد.

? [14] واژه ي «?akkannakkî» که در اين جا به «فرمانروايان» بازگردانيده شده، حکمرانان محلي به ويژه امراي دست نشانده اي بوده اند که در سرزمين هاي فتح شده از سوي پادشاه پيروز به حکمراني منصوب مي شده اند.

? [15] معني لغوي : پسر ِپسر.

? [16] واژه ي «EN = b?l» به معني مطلق «خداوند» در اين زمان تنها براي خداوند مردوک بکار برده مي شده است.

? [17] در سال هفدهم نبونئيد سپاهان کوروش در ماه تشريتو Ta?rîtu (شهريور- مهر سال 539 پيش از ميلاد) براي نخستين بار سپاهان بابل را به فرماندهي پسر نبونئيد در محلي به نام اپيس Opis شكست مي دهند. در اين هنگام مردم بابل بر (نبونئيد) سر به شورش برمي دارند، اما اين شورش را نبونئيد با کشتاري سهمگين سرکوب مي کند. روز چهاردهم تشريتو (10 مهر ماه) شهر سيپر sippar در شصت كيلومتري شمال بابل به دست سپاهيان كورش گشوده مي شود. روز 16 تشريتو (= 12 مهرماه) گبرياس فرمانده سپاهان گوتي (= آشور) از راه بستر رود فرات وارد بابل مي شود و شهر را بي خونريزي تصرف مي کند. روز سوم ماه Arahsamnu ارخسمنو (= 18 آبان) کورش به بابل مي آيد.
رجوع کنيد به : سيدني اسميت

Sidney Smith, Babylonian Historical Texts Relating to the Capture and Downfall of Babylonian. London: Methuen and Co. Ltd. 1924.

? [18] معني لغوي : جستجو کردم.

? [19] رجوع کنيد به زير نويس 10.

? [20] منظور از «يوغ» بيگاري است.

? [21] جمله ي  «anhussn upasih usaptir sarbasunu» به گونه هاي مختلفي ترجمه شده از آن جمله :

a. Weissbach: Verfall besserte ich aus, liess aufgraben ihren Einsturz.

b. Schrader: ihr Schaden besserte ich aus: ihre sarbu liess ich ofnen.

c. oppenheim: I brought relief  to their dilpidated hausing, putting (thus) an end to their (main) complaints.

A. Leo Oppenheim, Ancient Near Eastern Texts. P 316.

d. Paul Richard Berger : schaffte ich Erholung von ihrer Erschopfung, liess ihre fron losen.

P. R. Berger “der Kyros - Zylinder mit dem Zusatzfragment BIN II Nr. 32 und die akkadischen Personennamen in Danielbuch”. Zeitchrift fur Assyriologic, 64 (Juli, 1975), 199.

e. The Assyrian Dictionary, Chicago, Vol. 1/11, p. 120, sub anhutu: I relieve their weariness, unfastening the ropes (they pulled).

در اين مرجع به جاي واژه ي «sarbasunu» به اشتباه «sardisunu» به چاپ رسيده.

? [22] معني لغوي : مقام اول.

? [23] معني لغوي : تمامي سرزمين هاي مسکون.

? [24] واژه ي Amurru «آموري» چون به قومي اطلاق مي شده که در آغاز هزاره ي دوم پيش از ميلاد از سوي غرب رود فرات به بين النهرين مهاجرت کردند، به معني مطلق «غرب» نيز آمده از اين رو گروهي اين واژه را در اين متن غرب نيز معني کرده اند.

? [25] معني لغوي : سنگين.

? [26] معني لغوي : پايين افتاده شده بود، رها شده بود.

? [27] معني لغوي : گفتگو کنند.

? [28] رجوع کنيد به زير نويس16.

? [29] معني لغوي : سبب حصار شدن به تمامي نشده بود.

? [30] معني لغوي : [ کارهايشا]ن.

? [31] معني لغوي : شاهي که پيش من رونده است.

 

--------------------------------------------------------------------------------


بن نوشت :

فرمان کورش بزرگ - به کوشش عبدالمجيد ارفعي، فرهنگستان ادب و هنر ايران، شماره ي 9، سال 1366

http://www.mihanpa.com/wp-content/uploads/2011/07/manshoor_koroosh_kabir.jpg
 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 تیر1390ساعت 1:22  توسط مهرداد  | 

جشن نوروز از لحظه اعتدال بهاری آغاز می‌شود. در دانش ستاره‌شناسی، اعتدال بهاری یا اعتدال ربیعی در نیم‌کره شمالی زمین به لحظه‌ای گفته می‌شود که خورشید از صفحه استوای زمین می گذرد و به سوی شمال آسمان می‌رود. این لحظه، لحظه اول برج حمل نامیده می‌شود،و در تقویم هجري خورشیدی با نخستین روز (هرمز روز یا اورمزد روز) از ماه فروردین برابر است. نوروز در تقویم میلادی با ۲۱یا ۲۲ مارس مطابقت دارد.

در کشورهایی مانند ایران و افغانستان که تقویم هجری شمسی به کار برده می‌شود، نوروز، روز آغاز سال نو است. اما در کشورهای آسیای میانه و قفقاز، تقویم میلادی متداول است و نوروز به عنوان آغاز فصل بهار جشن گرفته می‌شود و روز آغاز سال محسوب نمی‌شود.

 

منشا و زمان پیدایش نوروز، به درستی معلوم نیست. در برخی از متن‌های کهن ایران ازجمله شاهنامه فردوسی و تاریخ طبری، جمشید و در برخی دیگر از متن ها، کیومرث به‌عنوان پایه‌گذار نوروز معرفی شده است. پدید آوری نوروز در شاهنامه، بدین گونه روایت شده است که جمشید در حال گذشتن از آذربایجان، دستور داد تا در آنجا برای او تختی بگذارند و خودش با تاجی زرین بر روی تخت نشست. با رسیدن نور خورشید به تاج زرین او، جهان نورانی شد و مردم شادمانی کردند و آن روز را روز نو نامیدند.

برخی از روایت‌های تاریخی، آغاز نوروز را به بابلیان نسبت می‌دهد. بر طبق این روایت‌ها، رواج نوروز در ایران به ۵۳۸ سال قبل از میلاد یعنی زمان حمله کورش بزرگ به بابل بازمی‌گردد.همچنین در برخی از روایت‌ها، از زرتشت به‌عنوان بنیان‌گذار نوروز نام برده شده است.اما در اوستا (دست کم در گاتها) نامی از نوروز برده نشده است.

کوروش دوم بنیان‌گذار هخامنشیان، نوروز را در سال ۵۳۸ قبل از میلاد، جشن ملی اعلام کرد. وی در این روز برنامه‌هایی برای ترفیع سربازان، پاکسازی مکان‌های همگانی و خانه‌های شخصی و بخشش محکومان اجرا می‌نمود. این آیین‌ها در زمان دیگر پادشاهان هخامنشی نیز برگزار می‌شده است. در زمان داریوش یکم، مراسم نوروز در تخت جمشید برگزار می‌شد. البته در سنگ‌نوشته‌های به‌جا مانده از دوران هخامنشیان، به‌طور مستقیم اشاره‌ای به برگزاری نوروز نشده است. اما بررسی‌ها بر روی این سنگ‌نوشته‌ها نشان می‌دهد که مردم در دوران هخامنشیان با جشن‌های نوروز آشنا بوده‌اند، و هخامنشیان نوروز را با شکوه و بزرگی جشن می‌گرفته‌اند. شواهد نشان می‌دهد داریوش اول هخامنشی، به مناسبت نوروز در سال ۴۱۶ قبل از میلاد سکه‌ای از جنس طلا ضرب نمود که در یک سوی آن سربازی در حال تیراندازی نشان داده شده است.

در دوران هخامنشی، جشن نوروز در بازه‌ای زمانی میان ۲۱ اسفند تا ۱۹ اردیبهشت برگزار می‌شده است.

 

نقشی از جشن چهارشنبه سوری در عمارت چهل ستون

از برگزاری آیین‌های نوروز در زمان امویان نشانه‌ای در دست نیست و در زمان عباسیان نیز به نظر می‌رسد که خلفا گاهی برای پذیرش هدایای مردمی، از نوروز استقبال می‌کرده‌اند. با روی کار آمدن سلسله‌های سامانیان و آل بویه، جشن نوروز با گستردگی بیشتری برگزار شد.

در دوران سلجوقیان، به دستور جلال‌الدین ملک‌شاه سلجوقی تعدادی از ستاره شناسان ایرانی از جمله خیام برای بهترسازی گاهشمار ایرانی گرد هم آمدند. این گروه، نوروز را در یکم بهار قرار دادند و جایگاه آن را ثابت نمودند. بر اساس این گاهشمار که به تقویم جلالی معروف شد، برای ثابت ماندن نوروز در آغاز بهار، مقرر شد که هر چهار سال یک‌بار، تعداد روزهای سال را (به‌جای ۳۶۵ روز)، برابر با ۳۶۶ روز در نظر بگیرند. طبق این قاعده، می‌بایست پس از انجام این کار در ۷ دوره، در دوره هشتم، به جای سال چهارم، بر سال پنجم یک روز بیفزایند. این گاهشمار از سال ۳۹۲ هجری آغاز شد.

نوروز در دوران صفویان نیز برگزار می‌شد. در سال ۱۵۹۷ میلادی، شاه عباس صفوی مراسم نوروز را در عمارت نقش جهان اصفهان برگزار نمود و این شهر را پایتخت همیشگی ایران اعلام نمود.

 

نوروز به عنوان یک میراث فرهنگی در دوران معاصر همواره مورد توجه مردم قرار داشته و هر ساله برگزار می‌شود. البته برگزاری جشن نوروز به صورت آشکار در برخی از کشورها توسط برخی حکومت‌ها برای مدت زمانی ممنوع بوده است. حکومت شوروی برگزاری جشن نوروز را در برخی از کشورهای آسیای میانه مانند ترکمنستان، قرقیزستان و تاجیکستان ممنوع کرده بود و این ممنوعیت تا زمان میخائیل گورباچف ادامه داشت. با این وجود، مردم این مناطق نوروز را به‌گونهٔ پنهانی و یا در روستاها جشن می‌گرفته‌اند. همچنین برخی از مردم این مناطق برای جلب موافقت مقامات محلی نام دیگری بر روی نوروز می‌گذاشتند؛ به‌طور مثال در تاجیکستان، مردم با اتلاق جشن لاله یا جشن ۸ مارس سعی می‌کردند که آیین‌های نوروز را بی مخالفت مقامات دولتی به جای آورند. همچنین در افغانستان، در دوران حکومت طالبان، برگزاری جشن نوروز ممنوع بود و این حکومت تنها تقویم هجری قمری را به رسمیت می‌شناخت.

 

 

 

نوروز در اشعار فارسی

 

فرخی

ز باغ ای باغبان ما را همی بوی بهار آید

کلید باغ ما را ده که فردامان به کار آید
کلید باغ را فردا هزاران خواستار آید تو لختی صبر کن چندان که قمری بر چنار آید
چو اندر باغ تو بلبل به دیدار بهار آید ترا مهمان ناخوانده به روزی صد هزار آید
کنون گر گلبنی را پنج شش گل در شمار آید چنان‌دانی که هرکس را همی زو بوی یار آید
بهار امسال پندار همی خوشتر ز پار آید وزین خوشتر شود فردا که خسرو از شکار اید
بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی ملک را در جهان هر روز جشنی داد و نوروزی

 

 

منوچهری

آمد نوروز هم از بامداد آمدنش فرخ و فرخنده باد
باز جهان خرم و خوب ایستاد مرز زمستان و بهاران بزاد
ز ابر سیه روی سمن بوی داد گیتی گردید چو دارالقرار

 

حافظ

ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی

 

از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

چو گل گر خرده‌ای داری خدا را صرف عشرت کن که قارون را غلطها داد سودای زراندوزی
ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعلست که زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی
به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی

 

 

 

خاقانی

رساند باد صبا مژده بهار امروز ز توبه توبه نمودم هزار بار امروز
هوا بساط زمرد فکند در صحرا بیا که وقت نشاطست و روز کار امروز
سحاب بر سر اطفال بوستان بارد به جای قطره همی در شاهوار امروز
رسد به گوش دل این مژده‌ام ز هاتف غیب که گشت شیر خداوند شهریار امروز

نوروزتان پیروز هم میهنان ایرانی بزرگوار من: از آذری،کرد،بلوچ،پارسی،مازنی و گیلک،عرب زبان و.....

تا لر ها و جنوبی ها و به ویژه لک های باستانی ونژاده

همگی درپناه خداوند یگانه و مهر ایران زمین

 
 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 فروردین1390ساعت 2:7  توسط مهرداد  | 

درودبر روان کوروش، پدر بزرگوار آریاییان ایران زمین.روز جهانی کوروش بزرگ برهمگان شاد باد.دراین نوشتار به بررسی  دیدگاه بزرگان جهان پیرامون بزرگمرد خورشیدوار می پردازیم.

 

کوروش بزرگ از دیدگاه دانشمندان و بزرگان

 

کوروش بزرگ از دیدگاه افلاتون(فیلسوف یونانی)

[کوروش سرداری بزرگ بود.درزمان او ایرانیان از آزادی برخوردار بودند وبربسیاری از ملت های دیگر دنیا فرمانروایی می کردند.به علاوه اوبه همه ی مللی که زیر فرمانروایی او قرار گرفتند،حقوق مردم آزاد بخشید.این امر سبب شد که همه اورا ستایش می کردند.سربازان او پیوسته برای وی آماده ی جانفشانی بودند و به خاطر او از هر خطری استقبال می کردند.اگر در بین اتباع او مرد خردمندی بود که رای و نظر او می توانست برای دیگران سودمند باشد،نه تنها کوروش به وی حسد نمی ورزید،بلکه به وی پاداش نیز عطا می کرد.بدین سبب کشور ایران زیر رهبری کوروش از هر لحاظ پیشرفت کرد ومردم آن نیز از آزادی و رفاه بی سابقه ای برخوردار بودندوآنچنان نسبت به یکدیگر محبت می ورزیدند که گویی همه با یکدیگر خویشاوندی دارند.]

 

+ کتاب سوم قوانین، نظر افلاتون درباره ی بردگی وتباهی خاندان هخامنشی/نوشته ی افلاتون،مجله ی سخن،دوره ی یازدهم،شماره ی 12(نوروز 1340)،رویه های 1281تا1285

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

کوروش بزرگ از دیدگاه رومن گیرشمن(باستان شناس فرانسوی)

[کمترپادشاهی است که پس از خود مانند کوروش چنین نام نیکی باقی گذاشته باشد.کوروش سرداری بزرگ،سخی و نیکوخواه بود.او آنقدر خردمند بود که هرزمانی کشورتازه ای را تسخیر می کرد به آن ها آزادی مذهب می داد و فرمانروای جدید را ازبین بومیان آن سرزمین انتخاب می کرد.او شهرها را غارت و ویران نمی کرد.ملت های آن هارا قتل عام نمی نمود،بلکه به آن ها آزادی می داد.ایرانیان کوروش را «پدر» و یونانیان که سرزمینشان به وسیله ی کوروش تسخیر شده بود،وی را «سرور» و «قانونگزار» می نامیدند و یهودیان اورا«مسیح خداوند» می خواندند.]

 

ایران از آغاز تا اسلام/نوسینده:رومان گیرشمن،مترجم:دکتر معین، نشر:تهران،بنگاه ترجمه و نشر کتاب،مجموعه ی ایران شناسی 1،چاپ:1366رویه های(صفحات)123 و124

 

گیرشمن در چند صفحه ی بعد می نویسد:

[ازنوشته های هرودوت چنین بر می آید که درزمان هخامنشیان قضات غیر قابل عزل بوده و تازمان مرگ به وظیفه ی خودادامه می دهند،مگر آن که بر اثرعدم اجرای عدالت برکنار می شدند.]

 ایران از آغاز تا اسلام/نوسینده:رومان گیرشمن،مترجم:دکتر معین، نشر:تهران،بنگاه ترجمه و نشر کتاب،مجموعه ی ایران شناسی 1،چاپ:1366رویه ی 146

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

کوروش بزرگ از دیدگاه دیودوروس سیسولوس(مورخ یونانی)

[ کوروش پسر کمبوجیه و «ماندان» دختر پادشاه ماد در دلاوری و کارآیی خردمندانه،حزم و سایر خصایل نیکوسرآمد مردم روزگار خود بود.دررفتارش بادشمنان دارای شجاعتی کم نظیر و در کردارش نسبت به زیر دستان پاک اندیش و انسان دوستانه بود و ازاین رو پارسیان اورا«پدر» می خواندند.]

Diodorus,Sicuhus,ix,22,24 +

ترجمه از:پرفسور عبدالرفیع حقیقت(درکتاب حکومت جهانی ایرانیان از کوروش تا آریو برزن،نشر کومش،رویه ی114 )  

 

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

کوروش بزرگ از دیدگاه روانشاد، پرفسور عبدالحسین زرین کوب(مورخ بزرگ ایران)

[به هر حال آن چه درباره‌ي كورش براي محقق جاي ترديد ندارد، قطعاً اين است كه لياقت نظامي و سياسي فوق العاده در وجود وي با چنان انسانيت 

و مروتي درآميخته بود كه در تاريخ سلاسه‌هاي پادشاهان شرقي پديده‌اي به كلي تازه به شمار مي‌آمد. كورش برخلاف فاتحاني چون اسكندر و ناپلئون، هر بار كه حريفي را از پاي در مي‌افكند، مثل يك شهسوار جوانمرد دست‌اش را دراز مي‌كرد و حريف افتاده را از خاك بر مي‌گرفت. رفتار او با آستياگ، كرزوس و نبونيد نمونه‌هايي است كه سياست تسامح او را مبتني بر مباني اخلاقي و انساني نشان مي‌دهد. تسامح ديني او بدون شك عاقلانه‌‌ترين سياستي بود كه در چنان دنيايي به وي اجازه مي‌داد بزرگ‌ترين امپراتوري ديرپاي دنياي باستان را چنان اداره كند كه در آن كهنه و نو با هم آشتي داشته باشند، متمدن و نيمه وحشي در كنار هم بياسايند و جنگ و طغيان به حداقل امكان تقليل يابد. درست است كه اين تسامح در نزد وي گهگاه   فقط يك نوع ابزار تبليغاتي بود، اما همين نكته كه فرمان‌روايي مقتدر و فاتح از انديشه‌ي تسامح، اصلي سياسي بسازد و آن را در حد فكر همزيستي مسالمت‌آميز بين ملل مطرح كند، و گر چند از آن همچون وسيله‌اي براي تحكيم قدرت خويش استفاده نمايد، باز از يك خودآگاهي اخلاقي حاكي است.]

 ‌  

«تاريخ مردم ايران» (ايران قبل از اسلام)/ نوشته ی پرفسور عبدالحسین زرین کوب،انتشارات اميركبير،چاپ1373، رویه های 130و131

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 کوروش بزرگ از دیدگاه جرج راولینسون(استاد شهیر تاریخ شرق باستان-انگلیسی)

[بدانگونه که یونانیان  به ما نشانی می دهند،کوروش مظهر شایسته ترین پادشاه باستانی خاور زمین بوده است.او پادشاهی نیرومند،زیرک،چیره دست و در سپهسالاری دارای ویژگی های استثنایی بود.کوروش با اتباعش چنان رفتار دوستانه ای داشت که همه ی آن ها فدایی او می شدند،اما وی از پذیرش در خواست هایی که برای آن ها زیانبار بود خودداری می کرد.کوروش همچنین بذله گو و شوخ طبع بود و برای هرموردی که با او گفتگو می شد پاسخی سریع و مناسب زیر زبان داشت که معمولا بنابر فرهنگ خاور نشینان،رنگ مثل ها و داستان های اخلاقی به خود می گرفت.در رفتاربا دشمنانش نرم و ملایم بود و حتی معمولا گناهان بسیار بزرگ آن ها را می بخشید. با خودبینی ها و خود پسندی های فرمانروایان خود کامه ی خاوری بیگانه بود. خودرابا یارانش برابر می دانست و با آن ها با آزاد منشی سخن می گفت.

کوروش در سختی ها ورزیده بود و در هنرمندی دستی گشاده داشت.وی در زندگی خصوصی و خانوادگی نیز همان سادگی و میانه روی آزادانه ای را که در کارها داشت،به کارمی برد.او بیش از یک زن نگرفت.همسرش «کاسان دان»از خاندان هخامنشی بود که چون در گذشت،کوروش را در اندوهی گران فرو برد.]

 

George Rawlinson,Five Great Monarchies of the Ancient Eastern World,vol. iii(London:1879),p.388 f-

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

کوروش بزرگ از دیدگاه گزنفون(مورخ یونان باستان)

 

گزنفون مي‌نويسد: «پروردگار كورش را علاوه بر خوی نيك، روی نيك نيز داده و دل و جان‌اش را به سه وديعه‌ ی والای "نوع‌دوستی،‌ دانايی، و نيكی" سرشته بود. او در ظفر و پيروزی هيچ مشكلی را طاقت‌فرسا و هيچ خطری را بزرگ نميیپنداشت و چون از اين امتيازات خداداد جهانی و روانی برخوردار بود، خاطره و نام‌اش تا به امروز در دل‌های بيدار مردم روزگار، پايدار و باقي است.» [سيرت كورش كبير، ص 4]

وي مي‌افزايد: «كدام وجود مگر كورش از راه جنگ و ستيز صاحب امپراتوری عظيمی شده است ولی هنگامی كه جان به جان آفرين داد، همه‌ی ملل مغلوب او را "پدری محبوب" خواندند؟ اين عنوانی است كه به "ولی نعمت" مي‌دهند نه به وجودی "غاصب"» [هينتس، 1380 - ص 368و367]

 

 

هينتس، والتر، 1380: «داريوش و پارس‌ها»، ترجمه‌ي عبدالرحمن صدريه، انتشارات اميركبير

گزنفون: «سيرت كورش كبير»، ترجمه‌ي علي وحيدمازندراني، شركت سهامي كتاب‌هاي جيبي، 1350

 

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

کوروش بزرگ در دانشنامه ی بریتانیکا

The legacy of Cyrus

It is a testimony to the capability of the founder of the Achaemenian empire that it continued to expand after his death and lasted for more than two centuries. But Cyrus was not only a great conqueror and administrator; he held a place in the minds of the Persian people similar to that of Romulus and Remus in Rome or Moses for the Israelites. His saga follows in many details the stories of hero and conquerors from elsewhere in the ancient world. The manner in which the baby Cyrus was given to a shepherd to raise is reminiscent of Moses in the bulrushes in Egypt, and the overthrow of his tyrannical grandfather has echoes in other myths and legends. There is no doubt that the Cyrus saga arose early among the Persians and was known to the Greeks. The sentiments of esteem or even awe in which Persians held him were transmitted to the Greeks, and it was no accident that Xenophon chose Cyrus to be the model of a ruler for the lessons he wished to impart to his fellow Greeks.

 

In short, the figure of Cyrus has survived throughout history as more than a great man who founded an empire. He became the epitome of the great qualities expected of a ruler in antiquity, and he assumed heroic features as a conqueror who was tolerant and magnanimous as well as brave and daring. His personality as seen by the Greeks influenced them and Alexander the Great, and, as the tradition was transmitted by the Romans, may be considered to influence our thinking even now. In the year 1971, Iran celebrated the 2,500th anniversary of the founding of the monarchy by Cyrus.

Richard N. Frye

 

 

پیوند نوشتارهای مرتبط:

 

۱. پانترکان و کوروش بزرگ،بزرگمرد آریایی

 ۲.دانلود کتاب بسیار جذاب و باارزش کوروش کبیر ذوالقرنین-نوشته ی مولانا ابوالکلام آزاد(دانشور هندی)

3.05MB

دانلود کتاب

 پسورد فایل کتاب www.irebooks.com-www.ircdvd.com

 

+ نوشته شده در  جمعه 7 آبان1389ساعت 21:22  توسط مهرداد  |